سرخط خبرها
کفش نداشتیم از زمین بیرونمان کردند

کفش نداشتیم از زمین بیرونمان کردند

  • کد خبر: ۴۰۳۶۸۰
  • ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
دختران فوتبالیست کال‌چغوکی نیازمند یک حمایت حرفه‌ای هستند.

به گزارش شهربانو، قصه قهرمان‌هایی را که از زمین‌های خالی، از دل روستا‌ها و با کمترین امکانات به جایی رسیده و برای خودشان اسم رسمی به هم زده‌اند، حتما شما هم شنیده‌اید استعداد‌هایی که ناگهان پیدا می‌شوند و رشد می‌کنند و ستاره می‌شوند. ماجرای دختران فوتبالیست «کال‌چغوکی» هم چیزی شبیه به همین قصه‌هاست با این تفاوت که هنوز کاشفی برای اکتشاف آنها پیدا نشده است. کال چغوکی روستایی از توابع بخش رضویه شهرستان مشهد در خراسان‌رضوی است. اهالی این روستا مثل خیلی از روستا‌های دیگر با هم قوم و خویش هستند. فامیل بیشتر اهالی به سبب ازدواج‌های فامیلی میش‌مست و خفتانخوست و برخلاف خانه‌های عمودی شهری که همسایه‌ها هم را نمی‌شناسند، در این روستا، خانه‌به‌خانه، همه شناس و آشنای هم‌اند.

حلیمه میش‌مست، کاپیتان تیم، متولد ۷۷، پست حمله: یک‌بار به علت نداشتن لباس ما را از بازی بیرون کردند، یک‌بار دیگر به علت نداشتن کفش مناسب! یک بار هم دلشان سوخت و به ما کاور هم رنگ دادند تا بازی کنیم! در بازی‌ها به هم لباس زیاد قرض می‌دهیم. حتی الان بعد از چند بازی، برای نفر ذخیره لباس نداریم و اگر مجبور به تعویض شویم، باید سریع با هم لباس عوض کنیم.

نسرین خفتانخو، متولد ۸۴، پست حمله: من یک‌بار بعد از بازی استانی با گزارشگر گزارش ۵ مصاحبه کردم و گفتم ما هرچه هستیم از زمین‌های خاکی و امکانات کم است. به روستا‌ها رسیدگی نمی‌شود! انتظار داشتم اتفاقی بیفتد ولی فایده‌ای نداشت! روستای ما حتی دبیرستان هم ندارد که بتوانیم به‌راحتی ادامه تحصیل بدهیم!

فاطمه میش‌مست، متولد ۷۷، پست حمله: تا یادم می‌آید، روز‌هایی که بازی داشتیم، از سرصبح دنبال وسیله می‌دویدیم. مشکل اول این بود که آژانس نداشتیم ما را برساند. آنکه جور می‌شد، می‌دیدیم کفش و لباس نداریم. خیلی وقت‌ها پیش می‌آمد که کفش و لباس مرد‌ها را می‌گرفتیم و برای بازی می‌رفتیم. تنها چیزی که باعث شد بمانیم علاقه بود وگرنه خیلی‌ها آمدند که عضو تیم باشند ولی نماندند و رفتند.

کوثر خفتانخو، متولد ۸۳، پست حمله: برای یکی از بازی‌های استانی در حال تمرین بودیم که افتادم و پایم آسیب دید و به مسابقه نرسیدم. این برایم خاطره تلخی بود ولی تلخ‌تر از آن برای ما مشکل تحصیل است. خیلی از دختران روستا به علت نداشتن دبیرستان مجبور به ترک تحصیل می‌شوند. پدر‌های ما نمی‌گذارند جای دیگری برای ادامه تحصیل برویم.

الهه میش‌مست، متولد ۸۴، پست دفاع: خاطره تلخ من همین است که در تمرین توپ را زیر پای کوثر زدم و به بازی نرسید. زدم و دوستم را ناقص کردم!

هانیه خفتانخو، متولد ۸۴، پست دفاع: یک‌بار به عنوان میهمان به بازی‌های آستان‌قدس دعوت شدیم. بازی دوستانه می‌کردیم! همان نیمه اول هفت تا گل خوردیم! آنها مربی داشتند ولی ما حتی ساق‌بند هم نداشتیم و از تیم‌های دیگر قرض گرفته بودیم!

