مصاحبه
  • کد مطالب: ۴۴۷۲۷۷
  • /
  • ۰۱ مهر‌ماه ۱۴۰۵ / ۱۰:۵۵

از نوشت‌افزارهای فضانوردی تا کلاس رنگین‌کمانی

شبنم کرمی
خبرنگار شبنم کرمی
هم زمان با آغاز سال تحصیلی جدید با دو کلاس‌اولی همراه می‌شویم.

بچه‌ها! خیلی از ما حتی وقتی بزرگ هم می‌شویم باز هم خاطراتی از کلاس اولمان به یادمان می‌ماند، کلاس اول شروع مرحله‌ی جدیدی از زندگی همه‌ی ماست، آغاز ورودمان به جامعه و شاید اولین تجربه‌ی چند ساعت دور ماندن از خانه و خانواده باشد. با شروع مدرسه‌ها پس از چند ماه تعطیلی، از امروز دوباره شوروشوقی خواستنی در همه‌جا دیده می‌شود. به همین مناسبت دو نفر از دوستان کلاس‌اولی شما از حال‌وهوای خود در آغاز سال نو تحصیلی می‌گویند.

دکتر- دانشمند آینده

یاسمین مشایخی، هفت‌ساله و از امروز دانش‌آموز کلاس اول مدرسه‌ی شهید دهسنگی است. او از ورود به مدرسه با این دلیل که چیز‌های جدیدی یاد می‌گیرد احساس خوشحالی دارد.

یاسمین می‌گوید: در دوران پیش‌دبستانی، دوازده‌تا دوست داشتم که در تابستان دلم برای آنها تنگ شده بود.

او خوشحال است که امسال با یک نفر از دوستان پارسالش در یک کلاس هستند و ادامه می‌دهد: فکرکنم امسال هم هشت‌تا دوست جدید پیدا کنم. آخه ما کلاس‌اولی‌ها کلا در کلاسمان ۹نفر هستیم.

یاسمین هفته‌ی پیش سری به مدرسه زده و دیده است که میز و نیمکت‌ها صورتی است.

او درباره لوازم‌تحریر و وسایل مورد نیاز خود می‌گوید: دوست دارم روی هرچی می‌خرم طرح فضانوردی داشته باشه. البته کیف و کفش و لباس فرم مدرسه را زودتر گرفته‌ام.

این کلاس‌اولی مهربان توضیح می‌دهد: اگر کسی را بشناسم که به نوشت‌افزار و کیف و کفش نیاز دارد، اما نمی‌تواند تهیه کند حتما کمکش می‌کنم. حتی هرچه از وسایلم را دوست داشته باشد به او می‌دهم. یاسمین که دختری بسیار زرنگ و پرشور‌و‌نشاطی است، از همین روز اول می‌گوید: از میان زنگ‌های مدرسه به زنگ بازی، ریاضی و ورزش خیلی علاقه دارم.

او در تعطیلات تابستان به کلاس موسیقی و کاراته و شنا رفته و دوچرخه‌سواری و اسکیت هم انجام داده است.

یاسمین درباره‌ی بهترین خاطره‌اش از تابستان امسال می‌گوید: چند روز پیش، تولد دوستم نلین بود و با گیسو، دوست دیگرم به این مراسم رفتیم، با هم بازی و شادی کردیم و خیلی خوش گذشت. البته تابستان مسافرت هم رفتیم که آن هم خیلی‌خوب بود.

به‌نظر یاسمین، مدرسه‌اش شکل مدرسه‌های دیگر است؛ یک ساختمان قدیمی که یک عالمه اتاق رنگی دارد! اما از معلمشان به‌عنوان «یک خانم جوان که خیلی مهربونه» تعریف می‌کند.

او درباره‌ی هدفش از مدرسه رفتن می‌گوید: می‌خواهم دکتر-دانشمند بشوم و حتی عکسم را در آزمایشگاه، از همین حالا با کمک مامان با هوش‌مصنوعی درست کرده‌ام.

یک پزشک نویسنده

کلاس‌اولی زرنگ و باهوش دیگرمان رومیناسادات حسین‌زاده، هفت‌ساله و دانش‌آموز مدرسه‌ی حضرت زینب (س) است.

او از ورود به مدرسه هم خوشحال است و هم کمی استرس دارد، اما به‌دلیل اینکه می‌خواهد باسواد شود و خواندن و نوشتن یاد بگیرد تا بتواند خودش کتاب‌داستان بخواند بیشتر خوشحال است.

رومینا می‌گوید: در مهدکودک دوازده‌تا دوست داشتم که تابستان باهم کلاس شطرنج، زبان و موسیقی می‌رفتیم و هرروز همدیگر را می‌دیدیم، امسال هم با چهار نفرشان در «کلاس اول ۱» هم‌کلاسی هستیم و اسم معلم خوبمان، خانم منصوره نجات است که ما او را «خانم جون» صدا می‌کنیم. البته فکر کنم بتوانم امسال هم دوستان جدید و خوبی پیدا کنم؛ شاید ۱۰تا.

رومینا که پیش از شروع مدرسه، کلاسشان را دیده است می‌گوید: همه‌ی میز و نیمکت‌ها یک‌شکل و یک‌رنگ هستند، اما من دوست دارم میز و نیمکت‌های کلاسمان رنگین‌کمانی باشد، یکی سبز، یکی بنفش یا آبی، قرمز، سفید... خلاصه کلاسمان رنگی‌رنگی باشد و برای هر بچه‌ای میز و نیمکتی با همان رنگی که دوست دارد بسازند.

او درباره‌ی آمادگی رفتن به مدرسه می‌گوید: دفتر نو خریده‌ام، اما کتاب‌هایمان را هنوز نداده‌اند. از خرید وسایلم خیلی خوشحالم. من عاشق نوشت‌افزار هستم، لوازم‌تحریر و دفترهایم صورتی یا بنفش هستند، یک کوله‌پشتی بنفش هم خریده‌ام، این دو رنگ را خیلی دوست دارم.

اگر هم کسی را بشناسم که نیاز به لوازم مدرسه دارد حتما کمکش می‌کنم، به مامان و بابام می‌گویم پول بدهند که هرچی دوست دارد برای خودش بخرد.

رومینا در وقت مدرسه، کلاس درس و بعد هم زنگ تفریح را دوست دارد، زیرا با بچه‌ها بازی می‌کند و شاد است.

او درباره‌ی خاطراتش در تابستان هم توضیح می‌دهد: کلاس شنا رفتم. همراه پدربزرگ و مادربزرگ و مامانم با قطار برای دیدن دایی‌هایم به شمال رفتیم. خیلی خوش گذشت. آنجا دختردایی کوچولویم را هم که یک‌ساله و اسمش ماهلین است، دیدم و کلی با او بازی کردم. شمال که بودیم یکی از دندان‌های شیری‌ام هم افتاد.

رومینا درباره‌ی مدرسه هم می‌گوید: به‌نظرم مدرسه خیلی زیباست حتی از هر جایی و هر چیزی.

این دختر زرنگ ادامه می‌دهد: دوست دارم در آینده پزشک یا نویسنده بشوم و داستان‌های قشنگ بنویسم. شاید هم هردو را انتخاب کردم؛ یک پزشک نویسنده.

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.