غریبه‌ای در خاک مادری (بخش دوم) | روایت کودکان بدون شناسنامه اینفوگرافی | راه‌های کاهش درد در دوران قاعدگی زنان تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی‌ | مناسک زیارت دسته‌جمعی در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود سلیمی: فضا‌های ویژه بانوان با نیاز‌های دختران نسل جدید تناسب دارد ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدرضا فولادی تاکید دختر شهید سلامی بر ضرورت پیگیری حقوقی جنایت علیه دانش‌آموزان میناب حواشی ارائه فاکتور خرید سیگار توسط فرزانه فصیحی در ترکیه جزییات مراسم تشییع مادر شهیدان «محمد حسن و حمید یعقوبی» در مشهد نگاهی به مسیر دشوار کسب سهمیه المپیک برای «ناهید کیانی» بانوی ملی‌پوش تکواندو شناسایی سالانه بیش از ۲۱ هزار مورد جدید ابتلا به سرطان پستان در کشور طرز تهیه کوکی رژیمی در خانه + فیلم نقش زنان در اقتصاد خلاق، فراتر از نیروی کار است | ضرورت ایجاد زمینه اتصال کسب‌وکارها به بازارهای ملی و بین‌المللی اجرای پویش «پرستار جان‌فدا» توسط دختران عضو باشگاه دختیژن لزوم اجرای طرح غربالگری ویژه شناسایی سرطان‌های شایع زنان در مشهد همزمان با سایر شهرهای کشور بارداری؛ عامل مهمی در پیشگیری از ابتلاء به سرطان است نجوای عاشقانه با امام زمان (عج) | «دعای نصر» و «توسل»در رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی طنین‌انداز می‌شود زنان بیشتر در معرض خطر ابتلا به آرتروز قرار دارند آغاز ششمین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال بزرگسالان بانوان ایران از فردا (سه‌شنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵) رابطه سالم زوجین، رابطه بی‌اختلاف نیست | نگاهی به معانی سکوت در زندگی مشترک خانه‌داری | چگونه با فر، گردوی پوست سبز را خشک کنیم؟
سرخط خبرها
روایت دختر ۱۱ ساله مشهدی که در خانه مادربزرگ میزبان عزاداران رهبر شهید شد

روایت دختر ۱۱ ساله مشهدی که در خانه مادربزرگ میزبان عزاداران رهبر شهید شد

  • کد خبر: ۴۳۰۰۴۱
  • ۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
  • ۱
در ازدحام میلیونی تشییع رهبر شهید در ۱۸ تیرماه مشهد، یک خانه قدیمی در خیابان فرهنگ، با چای مادربزرگ و همت نوه ۱۱ ساله‌اش، تبدیل به پناهگاهی برای زائران خسته شد.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، توی شلوغی‌ها و خستگی‌های روز تاریخی مشهد، ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵، کوچه پس کوچه‌های شهر هم به دلیل جمعیت میلیونی زائران، موکب و ایستگاه‌های صلواتی برپا کرده بودند، اما خانه‌های زیادی به صورت خودجوش درب‌های مهربانی‌شان را به روی زائران گشوده بودند که یکی از آنها خانه قدیمی مادربزرگی در خیابان فرهنگ بود که همراه فاطمه، نوه ۱۱ ساله‌اش، به ساده‌ترین شکل ممکن، اما دلنشین و به یادماندنی، پذیرای خستگی دلدادگان رهبر شهید شدند.

یک موکب متفاوت در چهارراه دانش

ساعت از ۱۹ گذشته بود. چهارراه دانش را به سمت کوچه پس کوچه‌های قدیمی شهر طی می‌کردم تا شلوغی جمعیت خیابان امام رضا (ع) را دور بزنم و خودم را به خیابان خرمشهر برسانم. کوچه‌هایی که به نظرم تا به حال آنجا پا نگذاشته‌ام و برای اولین بار بود کوچه‌ای به نام فرهنگ را می‌دیدم. خیلی از زائران مانند من راهشان را به این سو کج کرده بودند تا به سوی ترمینال یا محل اسکانشان بروند یا مانند من، مقصدی در میانه مراسم تشییع پیکر رهبر شهید در ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵ داشتند و می‌خواستند خود را به حرم امام رضا (ع) یا جای دیگری از مراسم برسانند.

سر راه موکب‌های کوچک و بزرگ زیادی دیدم، اما وقتی به نقطه‌ای از این محله و خیابان قدیمی که بوی تاریخ شهر مشهد را می‌داد رسیدم ناخودآگاه ایستادم و عکسی از گوشه و کنار آن گرفتم.

