کافی است امروز در حوالی حرم مطهر رضوی قدم بزنی. در میان ازدحام زائران، زوجهای جوانی هستند که حلقه سادهای را در دست هم گذاشتهاند، رؤیای خانهای کوچک را در سر میپرورانند و زیر لب دعای خیر میخوانند. این تصاویر اما، در دل تاریکِ آمارهایی که از کاهش ازدواج حکایت میکنند، رنگ میبازند.
امروز ۲۸ اردیبهشت، روز ملی ازدواج است؛ مناسبتی که امسال، بیشتر از هر زمان دیگری به جای جشن، به یک اتاق فکر و هماندیشی برای نجات اصل ازدواج شبیه شده است.
برای درک عمق بحران، کافی است نگاهی به کارنامه یک دهه اخیر بیندازیم. سال ۱۳۸۹، حدود ۸۹۰ هزار ازدواج در کشور ثبت شد. اما پانزده سال بعد، در سال ۱۴۰۳، این عدد به ۴۷۰ هزار واقعه سقوط کرد؛ یعنی درست نصف. مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت، این ریزش ۴۸ درصدی را با یک کلمه توصیف میکند: «تکاندهنده»!
این زنگ خطر، در خراسان رضوی نیز به صدا درآمده است. در هشت ماهه اول سال ۱۴۰۴، تنها ۲۹ هزار و ۱۵۶ ازدواج در این استان ثبت شده که نسبت به مدت مشابه سال قبل، کاهش ۳.۲ درصدی را نشان میدهد.
چرا یک جوان باید از ازدواج سر باز بزند؟ پاسخ را باید در جیبهای خالی و دلهای مردد جستوجو کرد. فراتحلیل فاطمه ترابی و همکارانش (۲۰۲۱) در نشریه انجمن جمعیتشناسی ایران، انگشت اتهام را به سوی دو متهم اصلی نشانه میرود: تحصیلات و اقتصاد. اما نکته جالب اینجاست که این دو متهم، برای مردان و زنان، چهرهای متفاوت دارند. پژوهش بگی (۲۰۲۳) در دانشگاه اصفهان نشان میدهد که برای مردان، «مشکلات اقتصادی» سد اصلی راه است و برای زنان، «نیافتن فرد مناسب». گویی مردان نگران تأمین معاش هستند و زنان نگران یافتن همسری که شایسته اعتماد باشد.
در این میان، مسکن به یک غول بیشاخ و دم تبدیل شده است. سهم سرسامآور مسکن در سبد هزینه خانوار از ۳۸ درصد در سال ۱۴۰۱ به ۴۲.۴ درصد در سال ۱۴۰۲ جهش کرده است. تصور کنید جوانی را که باید با حقوقی ناچیز، هم خرج زندگی بدهد، هم قسط وام مسکن را بپردازد و هم به فکر جهیزیه و مراسم باشد. دبیر ستاد ملی جمعیت خودش میگوید «امید به آینده، اشتغال پایدار و تأمین مسکن» سه پیشران اصلی ازدواج هستند که فعلاً هیچکدام سر جای خود نیستند.
آمارها یک واقعیت تلخ دیگر را هم فریاد میزنند: جوانان دیرتر از همیشه ازدواج میکنند. در ۷ ماهه نخست ۱۴۰۴، میانگین سن ازدواج بار اول برای مردان به ۲۸.۳ سال و برای زنان به ۲۴.۲ سال رسیده است. این یعنی در همین چهار سال اخیر، جوانان یک سال دیرتر از قبل راهی خانه بخت شدهاند. اگر دورتر برویم، رئیس موسسه تحقیقات جمعیتی کشور میگوید از سال ۱۳۴۵ تا ۱۴۰۲، سن ازدواج زنان ۵.۵ سال و مردان ۳.۵ سال بالا رفته است.
پشت این اعداد، انبوهی از داستانهای شخصی نهفته است؛ دخترانی که ادامه تحصیل را به تشکیل خانواده ترجیح دادهاند، پسرانی که در حسرت یک شغل ثابت ماندهاند، و خانوادههایی که چشم به راه خواستگاری ایدهآل هستند که شاید هرگز از راه نرسد. سرپرست مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت هشدار میدهد: «حدود ۱۷ میلیون نفر در سن ازدواج، مجرد هستند.» ۱۷ میلیون انسان، ۱۷ میلیون داستان ناتمام.
اینجاست که پای رسانهها به میان میآید. ما در عصر انفجار اطلاعات زندگی میکنیم و جوانان، بیش از هر زمان دیگری در معرض پیامهای رسانهای هستند. نیازی و همکاران (۲۰۲۴) در یک فراتحلیل گسترده، ۳۰ مقاله علمی را زیر ذرهبین بردند و به یک نتیجه هشداردهنده رسیدند: «مصرف رسانهای تأثیر متوسطی بر گرایش به زندگی مجردی دارد.» به زبان ساده، رسانهها گاه ناخواسته با ترویج سبکهای زندگی فردگرایانه و تجملاتی، جوانان را از ازدواج فراری میدهند.
اما این شمشیر دولبه است. همان رسانهای که میتواند سم باشد، میتواند پادزهر هم باشد. تصور کنید رسانهای را که به جای برجستهسازی اخبار منفی و ناامیدکننده، الگوهای موفق ازدواجهای ساده و پایدار را به تصویر بکشد. رسانهای که به جای تبلیغ تشریفات پرهزینه، فرهنگ «ازدواج آسان» را ترویج کند. صداوسیما، مطبوعات و شبکههای اجتماعی میتوانند به یک «قرارگاه فرهنگی» برای احیای سنت ازدواج تبدیل شوند، به شرط آنکه خودشان باور کنند بحران واقعی است.
امروز، ۲۸ اردیبهشت، دیگر فقط یک «روز» در تقویم نیست. این روز یک «قرارگاه رسانهای» است برای بازاندیشی. آمارها فریاد میزنند که اگر تغییری در روندها ایجاد نشود، به زودی با بحرانی فراتر از کاهش ازدواج روبهرو خواهیم شد: بحران سالمندی جمعیت، بحران تنهایی، بحران فراموشی نهاد خانواده. رسانهها به عنوان «وجدان بیدار جامعه»، میتوانند پیشقراول این تغییر باشند، به شرط آنکه از پشت میزهای تحریریه بیرون بیایند، نبض خیابان را بگیرند و صدای واقعی مردم را بشنوند. شاید آن وقت، جشن روز ازدواج، دوباره معنای واقعی خود را پیدا کند.