بهاره میش‌مست، متولد ۸۴، پست دروازه‌بان: از بس فوتبال بازی کردن پسر‌ها را دیده‌ایم از آنها یاد گرفته‌ایم! یادم است برای اولین بازی‌ای که باید با شانزده تیم مسابقه می‌دادیم به ما نگفته بودند چه بیاورید و چه نیاورید و چطور باشید! سه ساعت دنبال ناخن‌گیر می‌گشتیم! من هم مدام ناخن‌هایم می‌شکست و دست‌به‌ناخن‌گیر بودم.

هانیه قائمی، متولد ۸۵، پست دفاع خط میانی: یک بار برای بازی‌های استانی به بینالود رفته بودیم. هوا خیلی سرد بود. ما زودتر رسیدیم و برای مسابقه آماده شدیم، اما هرچه منتظر شدیم تیم رقیب نیامد. یخ زدیم! پاهایمان هم بست!

راست می‌گوید. زمین خاکی است. تیردروازه‌ها چند بلوکه سیمانی است و دختر‌ها عاشق فوتسالی که فقط تعداد اعضای تیم آن شبیه به فوتسال است! نه سالنی، نه توپی، نه لباسی، نه کفشی و نه آموزشی برای پرورش این استعدادها! بودجه‌ها به قول این مربی به گودال‌ها نمی‌رسد!

اسم تیم را شهید علی‌اکبر میش‌مست گذاشته‌اند. نام شهید دفاع مقدسی روستاست، یک تیم کاملا آماتور فوتسالی که چهار سال است با دختر‌های روستا جان گرفته و در مسابقات مختلف شرکت و مقام‌های مختلف روستایی و استانی کسب کرده است. مربی، سرپرست، رئیس و پرچم‎‌دار تیم فاطمه میش‌مست است که فوتبال و اصطلاحات آن را از توی تلویزیون و مسابقات یاد گرفته است. درسی از مربیگری نخوانده ولی با جنمی که داشته، دختران روستا را دور هم جمع کرده و یکی‌یکی در خانه آنها را زده و پدر‌ها و مادرهایشان را متقاعد کرده است بگذارند دخترهایشان بیایند و عضو تیم فوتسال دختران روستا باشند. می‌گوید: خودم در جوانی زیاد فوتبال و والیبال بازی می‌کردم و یک چیز‌هایی بلدم. همیشه هم دنبال این بودم که یک سرگرمی برای بچه‌ها دست و پا کنم تا از خانه و پای موبایل و تلویزیون بلند شوند و حرکتی کنند و سلامت باشند. چهار سال پیش بود که خبردار شدیم بسیج مسابقاتی برگزار می‌کند. گفتند تیم فوتسال و وسطی معرفی کنیم. من هم یکی‌یکی در خانه‌ای اهالی را زدم و با میانجیگری خودم، خواستم که دخترهایشان را برای عضویت در تیم بفرستند. نمی‌دانید هر دفعه که بازی داریم چقدر التماس می‌کنم و در این خانه و آن خانه می‌روم تا اجازه دهند!

