«عاشورا» روز نشاندادن قهرمانیهای بزرگ و کوچک کاروان امامحسین(ع) بود. لحظههای سختی بود. ظهر عاشورا که رسید، زنان و کودکان تشنهلب در خیمهها دعا میخواندند.
پس از اینکه ۷۲ نفر از مردان جنگاور و دلیر سپاه امام حسین(ع)، تعداد زیادی از دشمنان را نابود کردند و خودشان به شهادت رسیدند، امامحسین(ع) دیگر تنها شد.
او برای اینکه بار دیگر به میدان جنگ برود، به خیمه آمد تا با خانوادهاش خداحافظی کند. وقتی علیاصغر (ع) را آنقدر بیتاب دید، او را در آغوش گرفت و به میدان برد تا کمی آب به او برساند، اما دشمن بیرحم به جای قطرهای آب حضرت علیاصغر (ع) ۶ ماهه را به شهادت رساند.
امامحسین(ع) و حضرت رباب پسر کوچکشان را خیلی دوست داشتند.
علیاصغر (ع) کوچکترین پسر امامحسین(ع) و حضرت رباب بود که در روز عاشورا چند ماه بیشتر نداشت.
همه میدیدند که سپاه یزید برای اینکه امام و خانوادهشان را تسلیم کند، از چند روز پیش راه رسیدن به رودخانهی فرات را بسته بود. زنها و بچهها در خیمههای کاروان امامحسین(ع) تشنه بودند.
حضرت رباب، برای بچهاش لالایی میخواند تا شاید کمی بخوابد و گرسنگی و تشنگی را فراموش کند.
وقتی امام به خیمه آمد، صدای گریههای بیتابانهی علیاصغر (ع) را که شنید، او را بغل کرد و به میدان رفت. قنداق نوزاد کوچک را رو به دشمنان بالای دست گرفت و از آنها خواست که آزاده باشند و به کودکش کمی آب بدهند.
دشمنان سنگدل اما رحم نکردند و نوزاد کوچک او را در دستانش به شهادت رساندند.
هر سال مردم در اولین جمعهی محرم مراسم شیرخوارگان حسینی را برگزار میکنند. در بعضی شهرها عزاداران گهوارهای را به یاد علیاصغر(ع) روی دست تشییع میکنند.
حضرت علیاصغر(ع) بین مردم به بابالحوائج معروف است. بابالحوائج یعنی برآوردهکنندهی دعاها و حاجتها. مردم از حضرت علیاصغر(ع) میخواهند تا مشکلشان را برطرف کند.