به گزارش شهربانو، بعضیها هنوز هم اعتقاد دارند که ازدواج همان هندوانه بستهای است که تا زیر یک سقف نروی، معلوم نمیشود چه خبر است و چه کسی را انتخاب کردهای! بعضی دیگر به این هندوانه اعتقاد دارند ولی معتقدند با چاشنی شناخت، تحقیقات و مشاوره، میتوان بار شیرینتری برداشت.
حجتالاسلام سید مهدی واعظ موسوی از نامآشناهای مشاوره ازدواج است. خیلی از مشهدیها تجربه شروع زندگی و تداوم آن را با مشاوره او داشتهاند و بهعنوان یک مشاور کار بلد به او مراجعه میکنند. او بر پایه تجربه، مطالعات و تحقیقات، نزدیک سی سال است به زوجهای جوان مشاوره میدهد و باعث و بانی ازدواجهای زیادی بوده است. با این مشاور شصتساله که خود زندگی مشترک را در بیستودوسالگی آغاز کرده است، درباره فوت و فنهای مشاوره قبل از ازدواج به گفتوگو مینشینیم.
مشاوره از این جهت اهمیت دارد که وقت ازدواج هیچ گونه تجربهای ندارید ولی مشاور هرروز با موارد مختلف مواجه است، بهخصوص مشاوری که سوابقی طولانی داشتهباشد. مشاوری که یکی دو سال است وارد این کار شده است خیلی نمیتواند کمک کند و موفق باشد، زیرا تجربه ندارد با اینکه ممکن است دانش داشتهباشد. لازمه یک ازدواج موفق این است که افراد سراغ مشاوران پخته، باتجربه و کارکشته بروند، کسانی که به اعتقاد من، خودشان عروس و داماد و زندگی موفقی دارند. به اعتقاد من، فردی که خودش ازدواج نکرده یا ازدواج ناموفقی داشته است نمیتواند مشاور خوبی باشد.
خانواده میتواند مشاور خوبی باشد، اما باز هم حرفه آنها این نیست. خودم وقتی میخواستم پسر داماد کنم از دیگران پرسیدم. درست است که مشاور دیگران هستم، اما در مورد پسر خودم نظراتم نمیتواند چندان صائب باشد، زیرا ذینفع هستم و نگاه خاص دارم. کسی که از بیرون نگاه میکند نکات را بهتر میبیند. برای همین، خیلی وقتها به خانوادهها میگویم شما در ازدواج بچهها خیلی دخالت نکنید، چه قبل از ازدواج چه بعد از آن. بر اساس آمارها، دومین دلیل طلاق زوجها دخالت خانوادههاست. از طرفی دیگر، چون تعداد بچهها در خانوادهها کم است، دلبستگیهای شدید مادر و پدر به دخالتهای ناصواب منجر میشود و ازدواج فرزندان را خراب میکند. من خانواده را مشاور خوبی نمیبینم.
بعضیها پیش من میآیند و میگویند مشاور گفته است ۱۰ جلسه باید بیایید. به عنوان یک مشاور تجربی که چندان از کارهای مشاوران علمی سر درنمیآورم، اما کارشان را محترم میشمارم، اعتقادم این است که یک جلسه یکساعتونیمه در آغاز کار، با گرفتاریهایی که مردم دارند و ملاحظه اینکه فرهنگ مشاوره در جامعه ما جا نیفتاده است، کافی است. باز هم خودشان باید به این نتیجه برسند که چند جلسه برای مشاوره نیاز دارند. تا زمانی که احساس میکنند جلسات مفید است بیایند. ضمن اینکه اگر احساس کردند با یک مشاور به نتیجهای نمیرسند، سراغ فرد دیگری بروند.
