هرقدر استعداد و علاقهمان را زودتر بشناسیم آینده روشنتری در انتظارمان خواهد بود. لعیا غلامرضازاده ۱۴سال دارد و دانشآموز کلاس نهم مدرسهی طوباست.
او با شناخت بهنگام علایق و تواناییهایش تاکنون توانسته است گامهای ارزشمندی در مسیر موفقیت بردارد. با لعیا گفتوگویی کردیم که میخوانید.
فعالیت ادبی خود را چگونه و از کی آغاز کردی؟
از نهسالگی با داستاننویسی شروع کردم. آن زمان خیلی خیالبافی میکردم و تخیلم قوی بود، ۱۱ سالم بود که فهمیدم داستاننویسی را دوست دارم و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ثبتنام و داستاننویسی را آغاز کردم.
در همان بین خیلی اتفاقی متوجه علاقهام به بازیگری شدم. نخستین کار نمایشیام نمایشنامهخوانی بود با نام «شیطونکها». من هم نقش یک شیطونک را داشتم. سپس در نمایش «یخی که عاشق خورشید شد» روی صحنه رفتم.
در این مسیر که مطرح کردی، به چه موفقیتهایی رسیدی؟
نخستین مرتبهای که برای اجرای نقش روی صحنه رفتم، برای خودم حس موفقیت داشتم. احساس میکردم گامی مهم در این مسیر برداشتهام.
کلاس ششم در جشنوارهی داستاننویسی آموزش و پرورش استان با یک رمان (دربارهی مشکلات پسرهای نوجوان در مدرسه) شرکت کردم که رتبهی برتر را به دست آوردم.
آنجا فهمیدم در مسیر درستی قدم گذاشتهام که برایم موفقیت ارزشمندی بود. سال۹۷ در شعر و داستان در ناحیه، سوم شدم. در مسابقهی کتابخوانی و خوشنویسی هم مقام اول ناحیه را به دست آوردم.
در چند جشنواره از سوی کانون پرورشی هم مقامهایی دارم. سال ۹۸ نیز در هجدهمین جشنواره هنرهای نمایشی شرکت کردم که با همهگیری کرونا تعطیل شد. اما امسال در جشنوارهی سراسری «به رنگ انقلاب» برای داستانی بهنام «سفید» شایستهی تقدیر شناخته شدم.
چه حسی در تو ایجاد میشود؟
هربار رتبهای میآورم از اینکه به من ثابت میشود میتوانم رشتهی مورد علاقهام را ادامه دهم و لایق آن هستم، شادمان میشوم.
چرا در میان فعالیتهای فرهنگی به سمت داستاننویسی رفتی؟
زیرا وقتی وارد فضای داستانهایم میشوم و شخصیت، موقعیت یا موضوعات جدیدی خلق میکنم یا وقتی نقشی بازی میکنم و از کالبد لعیا بیرون میآیم و به قالب شخصیتهای دیگر با دغدغههای متفاوت میروم، حس خیلی خوبی دارم.
انتخاب سبک و نقش نمایشها به عهدهی خودم است. نقشهایی را میپذیرم که متناسب با توانایی، خواسته و روحیاتم باشد تا نتیجهی درخوری هم از کارم بگیرم.
از میان شاعران، به حافظ خیلی علاقه دارم. داوری و کارگردانی را دوست دارم اما همچنان بازیگری اولویتم است. به دوستانم نیز توصیه میکنم کاری را که دوست دارند عاشقانه دنبال کنند. از لحظهلحظهی زندگی خود لذت ببرند و درگیر جزئیات نباشند زیرا زندگی و این روزها تکرار نمیشوند.
از دوران قرنطینهی کرونا چه استفادههایی کردی؟
آن روزها فرصت خوبی برای توسعهی فعالیتهایم بود. تاکنون حدود صد داستان کوتاه و رمان و ۵ عنوان شعر در سبکهای سپید و نو نوشتهام. دو مورد بازی در نمایش و دو مورد هم نمایشنامهخوانی و تعدادی نیز اجرای مونولوگ داشتهام.
در شاهنامهخوانی و نقالی هم فعالیت کردهام. خوشنویسی را در سطح متوسطه با قلمنی کار میکنم اما در خط تحریری نستعلیق پیشرفته هستم. تازگی به ورزش بدنسازی نیز رو آوردهام و دف هم مینوازم.
مهمترین عامل موفقیتت را چه میدانی؟
تخیل قوی، عشق، پشتکار، صبر و امید. هرچند به نظرم در مدارس هم باید به استعداد و خلاقیت بچهها بیشتر اهمیت داده شود.
تا سال ششم ابتدایی تعصب زیادی روی درس و نمره داشتم.
فکر میکردم همهچیز فقط با درس خواندن بهدست میآید، اما پس از آمدن کرونا، فهمیدم باید جز موفقیت در درس، به علایق و مهارتهایم هم بپردازم تا در کنار هم رشد کنند. تلاش میکنم طوری درس بخوانم که در آینده با قبولی در دانشگاه، بازیگری را بهطور حرفهای ادامه دهم.
و در پایان!
مادر، پدر و خواهرم، همچنین مربی داستاننویسیام، بهارهجان، نیز در موفقیتهایم بسیار مؤثر بودهاند. از همگی آنها سپاسگزارم.