میزبانی دلنشین دختر ۱۱ ساله از زائران تشییع رهبر شهید در حیاط قدیمی خانه مادربزرگ

چای تازه‌دمِ مادربزرگ

خانه‌ای قدیمی با درب بزرگ ماشین رو، خودرویی که در حیاطش پارک شده، شاخ و برگ درختان انار، انگور و سیب که نیمی از حیاط را پوشانده، چند تخت قدیمی و صندلی‌های پلاستیکی که کنار دیواره‌های حیاط و زیر درختان قرار داشت. دختر نوجوانی داشت حیاط را آب‌پاشی می‌کرد و مثل فرفره دور زائر‌ها می‌گشت تا کاری برایشان انجام بدهد. بانوی خوش‌صدای صاحبخانه به زائرانی که وارد حیاط می‌شدند با صدای بلند می‌گفت «خوش آمدید. بفرمایید بنشینید و گلویتان را تازه کنید. چای هم تازه دم کردم.»

همین جمله و چای تازه دم مادربزرگ مرا مشتاق‌تر کرد تا دقایقی آنجا بمانم. صدیقه سعیدشجری که پاهایش درد می‌کرد و نمی‌توانست پله‌ها را به راحتی بالا و پایین طی کند، طبقه بالا کنار پنجره ایستاده بود و با ما حرف می‌زد و کارهایش را به فاطمه، نوه ۱۱ ساله‌اش می‌گفت. وقتی صدیقه خانم دید کوله‌ای سنگین بر دوشم است و دارم عکس می‌گیرم گفت: سلام دخترم! خوش آمدی. الان وقت نماز است. تا وضو بگیری چای من هم آماده شده است و برایت می‌آورم.

خانه را برای زائران آب و جارو زدم

وضو را گرفتم و نماز مغرب و عشاء را در حیاط قدیمی خانه مادربزرگی خواندم که به گفته خودش تازه چهارماه است دخترش را در یک تصادف از دست داده و از میهمانانش خواست اگر راضی هستند یک صلوات هم به نیت او بفرستند. یکی از خانم‌ها گفت: این چه حرفی است. چرا صلوات. ما برایش فاتحه‌ای هم می‌فرستیم.

منزل مادربزرگ سه طبقه بود که دختر و پسرش هم در طبقات دیگر زندگی می‌کردند. صدیقه خانم می‌گفت: دوست داشتم در مراسم تشییع شرکت کنم، اما چون پسر و دخترم امروز نیستند و فقط فاطمه، نوه‌ام در خانه بود با خودم گفتم فاطمه کوچک است و برایش سخت است. تصمیم گرفتم خانه را آب و جارو کنم، تخت و صندلی گذاشتم. از مدرسه رو‌به‌رو هم چند فرش گرفتم که توی حیاط پهن کند تا حداقل با آب و چای از زائر‌ها پذیرایی کنم.

میزبانی دلنشین دختر ۱۱ ساله از زائران تشییع رهبر شهید در حیاط قدیمی خانه مادربزرگ

دختری که کمک کردن را دوست دارد

فاطمه، از همان ابتدا هرچه مادربزرگش می‌گفت سریع انجام می‌داد. بعضی کار‌ها را خودش یاد گرفته بود. اگر سوالی داشتیم از او می‌پرسیدیم، مثلا اینکه پریز برق برای شارژ موبایل کجاست؟ یا سرویس بهداشتی کجاست؟ اگر کسی آب می‌خواست به فاطمه می‌گفت. فرش‌ها را به کمک بابای مدرسه که همسایه‌اشان بود پهن می‌کرد. وقتی چای دم کشید سینی چای را به زائر‌ها تعارف می‎کرد. استکان‌ها را جمع می‌کرد. اگر کسی دوباره چای می‌خواست برایش می‌آورد. خودش می‌گفت: «من دوست دارم وقتی بزرگ شدم پزشک بشوم. خدمت کردن به مردم را دوست دارم. خب این کار هم یک تمرین است برای کمک کردن.»

تا خواستم بپرسم خب این کمک کجا و پزشکی کجا که خودش ادامه داد: «البته می‌دانم این کاری که الان دارم انجام می‌دهم با کاری که یک دکتر انجام می‌دهد خیلی فرق دارد، اما خب، هر دو آنها کمک کردن است.»

در نهایت از او پرسیدم خب، تو چرا قبول کردی که به مادربزرگت کمک کنی؛ خسته نشدی از عصر تا الان که جواب داد: چرا! خسته شدم، اما من با خودم فکر کردم این کار‌ها برای چند ساعت است و بعد می‌توانم خستگی‌ام را با خوابیدن یا دوش گرفتن یا خوردن یک خوراکی خوشمزه برطرف کنم؛ پس چرا کاری که دوست دارم و از دست برمی‌آید را انجام ندهم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
0
0
چه حس خوبی داشت این خبر