روی سبزترین نقطه از نقشه ایران، حوالی شرجی و شالیزار و شبنم، پیرزنی دارد روزها را با خیال جوان سفرکرده اش سر میکند و سال هاست خود را به ندانستن زده و به روی خودش نمیآورد که دیگر آن پاره تنش به خانه برنمی گردد.
مردان بزرگ و مجاهد، در بسیاری از حوزهها، تربیتیافته دامان زنانی مؤمن، آگاه و فداکار بودهاند؛ زنانی که با ایمان، معرفت و تربیت صحیح، پایههای یک جامعه مقتدر و الهی را استوار میسازند و خلاصه اینکه مردان مجاهد، تربیتیافته زنان عاشق هستند.
صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شدهاند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفتهاند و حالا آمدهاند تا دلی تازه کنند در کنار محبوبترین همسایه.
خاک مشهد، میزبان پیکر مردی شده که هنوز بعد از آن بدرقه تاریخی، خیلیها رفتنش را باور نمیکنند، مگر اینکه پایشان به مشهد برسد، بروند سمت حرم، رد رواق دارالذکر را بگیرند.
دل خیابان امام رضا برایش تنگ میماند. برای شنیدن: اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقومُ السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقعُدُ السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقرَأُ وَ تُبَیِّن. دل همه ما برای آقای شهیدمان تنگ خواهد ماند تا روز وصال.