زهره صداقت، دکترای علوم و حدیث| شهرآرانیوز؛ امروز ما شاهد تولد الگوی نوینی از منازعه هستیم که نه تنها در ابزارهای نظامی، بلکه در مبانی هستیشناختی «جنگ» تحولی بنیادین ایجاد کرده است. جنگی که اکنون تجربه میکنیم، فراتر از الگوهای قرن بیستمی، یک «جنگ تمامعیار مدرن» است؛ عرصهای که در آن مرزهای سنتی میان جبهه و پشتجبهه، نظامی و غیرنظامی، و بهتبع آن، نقشهای جنسیتیِ کلیشهای در حال فروپاشی است.
امروز شاهد واسازی مفهوم «مرز» و «سنگر» هستیم. در دکترین جنگهای کلاسیک، امنیت در گرو حفظ «خط مقدم» بود و زن در ادبیات این دوران، نماد «چشمانتظاری در خانه» و محافظت از حریم پشت جبهه تلقی میشد. اما در نبرد مدرن، با حذف مرزهای فیزیکی و نفوذ آتش به عمق استراتژیک شهرها، «خانه» که تاریخیترین ساحتِ زنانگی تلقی میشد، خود به قلبِ هدف تبدیل شده است. وقتی موشکها و پهپادها بدون تمایز، فضای زیست عمومی و خصوصی را هدف قرار میدهند، امنیت به یک مقوله «فراجنسیتی» تبدیل میشود. در این فضا، هر شهروند، فارغ از جنسیت، در خط مقدم دفاع از بقای خویش و جامعهاش قرار دارد.
جنگ مدرن، جنگی «ترکیبی» (Hybrid) است؛ نبردی که نیمی از آن در میدان نظامی و نیم دیگر آن در میادین شهری و ساحتهای رسانهای، شناختی و اجتماعی جریان دارد. در این لایههای غیرنظامی، زنان نه به عنوان عناصر فرعی، بلکه به عنوان «کنشگران محوری» ظاهر شدهاند. مدیریت تابآوری اجتماعی، سازماندهی شبکههای حمایتی، و حضور موثر در خط مقدم جنگ روانی و رسانهای، عرصههایی هستند که در آنها زنان به دلیل برخورداری از سرمایه اجتماعی و توانمندی در بازتولید معنا، نقشی حتی تعیینکنندهتر از نیروهای نظامی کلاسیک ایفا میکنند.
تحلیلهای نو در مطالعات زنان نشان میدهد که ماهیت فراجنسیتیِ جنگ مدرن، زنان را از وضعیت «قربانی منفعل» یا «منتظر» خارج کرده و به «سوژههای فعال دفاعی» بدل ساخته است. در نبردی که هدف آن فروپاشی ساختارهای سیاسی و اجتماعی است، حفظ انسجام جامعه و مقابله با گسستهای ناشی از جنگ، خود بخشی از استراتژی نظامی محسوب میشود. در اینجا، نقشهای رهبری زنان در ابعاد سیاسی و مدنی، مرزهای جنسیتی را درنوردیده و تعریفی نوین از «قهرمانی» ارائه میدهد که لزوماً با سلاح گرم معنا نمییابد، بلکه با «مدیریت بحران» و «تولید آگاهی» پیوند خورده است.
ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «دموکراتیزه شدن مخاطرات جنگ» نامید. این جنگِ بیسنگر، جایگاه زنان را در سلسلهمراتب قدرت نظامی جابهجا کرده است. اکنون دیگر نمیتوان از زن به عنوان حاشیهنشینِ جنگ یاد کرد؛ بلکه او در مرکز ثقل این نبرد ترکیبی، همدوش و گاه پیشرو در حفظ ارکان هویت ملی و پایداری اجتماعی ایستاده است. تحلیل جایگاه زنان در این برهه، مستلزم عبور از کلیشههای سنتی و پذیرش این واقعیت است که در جنگ مدرن، جبهه به وسعت تمام خانهها و تمام اذهان گسترش یافته و زنان، استراتژیستهای اصلیِ این میدان نوین هستند.