در این ۹۰ دقیقه حدود نیم ساعت با عروس خانم و نیم ساعت با آقا داماد صحبت میکنم. خط قرمزها و ملاحظاتی را که دارند میپرسم. بعد از آن، چند دقیقهای با پدر و مادر طرفین صحبت میکنم تا شناختی به دست بیاید. در نهایت هم یک جمعبندی در حد و اندازه یک مشاور که به نظرم ۲۰ درصد از ماجراست انجام میدهم. مشاور معجزه نمیکند. چه مشاور علمی چه مشاور تجربی باشد، علم غیب ندارد! من بر اساس نکاتی که میبینم و میگویند نظر میدهم. مشاور ۲۰ درصد داستان و ۸۰ درصد به عهده طرفین است! اگر مشاور گفت موافق است و جواب مثبت است، تازه مراحل بعدی باید شروع شود. این مهر تأییدی به این ازدواج نیست. البته ناگفته نماند که بعضیها پیش مشاور میروند تا جواب مثبت بگیرند! به مشاور در همان اندازهای که گفته شد باید اعتماد شود. گاهی مشاور درست تشخیص داده که زوجی برای هم مناسباند ولی وقتی وارد زندگی میشوند اصول لازم را رعایت نمیکنند که باعث اختلاف میشود و به جان مشاور نفرین میکنند. خیلی از شرایط خوب را خودمان خراب میکنیم. خیلیها میگویند شش ماه اول مشکلی نداشتهاند. این یعنی مشاور درست تشخیص داده است و مشکل جای دیگری است. ما بعد از ازدواج نیازمند مهارتهایی برای پایداری زندگی هستیم.
خوب است مشاوره جلسه سوم اتفاق بیفتد. جلسه اول مادر و خواهر آقاداماد مراجعه میکنند. جلسه دوم معمولا آقاپسر را با خودشان میبرند. اگر از هم خوششان بیاید، پسر و دختر یک ساعتی با هم صحبت میکنند. بعد از آن، جلسه سوم را در دفتر مشاوره قرار بگذارند. چرا؟ چون گاهی خانوادهها جلسات پنجم به بعد، بعد از دو ماه رفتوآمد، تازه مشاوره میآیند. در این شرایط، دست و پای مشاور کاملا بسته است، چون حتی قرار عقد را هم گذاشته و محضر را هماهنگ کردهاند. دلبستگیهایی هم بین آنها پیدا شده که مانع از نظر دادن آزادانه مشاور میشود. این افراد بیشتر دنبال آناند که تأیید بگیرند. اگر مشاور تأیید نکند، کلی بد و بیراه هم به او نسبت میدهند.
مردم باید دو بار هزینه کنند: یکی هزینه ساخت و یکی هزینه نگهداری. هزینه ساخت را خوب میپردازیم ولی برای تأمین و نگهداری هزینه نمیکنیم. برای ازدواج هم خیلیها هزینه میکنند ولی برای نگهداری آن هزینهای نمیکنند. بعد از ادواج، تا یک سال، دستکم ماهی یکبار باید مشاوره بیایند. طرح من برای مشاوره پس از ازدواج این است که ۲۷ ساعت در پنج سال زوجین به مشاوره بیایند، زیرا پنج سال اول ازدواج، خطر فروپاشی خانواده نوپا جدی است. برای عبور از این پیچ خطرناک، نیاز به مشاوره ضرورت دارد. سال اول ماهی یک بار، سال دوم دو ماه یکبار، سال سوم سه ماه یکبار، سال چهارم چهار ماه یکبار و سال پنجم شش ماه یکبار مشاوره بیایند: مجموعا ۲۷ ساعت در طول پنج سال، به اندازه یک تمرین رانندگی! مشاور پس از ازدواج میتواند سه نقش داشته باشد.
