مامان در حال بیرون آوردن پرچمهای مشکی و کتیبهها از کمد بود، دههی آخر ماه صفر از راه رسیده بود. شیرین با اینکه خیلی منتظر روضههای هرساله مامان بود این روزها دل و دماغ درستی نداشت.
شادی بدوبدو وارد اتاق شد و با دیدن پرچمها و وسایل روضه با خوشحالی گفت: «آخجون بازم روضهها شروع میشه. شیرین چرا به مامان کمک نمیکنی؟ پاشو دیگه!»
شیرین با ناراحتی و بیحوصلگی گفت: «امروز داشتم یه مجله میخوندم. عکس یک عالمه بچه همسنوسال ما توش چاپ شده بود که همشون تو حمله اسرائیل و آمریکا به کشورمون شهید شده بودند. خیلی غصه خوردم، کاش میتونستم کاری بکنم!»
مامان تا این حرف را شنید رو به شیرین گفت: «عزیزم میدانی ما چرا روضه میگیریم و امام حسین(ع) و فرزندانشان به چه دلیلی شهید شدند؟»
شیرین جواب داد: «بهخاطر اینکه محرم و صفر میشه روضه میگیریم خب!» مامان گفت: «بچهها! امام حسین(ع) و یاران و خانواده ایشان برای قیام در برابر ظلم یزید ستمگر جنگیدند و به شهادت رسیدند و به همه ما یاد دادند که نباید در مقابل ظالمان تسلیم بشیم.
حضرت علیاصغر(ع) که ۶ ماه بیشتر نداشتند، حضرت قاسم(ع) که نوجوان بودند و حضرت رقیه(س) دختر سهساله امام حسین(ع) که از غم از دست دادن پدرشان غریبانه در خرابههای شام از دنیا رفتند، همگی در این جنگ به شهادت رسیدند.
ما هم با برگزاری مراسم عزاداری و روضه در ماه محرم و صفر میخواهیم هدف امام حسین(ع) از قیام را به خودمان یادآوری کنیم.
وقتی اسرائیل و آمریکای متجاوز هم به کشور ما حمله کردند هریک به شکلی در برابر او قیام و مقاومت کردیم و عدهای هم طبیعتا در این جنگ به شهادت رسیدند.
پس دخترم پیشنهاد میکنم بهجای غصه خوردن، هردوی شما سوره فیل را حفظ کنید و هر روز به نیت شکست این دشمنان ظالم بخوانید تا هم به آرامش برسید و هم اینکه با قلب پاک برای شادی روح بچههای شهید دعا کنید و از خداوند بخواهید به ما و مردم همهی کشورهای اسلامی کمک کند تا شر دشمن برای همیشه از سرمان کم شود.»
شیرین کف دستهایش را به هم کوبید و با خوشحالی گفت: «ممنون مامان. پس من میروم قرآن را از روی میز بیاورم.»
شادی پیشنهاد داد: «به نظرتان بهتر نیست از همه خانمها و بچههایی که به خانهمان میآیند بخواهیم که این ختم سوره فیل را در ۱۰ روز روضه همزمان با هم انجام دهیم؟»
مامان با لبخند از این پیشنهاد استقبال کرد و گفت: «فکر خیلی خوبی است. به امید پیروزی همیشگی کشور عزیزمان حتما این کار را انجام میدهیم.»
شادی و شیرین تصمیم گرفتند به دوستانشان هم بگویند سوره فیل را از بر کنند تا در این نذر خوب همه با هم شرکت کنند.
بعد هم به تعداد زیاد روی برگههای کوچک با خط خوب سوره فیل را نوشتند تا به دست همه خانمهایی که به روضه میآیند بدهند. همین تکرار و نوشتن سبب شد خودشان هم بیدردسر این سوره خوب قرآن را حفظ شوند.
دهه آخر صفر و روضههای مامان بالاخره شروع شد و نذر بچهها به اتفاق بزرگترها به خوبی انجام میشد. روز اول روضه، همزمان با روز اربعین، مانند هر سال مامان قصد داشت مراسم را با توزیع آش رشته به پایان ببرد.
بچهها از شب پیش در پاک کردن سبزی آش و حبوبات به مامان و خاله و تعدادی از خانمهای همسایه کمک کرده بودند. ظهر آن روز، عطر آش رشتهی خوشرنگ و بوی نذری تا ته کوچه رفته بود. مامان بچهها را به حیاط صدا زد که در ریختن کشک روی آش کمک کنند.
شیرین، اما پیش از کشیدن اولین کاسه، ملاقه بزرگ را برداشت و آش را به نیت پیروزی همیشگی مردم و کشور عزیزمان و سرنگونی و شکست دشمنان اسلام، هم زد و با خنده گفت: «آشی برای نابودی دشمن میپزیم که یک وجب روغن روش باشه.».
همه کسانی که دور دیگ جمع بودند به این تهدید شیرین خندیدند و همگی با صلواتی بلند در دل آرزویی کرده و آش را به نوبت هم زدند. اولین کاسه آش نذری به مادر شهیدی رسید که کوچه آنها به نامش بود.