تیم دختران روستا

سال ۹۸ کم‌کم تیم فوتسال دختران شکل می‌گیرد. خانم میش‌مست برای پیدا کردن مربی تلاش زیادی می‌کند، اما مربی‌ای که حاضر باشد روستا برود و در زمین‌های خاکی روستا با بچه‌ها تمرین کند پیدا نمی‌شود. همین می‌شود که خودش دست‌به‌کار شود تا کتابی بخواند، فیلمی ببیند و جست‌وجویی کند تا اطلاعات بیشتری از فوتسال پیدا کند و به بچه‌ها آموزش دهد. علاوه بر این، او کمر همت را هم می‌بندد تا امکانات مورد نیاز تیم را هم تأمین کند: زمینی مناسب برای دختران تا بتوانند به‌راحتی در آن تمرین کنند، لباس، کفش، توپ و حتی هزینه‌های رفت‌وآمد برای مسابقات. این سرپرست دغدغه‌مند می‌گوید: یک تیم با دختران روستا که بیشتر دهه‌هشتادی هستند درست کردیم. هیچ وسیله‌ای نداشتیم و بچه‌ها هرچه بلد بودند از بازی‌هایی که دوران دبستان با پسر‌ها داشتند بود و تلویزیون تماشا کردن. اول کار، شروع کردیم به مسابقه دادن با دیگر تیم‌های روستایی. در این چند سال، بیش از سی بازی با تیم‌های مختلف داشته‌ایم. بعضی‌ها دوستانه و بعضی‌ها هم مسابقه و رقابتی بوده است. خیلی دنبال این بوده‌ام که حرفه‌ای به بچه‌ها فوتسال یاد بدهم ولی مربی که هیچ، حتی یک توپ هم به ما نمی‌دهند! کلا یک زمین خاکی داریم که حیاط پایگاه بسیج است و تازه چند ماهی است دور آن را دیوار کرده‌اند تا بچه‌ها راحت بازی کنند. قبل از آن، باید برای تمرین تا جیم‌آباد و تپه‌سلام می‌رفتیم. فکرش را بکنید که حتی هزینه رفت‌وآمد را هم خودمان باید جور می‌کردیم و هزینه سالن را هم باید می‌دادیم. هر رفت‌وبرگشت برای ما ۲۰۰ هزار تومان درمی‌آمد که تأمین آن کار راحتی نبود، چون باید روزدرمیان این پول را پرداخت می‌کردیم که هفته‌ای ۶۰۰ هزار تومان می‌شد. البته سعی می‌کردیم این هزینه‌ها را کم کنیم. مثلا همه عقب نیسان سوار می‌شدیم یا یکی از اهالی را پیدا می‌کردیم تا ما را مجانی ببرد.

امکانات به اینجا نمی‌رسد

کمبود امکانات و هزینه‌هایی که باید از جیب می‌دادند مانع ادامه راه آنها نمی‌شود. پیش می‌روند و سال ۹۸ در مسابقات تیم‌های ناحیه بسیج مسلم مقام دوم را کسب می‌کنند. سال ۱۴۰۱ مقام سوم در همین مسابقات را به دست می‌آورند و همین سال در مسابقاتی که زیر نظر بخشداری برگزار می‌شود، در بخش رضویه، مقام اول را کسب می‌کنند. سال ۱۴۰۱ سال درخشش آنها می‌شود، زیرا مقام چهارم استانی مسابقات مینی‌فوتسال بانوان جام پرچم را هم کسب می‌کنند. این در حالی است که با کمترین امکانات و بدون هیچ آموزش حرفه‌ای وارد زمین شده‌اند. میش‌مست درباره این مقام‌ها می‌گوید: بچه‌های ما در مسابقات دوومیدانی هم رتبه زیاد دارند. اولین بار که در مسابقات ناحیه مسلم رتبه آوردیم و از بچه‌ها تقدیر شد، همین تقدیر هرچند در حد یک دارت و چند وسیله ورزشی بود، به ما انگیزه داد که ادامه بدهیم. می‌بیند که نه تیر دروازه داریم، نه زمینی مناسب، ولی بچه‌ها علاقه دارند. از طرفی سرگرمی هم در روستا ندارند. همین زمین خاکی را داریم که حیاط پایگاه بسیج است و دور آن را دیوار کرده‌اند. به هرجا هم رفتیم امکاناتی بدهند، نداده‌اند. می‌گویند نداریم! نمی‌دانم چطور است که امکانات به اینجا نمی‌رسد! گاهی با خودم می‌گویم شاید به این خاطر است که ما در گودالیم! این روستا چهارصد خانوار دارد ولی حتی یک زمین مناسب برای بازی ندارد! پارک نداریم! هیچ امکاناتی و بودجه‌ای در اختیار ما نیست. گفتن این خاطره برایم تلخ است ولی در اولین بازی، به علت نداشتن کفش مناسب، ما را از زمین بیرون کردند! بعد از آن، با کمترین هزینه برای بچه‌ها کفش خریدیم، جفتی ۹۸ هزار تومان!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.