ناباروری در بسیاری موارد قابل درمان است| سن؛ یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر باروری بانوان «رازیانه» باعث افزایش شیرمادر می‌شود معرفی یک فرمول نامرئی برای تربیت فرزندی قدرتمند مغفول ماندن بسیاری از نقش‌های زنان در جنگ‌های تحمیلی اخیر | رسانه ها، پیگیر بازنمایی هویت واقعی زن ایرانی را باشند بانوی ملی‌پوش تیراندازی ایران: همه تیراندازان حاضر در فینال حرفه‌ای هستند آیا جمله «با خودش زندگی می‌کنم نه خانواده‌اش»، تفکر درستی است؟ خانه‌داری| با چند روش ساده، آشپزخانه را ایمن کنیم آغاز دومین مرحله از اردوی آماده‌سازی تیم ملی بانوان پارادوومیدانی از دوشنبه (۵ مرداد ماه ۱۴۰۵) وقتی ماندن در تولید سخت‌تر از شروع آن است| ایجاد یک کسب و کار و اشتغال برای بانوان شهر توسط یک بانوی لرستانی آغاز شمارش معکوس خاتون برای سومین ماجراجویی قاره‌ای گروه‌های مردمی جهادی پای کار ترویج فرزندآوری آمدند تهدید صمیمیت خانواده با استفاده افراطی از فضای مجازی نائب قهرمانی خراسان رضوی در مسابقات کاتای قهرمانی بانوان کشور ویدیو| روایت تکان‌دهنده امدادگر از دق کردنِ دختر سه ساله دکتر جمیله علم‌الهدی: حفظ وحدت انتظار امروز شهید رییسی از همه است پیکر مادر شهیدان داروغه در کاشان تشییع و خاکسپاری شد آمریکا پنج قلوهای معروف یزدی را یتیم کرد | روایت همسر و دختر شهید از روز حادثه + فیلم بررسی جایگاه نهاد خانواده در دیدگاه رهبر شهید انقلاب| مادر نخستین معلم جامعه است
سرخط خبرها
روایت خانواده جوان‌ترین شهید هسته‌ای ایران از زندگی او در کتاب «من، مادر مصطفی» | صبر مادر طعم دیگری دارد

روایت خانواده جوان‌ترین شهید هسته‌ای ایران از زندگی او در کتاب «من، مادر مصطفی» | صبر مادر طعم دیگری دارد

  • کد خبر: ۳۸۵۱۸۸
  • ۲۱ دی ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۵
کتاب «من، مادر مصطفی» به قلم رحیم مخدومی، زندگی این شهید را از زبان مادر و پدر و همسر شهید و همچنین دوستان دوران دانشگاه احمدی روشن روایت کرده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب «من، مادر مصطفی» به قلم رحیم مخدومی که به همت موسسه فرهنگی هنری رسول آفتاب در هزار نسخه و در ۱۲۸ صفحه به چاپ رسیده، زندگی این شهید را از زبان مادر و پدر و همسر شهید و همچنین دوستان دوران دانشگاه احمدی روشن روایت کرده است.

مخدومی نوشت: برای این که بفهمم مصطفی چگونه مصطفی شد، باید می‌رفتم سراغ پدر و مادرش. رفتم... و حتی سراغ همسر، دوستان و استادش. در این میان نقش مادر، ویژه بود. خاطرات مادر، داغ مادر... و صبر او طعم دیگری داشت! این بود که اسم کتاب شد «من، مادر مصطفی». برخی از خاطرات را مرور می کنیم.

مثل پدرش انقلابی بود

(از زبان صدیقه سالاریان مادر شهید) آقا رحیم سرویس ایاب ذهاب کارخانه داشت. مصطفی هم کمکش می‌کرد. ماشین را برایش می‌شست. پنچری می‌گرفت. تعمیر می‌کرد. از لحاظ فنی هم سررشته داشت. واقعا پا به پای پدرش کار می‌کرد. وقتی وارد دانشگاه شده بود، می گفت «مامان! کار خیلی خوبی کردی. ما تک پسرهایی توی دانشگاه داریم که خیلی لوس بار اومدن. نمی‌تونن دوام بیارن. خدا رو شکر می‌کنم که شما با من این‌جوری رفتار نکردی».

از بچگی پای منبر بزرگ شد. در واقع شخصیت اجتماعی مصطفی را پدرش پرورش داد. او را با مسائل آشنا کرد. مرد، بارش آورد. آقا رحیم خودش انقلابی بود، مصطفی هم انقلابی شد. وقتی رفت دبیرستان، نشان داد از سیاست خیلی سرش می‌شود. راه و هدفش مشخص بود.

