مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه داری | نگهداری گوجه فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت با آبروریزی به همسرتان خیانت نکنید! توصیه‌های طب ایرانی برای بهبود شیرمادر و سلامتی نوزاد «آندومتریوز» بیماری دردناکی که ۱۶۵ میلیون زن در جهان از آن رنج می‌برند + تصاویر ویژگی‌های الگوی سوم زن مسلمان چیست؟ دختر دونده ایران در مسابقات بلاروس رکورد شکست پانزدهم مرداد؛ سالگرد رحلت والده رهبر شهید انقلاب + فیلم دست‌های کوچکی که مهربانی بلد بود حضور ۲ نماینده خراسان رضوی در مسابقات آزاد تنیس روی میز امید‌های کشور چالش‌های پدر و مادر‌ها با بی ادبی یا لجبازی کودکان | تربیت موفق، فقط محبت کردن نیست برگزاری لیگ ژیمناستیک هنری در خراسان رضوی با حضور  ۲۰۰ دختر خراسانی طرز تهیه خورش خلال کرمانشاهی +نکات و فوت وفن‌ها
سرخط خبرها
مشهد عزیز بود و عزیزتر شد

مشهد عزیز بود و عزیزتر شد

  • کد خبر: ۴۳۰۷۶۱
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
خاک مشهد، میزبان پیکر مردی شده که هنوز بعد از آن بدرقه تاریخی، خیلی‌ها رفتنش را باور نمی‌کنند، مگر اینکه پایشان به مشهد برسد، بروند سمت حرم، رد رواق دارالذکر را بگیرند.

یادم هست خیلی وقت پیش ها، وسط یکی از میهمانی‌های خانوادگی، به عادت مرسوم ایرانی ها، صحبت کشیده بود به سوژه‌های داغ روز. به نوسانات قیمت زمین و مسکن و رقابت ملک با دلار و طلا و تحولات بازار بورس.

آقای الف همین طور که هسته زردآلو را جدا می‌کرد، تعریف کرد همین چند وقت پیش، یکی از رفقای سرمایه دارش یک برند پوشاک زده. کمی پیش از جنگ. توی یکی از مجموعه‌های تجاری خوش نام مشهد. زردآلو را انداخت گوشه لپش و ادامه داد که هفته پیش او را دیده. از کار و بارش پرسیده و خیال کرده حتما او هم از جنگ و دامنه آسیب هایش در امان نبوده. بعد همین طور که پوست خیار را با دقت از گوشتش جدا کرد، گفت: باورتان نمی‌شود، اما می‌گفت کار و بارش حسابی گرفته.

موج مسافرانی که شباشب با یک کیف دستی از خانه هایشان دور شدند، مشتری‌های سرزده‌ای بودند که حالا برای تأمین پوشاک خود در مشهد، توی لباس فروشی‌های سطح شهر، می‌چرخیدند.

شهری که به ندرت می‌شد از گوشه و کنار آن، صدای پدافند شنید. کمتر شیشه‌ای به لرزه درمی آمد و زندگی توی پارک‌ها و کافه‌ها و اماکن مذهبی جریان داشت.

آقای الف، نمک را بی ملاحظه روی خیار پاشید و گفت: رشد قیمت ملک حالا توی مشهد از هرجای دیگری بیشتر شده. مردمِ شهر‌های دیگر، ترجیح داده‌اند سرمایه خود را توی شهری بند کنند که توی جنگ‌هایی که از سر گذشت، آرام و خاموش بود.

شهری که آباد و وسیع و زیباست. حرم دارد. اماکن تفریحی دارد. امکانات رفاهی دارد و می‌تواند بهترین گزینه برای سرمایه گذاری و حتی کوچ‌های موقتی باشد. آن روز‌ها هنوز کسی نمی‌دانست سرنوشت آن پیکر پاک عزیز چه می‌شود.

هنوز صحبت قطعی از محل دفن و خاک سپاری نبود. هنوز قیامت هجدهم تیر در مشهد برپا نشده بود و مشهد آن همه عزیز بود. حالا دیگر همه چیز خیلی بیشتر فرق کرده.

آدم‌های زیادی، قرار سفر هرساله شان را به مشهد جلو انداخته‌اند. خیلی از جاماندگان هجدهم تیرماه، عطش حضور در شهری را دارند که حالا وقتی از ورودی‌های حرم وارد می‌شوند، دلشان برای دونفر می‌تپد. خاک مشهد، میزبان پیکر مردی شده که هنوز بعد از آن بدرقه تاریخی، خیلی‌ها رفتنش را باور نمی‌کنند، مگر اینکه پایشان به مشهد برسد، بروند سمت حرم، رد رواق دارالذکر را بگیرند و از دور، متحیرانه به آن مقبره سپید نگاه کنند. مشهد، عزیز بود و عزیزتر شد.

دیر یا زود مهاجران بیشتری با چمدان‌های کوچک و بزرگ به شهر می‌آیند و ترجیح می‌دهند نقدینگی شان را در زمین شهری مثل مشهد تبدیل به ملک کنند.

فقط کاش روزی از راه برسد که دیگر سایه جنگ برای همیشه از سر این خاک دور شده باشد و برند پوشاک دوست آقای الف، نه برای جنگ زده‌های مضطر که پاخور آدم‌هایی شود که بی عجله، برای میهمانی آخر هفته و دورهمی‌های سرخوشانه، دنبال یک دست لباس تازه‌اند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.