تأمین جهیزیه برای ۵۰ درصد ازدواج‌های مددجویان تحت حمایت بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۵ نجات ۱۱۲ نوزاد از سقط جنین در کاشمر | مرکز نفس، مشاوره‌های تخصصی انجام می‌دهد هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۲ شهرداری مشهد| ۱۳۰ نفر از بانوان در مسابقات طناب زنی شرکت کردند اجرای نمایش «دختری که  خواب را نوشید» در مشهد با مضمون کودکان شهید میناب | قصه دختری که خواب هایش به واقعیت تبدیل می‌شود از زیارت امین‌الله تا «نگین سامرا» | رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی میزبان بانوان در شب میلاد امام حسن عسکری (ع) است اینفوگرافی | منابع غذایی غنی از آنتی‌اکسیدان برای پیشگیری از سرطان دهانه رحم را بشناسید برگزاری دومین اجرای اختصاصی تئاتر «دختری که خواب را نوشید» ویژه زوجین جوان مشهدی پیروزی سرخابی‌ها در هفته نخست لیگ برتر فوتبال زنان ساره جوانمردی نامزد عضویت در کمیسیون ورزشکاران پارالمپیک آسیا شد آشپزی | املت اسفناج و قارچ، یک ترکیب درمانی با قدرت چربی‌سوزی است + دستور پخت چرا احترام به خانواده همسر اهمیت دارد؟ چرا آقایان هدیه دادن را تعطیل می‌کنند؟ پرونده نیاز‌های روان‌شناختی زنان مطلقه روی میز پژوهشگران دانشگاه الزهرا آغاز نوزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال زنان ایران از امروز (جمعه ۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۵) دعای امام رضا (ع) برای فرج | رواق نجمه خاتون (س) حرم رضوی جمعه میزبان بانوان منتظر است رقابت ۴۲ تیم بانوان منطقه ۲ شهرداری مشهد در مسابقات داژبال محلات برگزاری رقابت‌های فوتبال زنان بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ با قضاوت بانوان داور ایرانی چطور با یک جمله همسرتان را فرمانروا یا ملکه کنید؟ چرا مشکلات گوارشی در نوزادان شایع است؟
سرخط خبرها
دلم برای شهرم می‌سوزد

دلم برای شهرم می‌سوزد

  • کد خبر: ۳۸۵۲۸۵
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۷
  • ۱
محوطه داخلی پاساژ سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

از رفتنم از پشت پنجره به محوطه داخلی پاساژ نگاهی می‌اندازم. همه جا سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

ساعت تازه ۲ بعدازظهر است. سکوت کشنده خیابان همیشه شلوغ کوهسنگی، دوباره تلخی صحنه‌های شب گذشته را یادم می‌اندازد. حدود پنجاه نفر چماق به دست از چهارراه هنرور به سمت چهارراه مجد در حرکت‌اند. هرچیزی را سرراهشان تخریب می‌کنند و پیش می‌روند، درست مانند یک ماشین جنگی.

این صحنه‌ها را در فیلم‌هایی مانند «سرزمین مادری» کمال تبریزی و «درچشم باد» جعفری جوزانی دیده‌ام. صحنه‌ای که دارودسته شعبون بی مخ کل شهر را به هم می‌ریزند و کسی جلودارشان نیست. باورم نمی‌شود قرار است یک بار دیگر تاریخ را زندگی کنیم. راست می‌گویند: «ملتی که تاریخ نداند، محکوم به تکرار آن است.» چهل وپنج دقیقه‌ای منتظر می‌مانم. خبری از اتوبوس‌های شهری نیست. این اولین باری است که در این چند دهه شهرداری خدمات شهری اش را متوقف کرده است. خبری از تاکسی‌های اینترنتی هم نیست. برای استفاده از تاکسی‌های خطی هم پول نقد می‌خواهم که هیچ عابربانک سالمی را نمی‌توان پیدا کرد.

تخمین می‌زنم دوساعتی تا خانه راه باشد. مسیر کار تا خانه را پیاده گز می‌کنم. یک، دو، سه، چهار و...؛ از شمارش خارج شده است. همه ایستگاه‌های اتوبوس تخریب شده‌اند. تابلوها، چراغ‌های راهنمایی، شیشه مغازه‌ها و حتی باجه‌های تلفن عمومی فراموش شده هم از تیررس تخریب‌ها در امان نمانده‌اند.

این چندروز، نخستین بار‌های زیادی را تجربه کرده‌ام. برای اولین بار معنای نبود امنیت را درک می‌کنم و حتم دارم این روز‌ها هم مثل روز‌های پرآشوب جنگ تحمیلی دوازده روزه تمام می‌شود، ولی نمی‌دانم چرا دلم به یک باره برای شهرم می‌سوزد که پس از این ویرانی ها، هزینه‌ای که باید صرف آبادانی بیشترش می‌شد، صرف بازسازی اش می‌شود و کی و کجا، یک بار دیگر تیغ کینه بدخواهان تن رنجورش را می‌خراشد.

ارسال نظرات
captcha
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
س
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
0
0
من هم دلم برای شهرم میسوزد. بیشتر از همه برای ماشین های آتش نشانی و امبولانس ها و اتوبوس ها میسوزد. وسائل حمل و نقل عمومی که فقط و فقط برای خود خود مردم کاربرد داشتند ولی سوختند و نابود شدند. برای مساجد و حسینه هایی که از پول نذورات خود مردم با هزار بدبختی سرپا بودند ولی سیاه و نابود شدند و همرنگ زنگار قلب و مغز برخی ها شدند