دبیرستان ابن سینای همدان درس خواند. این سینا حرف اول را در استان می‌زد. حول و خوش ۸۰ شهید داده بود! اغلب دوستان دبیرستانی‌اش دوستان جلسات قرآنی بودند. تعدادی از مصطفی بزرگتر، تعدادی هم‌سن. سه نفرشان رفاقت ویژه‌ای با مصطفی داشتند. وحید بهرامی‌نوید، هم برادر شهید بود و هم فرزند روحانی. حسین ترابیان و سید حسن خاتمی. این‌ها برگزارکنندگان جلسات قرآن بودند. یک شب که دیر آمد، به پدرش گفتم. رفت سرکشی کرد، آمد. گفت «نگران نباش. تو مسجده. با بچه‌های خیلی خوب می کرده.» آن موقع مصطفی کلاس اول دبیرستان بود. با دوستانش هیات می‌رفتند. مراسم شب احیا می‌رفتند. سر ظهر می‌خواستی پیدایشان کنی، در مسجد امام‌زاده یحیی بودند. (صفحه ۳۰ و ۳۱)

ویژگی های مصطفی از نگاه همسرش

او مهندسی شیمی می‌خواند، من شیمی آلی. هم‌دانشگاهی بودیم. دور از چشم من، زیر نظرم داشت. بعدها می‌گفت «حیا و حجب و حجاب، اولین دلایلی بود که انتخابت کردم.» چند ماه همین‌طور زیر نظرم داشت تا این که مطمئن شده بود شریک زندگی‌اش را پیدا کرده. دوستی داشت به نام روح‌الله اکبری. همسر او را واسطه کرد تا پیغامش را به من برساند. اسفند سال ۸۰ بود. خانم اکبری مرا صدا کرد. قضیه را گفت. این اولین زمینه آشنایی من با مصطفی بود. از آن به بعد تحقیقات من شروع شد.

معاون فرهنگی بسیج دانشگاه بود. با بچه‌های بسیج، صبح تا شب می‌دویدند، فعالیت می‌کردند. کنگره شهدای راه می‌انداختند. اردوی راهیان نور می‌بردند. خاطرات شهدا را جمع می‌کردند. برای شهدا مراسم می‌گرفتند. خلاصه برای خودشان دنیای قشنگی درست کرده بودند.

... وقتی تحقیقات اولیه به نقطه‌ای رسید که نسبت به هم شناخت پیدا کردیم، دیگر وقتش بود که با هم حرف بزنیم. قرار را با حضور خانم اکبری جلوی مسجد دانشگاه گذاشتیم. این اولین جلسه گفت‌وگوی من با مصطفی بود.

ملاک‌هایش را برای ازدواج گفت. تاکید داشت علاوه بر همسرش، خانواده همسرش هم مومن باشند. تقوا، ایمان و اخلاق همسر برایش خیلی مهم بود. هر چه او گفت، دیدم ملاک‌های من هم هست. هم‌کفو هم بودیم. در آن جلسه، ویژگی های برجسته مصطفی را سادگی دیدم. تقوا دیدم. همان‌جا به من ثابت شد که مهربان است. صداقت دارد. هیچ نقطه ضعفی را مخفی نمی‌کرد. دانشجو بود. کار نداشت. سربازی نرفته بود. وضعیت خانواده‌اش را گفت. ویژگی های شخصیتی خودش را، اهدافش را. (از زبان فاطمه بلوری کاشانی، همسر شهید. صفحه ۵۴ و ۵۵)

بمب خنده

راجع به زن، دید کاملا باز و متعادلی داشت. نه اهل افراط بود، نه اهل تفریط. همه چیز را سر جای خودش می‌دید. همسر جای خود چ، خانواده جای خود. خیلی کم وقت می‌کرد به خانواده رسیدگی کند ولی با اخلاقی که داشت، جبران می‌کرد. با روی خندان و طبیعت شادابش، تمام وقت‌هایی که با من بود، کاملا شاد بود. خوش می‌گذشت.

در جمع خانوادگی، خیلی اهل بگو بخند بود ولی در جمع نامحرمی، ملاحظه می‌کرد. قبل از ازدواج، بعضی از دوستانم که او را دیده بودند، می گفتند «تو می‌خوای با این ازدواج کنی؟ این آدم اخموی بداخلاق که همیشه سرش پائینه؟» بعد که تحقیق کردیم، هم‌خوابگاهی‌هایش گفتند «این وارد هر اتاقی که می‌شه، بمب خنده است!» واقعا همین‌طور بود. جای نبودن‌هایش را با اخلاقش پر می‌کرد. (صفحه ۵۷)

روز میدان رفتن زنان

روز تشییع گریه نمی‌کردم. من مشوق مصطفی بودم برای ماندن در سایت نطنز. خدا را شاهد می‌گیرم؛ همین است که می‌گویم. من همین مصطفایی را که الان هست، می‌خواستم، نه مصطفای ترسو که از ترس جان کارش را رها کند. اندازه دوست‌داشتنم به قدری است که الان اگر قدرت داشته باشم بچه‌ام را پس بگیرم، می‌گیرم ولی با همه علاقه‌ای که به او دارم، مردبودنش را می‌خواهم. محکم‌بودنش را دوست دارم. هدفش را دوست دارم. پیرو آقابودنش را دوست دارم.

هیچ‌وقت تشویقش نکردم که از کارش بیرون بیاید. در مراسم تشییعش گفتم «خط قرمز مصطفی، مقام معظم رهبری بود. این که بچه‌ام پیرو ولایت فقیه بود، به او افتخار می‌کنم. شایعاتی شنیده بودم راجع به مواضع سیاسی‌اش. به همین خاطر وظیفه خود دانستم روز تشییع، خط مصطفی را روشن کنم. برای دکتر علی‌محمدی هم شایعه کردند که ایشان فلان طرفی بوده و فلان‌طور شده. برای هر کدام حرفی درآوردند که اسرائیل را تبرئه کنند. کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، نفوذی اسرائیل‌اند و بس. (صفحه ۸۸)

منبع: ایرنا

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.