مادر هنوز هم وقتی درباره فرزند شهیدش صحبت میکند غم و اندوهی در چشمان و صورتش دیده میشود، او از روزی سخن میگوید که، چون دوستان فرزندش پس از حضور در جبهه به شهادت رسیدند، دلش نمیآمد فرزندش هم به جبهه برود. او میخواست فرزندش وقتی به سن سربازی رسید به جبهه برود تا هم بزرگتر شود و هم به سلامت بازگردد، اما فرزندش پس از گذراندن دوره آموزش در خاش، به سومار رفت و به دلیل شیمیایی شدن به درجه والای شهادت رسید.
مادر رضایت نمیداد فرزندش به جبهه برود، علتش هم این بود که او فقط سیزده سالش بود که تصمیم گرفت از طریق بسیج به جبهه برود، وقتی او به هفده سالگی رسید و به مرخصی آمده بود، مادر ازش خواست بیشتر بماند، اما وقتی متوجه شد که فرزندش خواب امام زمان (عج) را دیده است که از او خواسته بودند که به جبهه بازگردد، با رفتن فرزندش به جبهه موافقت کرد و دیری نگذشت که خبر شهادت فرزندش را برای مادر آوردند. / روحش جاویدان
مادر فرزندش را خوب تربیت کرده بود طوری که وقتی همرزمان فرزندش شهیدش به منزلشان آمده بودند همه او را در تربیت و ادب یاد میکردند. وقتی خبر شهادت فرزند به مادر رسید، او سر و صدایی نکرد فقط سوره عصر را آرام زمزمه کرد و وقتی بر بالین پیکر پاک فرزندش رسید از فرزندش خواست تا او شفاعت کند. / یادش گرامی
مادر به خاطراتی که در ذهنش داشت فکر میکرد، آخرین بار که فرزندش را دیده بود به نوروز سال ۶۶ بازمی گشت، زمانی که فرزندش بعد از گذراندن دوره آموزشی غواصی، چهار روز مرخصی گرفته بود تا نزد والدینش بیاید و این آخرین باری بود که مادر، فرزندش را دید، زیرا او هجدهم فروردین همان سال به شهادت رسید و هشت سال مفقودالاثر بود تا اینکه پیکرش را به شهر آوردند و به مادر خبر دادند که برای تشییع پیکر پاک فرزندش به مهدیه شهر برود.
مادر، فرزندش را وقتی از سن و سال کم به جبهه میرفت به خدا سپرده بود، وقتی هم فرزندش در سن هجده سالگی در جبهه به شهادت رسید، با اینکه مانند سایر مادران برای دوری از فرزندش گریه میکرد، اما در قلبش فرزندش را تحسین میکرد که با سن کم، شجاعتش زیاد بود و میخواست مقابل دشمنان سرزمینش بایستد و در همین مسیر هم به درجه والای شهادت رسید. / مسیرش جاودان
باید مادر بود تا فهمید مادر شهید علیرضا سنجری وقتی برای شناسایی فرزند شهیدش بر بالین پیکر شهدا در منطقه معراج شهر رفته بود چرا پاهایش بالای سر پیکر فرزند شهیدش شل شد و همان جا نشست. با اینکه مادر هنوز بعد از این همه سال بی تاب فرزندش است، اما ویژگیهای او همچنان در ذهنش است، از نحوه انتخاب نام برای فرزندش تا نکات اخلاقی خوبی که از او یاد میکرد. / روحش سبز
مادر است دیگر،با همه وجود و عشق از ویژگیهای فرزندش سخن می گوید و با گفتن هر جمله اش، لبخند بر لبانش جاری می شود، اما معلوم است که دلش برای شهیدش تنگ شده است. پسرش وقتی برای چهارمین بار به جبهه رفت دیگر بازنگشت، مادر در مواجه با خبر شهادت با اینکه اشک میریخت اما از صمیم قلب خوشحال بود که فرزندش به آرزویش یعنی شهادت رسیده است./ روحش جاودان
مادر نمیخواست فرزندش به جبهه برود، اما دلش را هم نداشت ناراحتی فرزندش را ببیند، برای همین با رفتن او به جبهه موافقت کرد، میدانست فرزندش به عنوان یکی از رزمندگان غواص در جبهه، عملیاتی را برای دور کردن دشمن از خاک کشور انجام میدهد، اما نمیدانست مدتی است پسرش شهید شده و از او بی خبر است. چندی بعد با آوردن پیکر تعدادی از شهدا به منطقه معراج شهر، مادر فرزند شهیدش را از میان بقیه شناخت، او هنوز چهره فرزند شهیدش را که دست و پا نداشت و چشمانش را آرام بسته بود از یاد نمیبرد. / مسیرش جاودان باد
مادر شهید وقتی دلش آرام شد و تصمیم گرفت دیگر برای فرزندش گریه نکند که از فرمانده اش شنید، فرزندش قبل از شهادت خواب امام حسین (ع) را دیده است.
شهید خیرخواه به خواندن نماز شب توجه ویژهای داشت و درست زمانی که در حال اقامه نماز ظهر بود از سوی دشمن مورد تیراندازی قرار گرفت و به شهادت رسید. / راهش سبز
حتما برای مادر شهید خیلی سخت بوده آن لحظه که در کنار پیکر پاک فرزندش میفهمد علت شهادت، سه گلولهای بوده که به قلب پسرش اصابت کرده.
حتما خیلی سخت بوده نگاه کردن به چشمان همسنگریهای فرزندش که نمیتوانستند خبر شهادت را به زبان بیاورند و بگویند او به خاطر ما رفته است . اما با این سختیها مادر شهید همچنان به فرزندش افتخار میکند که برای دفاع از وطن و مردم کشورش به جنگ با دشمن رفته و به درجه والای شهادت رسیده است. / روحش جاودان