اول اینکه مشاوره بدهد، دوم باید آموزش بدهد و سوم میتواند حکمیت کند. البته به شرط این که مقبول دو طرف باشد، زیرا گاهی به ریشسفیدی و حکمیت نیاز است. دقت کنیم این مشاور باید شخص ثالثی باشد که هر دو طرف او را قبول دارند و از توان و تجربه لازم برخوردار است. شاید لزوما شخصی که در رشته روانشناسی یا مشاوره فارغالتحصیل شده است نتواند حکمیت کند. در کنار مشاورانی که در این رشته تحصیل کردهاند، به نظر من باید مشاوران تجربی و ریشسفیدان را فراموش نکنیم، زیرا خیلی پیشتر از تولد روانشناسی و مشاوره، در طول تاریخ، ریشسفیدان و مشاوران تجربی پناهگاه مردم بوده و به داد مردم میرسیده و اصلاح ذاتالبین میکردهاند. امروز نیز چنین است. در جامعه ما فرهنگ درمان جا افتاده ولی فرهنگ پیشگیری جایی ندارد.
بعد از اینکه از جلسه خواستگاری بیرون آمدم عصر جمعه بود. سر راه تلفنی همگانی بود. رفتم، داخل. سکهای دوریالی انداختم و از عالمی طلب استخاره کردم. فرمود: خوب است. مادرم گفت ننه چطور بود؟ گفتم خوب بود. چهل سال است با این باور که خوب است و خوشبختم از زندگی راضیام.
قدیم سطح آگاهی پایین بود. اگر از همسرم میپرسیدم با چه ملاکی با من ازدواج کرده است پاسخی نداشت. من که چند تا کتاب خوانده بودم و کمی آگاهی داشتم و داخل محضر ازدواج پدرم بزرگ شده بودم، اگر سال ۶۴ از من میپرسیدی معیارت برای ازدواج چیست، میگفتم نجابت، چون از دانش جوانان امروز بیخبر بودم.
دخترخانمی برای مشاوره آمده بود. گفتم: خط قرمزهایت برای ازدواج چیست؟ ۲۷ مورد خط قرمز گفت! خط قرمز حداکثر چهار تا، نه ۲۷ مورد! این دختر حالاها نمیتواند ازدواج کند.
خواستگاری باید با یک شیب ملایم رو به بالا شروع شود. از نقطه صفر شروع شود و با شیب ملایم بالا رود. خواستگاری زیگزاگی خوب نیست. یکدفعه از نقطه صفر در نگاه اول به ۵۰ درصد میرسد. جلسه بعدی ۴۰ درصد افت میکند. باز تعریفی میشنود، ۳۰ درصد بالا میرود. این زیگزاگی حرکت کردن علامت خطرناکی برای ازدواج است. کمکم اعتماد کنید.
شاگردی از استادش پرسید: ازدواج چگونه است؟ گفت برو سر زمین گندم و از اول تا انتها برو. حق نداری برگردی. فقط رو به جلو برو و بهترین خوشهای که آنجا دیدی را بچین و برایم بیاور. رفت و هر خوشه خوبی که میدید با خودش میگفت شاید بهتر از این هم باشد. رفت جلو تا اینکه به آخر زمین رسید. دید که همان خوشه اولی یا دومی خوبتر بوده ولی چارهای نداشت. ناچار خوشهای را کند. استادش گفت ازدواج همین است. نباید بگویی شاید بعدی!
به نظر من، در شرایط فعلی جامعه ایران، بهار ازدواج برای دختر خانمها ۱۸ تا ۲۲ سال و برای آقاپسرها ۲۰ تا ۲۸ سال است.
ازدواج سه چیز لازم دارد: اول عطش. باید تشنه ازدواج باشد. دوم عزم. باید مصمم به ازدواج باشد. سوم حال خوب. با حال بد ازدواج جایز نیست.
ازدواج یک حرکت است که زوجین باید به سمت هم حرکت کنند و همت کنند تا به نقطه تعادل و بالانس برسند. راز داستان ازدواج همین حرکت است.
به منحنی توقع و تحمل در زندگی توجه کنید. هرچه سطح توقع را پایین بیاورید، سطح تحمل خودکار بالا میرود. رابطه معکوس با هم دارند. اشتباه و سخت است که بخواهید سطح تحمل را بالا ببرید. واژه «توقع» کشنده است.