درباره فیلم «اخت الرضا» | روایت سینمایی سفر بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه (س) از مدینه تا قم + زمان پخش بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ - ناگویا | تیم ملی کبدی زنان ایران مقابل ژاپن به برتری رسید دو سوم مبتلایان به آلزایمر را زنان تشکیل می‌دهند طرز تهیه دلمه برگ مو در خانه + فیلم «در غم بانوی بهشت» | رواق نجمه خاتون (س) حرم رضوی میزبان بانوان در شب وفات حضرت معصومه (س) ضرغامی: از وضعیت بی‌حجابی و ولنگاری جامعه رنج می‌برم خدمت‌رسانی ویژه اتوبوسرانی مشهد برای دانش‌آموزان دختر همزمان با بازگشایی مدارس حضور بازیگر پرحاشیه در شبکه نمایش خانگی زنان ایرانی چگونه میدان را به زندگی پیوند زدند؟ | شهر باید خودش را با زن واقعی تطبیق دهد ماجرای تولد دختر عجول گلبهاری در آمبولانس چیست؟ پتوس یکی از مقاوم‌ترین و محبوب‌ترین گیاهان آپارتمانی است | آشنایی با نحوه نگهداری آشپزی | فقط با ۳ ماده غذایی، تارت سیب زمینی و پیاز را درست کنید + طرز تهیه ضرورت شناخت دقیق و داده‌محور مسائل زنان و خانواده | فعالیت بیش از هزار زن قاضی در کشور قضاوت بانوان داور ایرانی در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا نفرین خودخواسته؛ وقتی خودمان نسلمان را منقرض می‌کنیم! برگزاری ۸۰۰ یادواره شهدا ویژه شهدای زن و کودک در خراسان جنوبی
سرخط خبرها
من انرژی هسته‌ای را کشف کردم، همین‌جا، کفِ خیابان

من انرژی هسته‌ای را کشف کردم، همین‌جا، کفِ خیابان

  • News ID: ۴۰۲۸۶۶
  • ۱۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
فاطمه آصفی، فعال رسانه از حال و هوای این روز‌های میدان داری مردم در خیابان‌ها می‌گوید.

فاطمه آصفی | شهربانو، امشب توفیق شد تا عضوی از خروش مردم همیشه در صحنه باشم. همراه شدیم با کاروان خودرویی، از میدان فلسطین تا چهارراه لشگر و در این مسیر لبریز شدیم از عشق و صفا؛ و به راستی که چه انرژی‌ای و چه سری نهفته است در این مردم که این چنین پای کار‌اند.

به منِ فیزیک خوانده اگر باشد، میگویم که انرژی هسته‌ای که ترامپ از آن می‌ترسد، نه در میان اورانیوم‌های غنی شده بلکه، در قلب و روح این مردم است. مردمی که عطر حضورشان، صدای رجزخواندنشان، شجاعتشان و محبت و مهربانیشان نسبت به یکدیگر، مایه فخر و مباهات شهر و کشور ماست.

دکتر رجزخوان بیمارستان قائم، مردی که ساعت‌ها در کف خیابان احمدآباد برای تمام ماشین‌ها با جزئیات کامل سلام نظامی می‌دهد، زنی که با شور و عشق خاصی پرچم ایران را تکان می‌دهد، دختری با پوشش لباس نظامی که مشت گره کرده‌اش را به نشانه پیروزی نشان می‌دهد، پسری که لباس حافظان امنیت را به تن دارد و با تفنگ آب‌پاشش میان جمعیت آمده و دختر بچه‌ای که نقاشی خودش از پرچم ایران را همراه آورده و نشان می‌دهد، همه و همه خود نوعی انرژی هسته‌ای و موشک دوربرد‌اند که مستقیم نشانه می‌رود قلب آن سگ زرد را..

امشب در میان جمعیت و در میان پیر و جوان، زن و مرد، کودک و خردسال چهره‌های متفاوت و اندیشه‌های متفاتی دیدم که زیر یک پرچم و یک بیرق مشترک نوای ایران سر می‌دادند و سمبل زنده‌ای از این شعار بودند که «تا پای جان برای ایران».

بگذارید حسن ختام این یادداشت را با مواجه‌ای به پایان برسانم که برای خودم جالب توجه بود: رو‌به‌روی مدرسه‌ای در نزدیکی استانداری، جمعیتی مشغول ادای دین هر شب‌شان بودند. دختران مدرسه در حال اجرای سرود، کودکان خردسال مشغول کشیدن نقاشی، مادران و پدران هم دوسر بلوار پرچم هایشان را پرشور برافراشته بودند.

در میان این جمعیت، پدربزرگ و مادربزرگی، روی صندلی نشسته بودند و آنها هم هرکدام پرچم ایران به دست، مشغول هم نوایی با جمعیت بودند و چه قشنگ مادربزرگ به این قسمت مداحی که می‌رسید صدایش را بلند می‌کرد و می‌گفت «بزن که خوب میزنی».

این پدربزرگ و مادربزرگ مهربان، پدر و مادر شهیدان جواد و محسن شادکام بودند که حالا همراه با پسر و دختر و عروس‌ها و داماد‌ها و نوه‌ها، مقابل مدرسه نبیره‌شان، کنار هم جمع شده بودند تا یکصدا بگویند «بزن که خوب میزنی».

مادر و پدر شهیدان جواد و محسن شادکام که ۲ دسته گل خود را به فاصله یکسال، در ۸سال دفاع مقدس تقدیم این آب و خاک کردند و خم به ابرو نیاوردند تا به قول خودشان دشمن شاد نشوند، حالا همراه تمام فرزندانش به خیابان آمدند تا مبادا پرچم سه رنگ مزین به نام «الله» روی زمین بیافتد؛ و چه بسا پشت هر پرچم و در قلب هر پرچمدار، قصه‌ای نهفته باشد از صبر، از ایستادگی و از اتحاد که قلم از نوشتن آن عاجز است...

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.