ضرورت افزایش حضور زنان در عرصه کارآفرینی | کسب و کار‌های سبز در اولویت قرار بگیرند نجات جان مادر باردار سنندجی با یک عمل جراحی دشوار نگاهی به برنامه بازی تیم ملی ایران در رقابت‌های والیبال قهرمانی زنان آسیا میزبانی بوستان «رجا» از بانوان عزادار در دهه پایانی صفر روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه با مصرف روزانه گردو با پوکی استخوان مبارزه کنید انجام کدام فعالیت‌های روزمره در دوران بارداری ممنوع است؟ نحوه تربیت کودک؛ یکی از چالش‌های پیچیده میان والدین و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ ها شیر مادر؛ معجون ضدسرطان مادر و کودک شارژ کارت امید مادر بیش از ۲۵۷ هزار نفر در تیرماه ۱۴۰۵ اعزام ناهید کیانی به مرحله دوم رقابت‌های گرندپری سال ۲۰۲۶ توانمندسازی زنان سرپرست خانوار کشور با تأمین ۶۰۰ دستگاه چرخ خیاطی نگاهی به راهبرد‌های تقویت کنشگری زن با محوریت مقاومت از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد راهکار‌هایی برای دفع انواع حشرات در خانه ما هم هستیم پس می‌توانیم
سرخط خبرها
«ن» مثل ناو، مثل «نیلماه»

«ن» مثل ناو، مثل «نیلماه»

  • کد خبر: ۴۳۲۰۹۳
  • ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۷
‌می‌گویند «نیلماه» به دنیا آمده. نیلماه دختر یکی از شهدای ناو دناست. حالا او به دنیا آمده و من می‌توانم مادرش را از لحظه پذیرش بیمارستان تصور کنم.

من دوبار تمام این مسیر را تا قله، بالا رفته‌ام. من تا صبح می‌توانم از جزئیات مسیر مادرشدن بنویسم، اما گاهی روی خبر‌هایی متوقف می‌شوم که اصلا آرزو می‌کنم کاش هیچ وقت احساس آن زن را درک نمی‌کردم. بعد می‌نشینم و یک دل سیر برای تمام اشک‌های پنهانی اش گریه می‌کنم.

می‌گویند «نیلماه» به دنیا آمده. نیلماه دختر یکی از شهدای ناو دناست. حالا او به دنیا آمده و من می‌توانم مادرش را از لحظه پذیرش بیمارستان تصور کنم. از ثانیه‌هایی که پدر‌ها پشت آن دریچه‌های شیشه‌های شلوغ، مشغول دویدن و تشکیل پرونده‌اند و یک اضطراب نمکین زیبایی توی نفس نفس زدن هایشان پیداست.

من می‌توانم بغض سنگین همسر جوان محمدامین زارع را تصور کنم وقتی وسایل شخصی اش را از پشت بلوک زایمان به هرکسی جز همسرش تحویل داده. می‌دانم آن آخرین نگاه، آن آخرین لبخند، چقدر شیرین است و هیچ وقت فراموش نمی‌شود.

من خوب می‌فهمم وقتی برای اولین بار در‌ها باز می‌شود و روی تخت، از چارچوب بخش ریکاوری بیرون می‌آیی، اول از همه چطور نگاهت می‌گردد دنبال بابای بچه و بعد از دیدن اشک‌های ذوقش خستگی از تنت درمی رود و همین که بچه را توی بغلش می‌بینی با یک خیال آسوده تازه می‌فهمی چه کار بزرگی انجام داده‌ای و با تمام سختی، مردی را پدر کرده‌ای.

همسر محمدامین، در عوض تمام این لحظات ناب تکرارنشدنی، حتما بغض سنگینی را با خودش این طرف و آن طرف کشانده. بچه از شکمش بیرون کشیده شده، جفت درآمده، اما هنوز باردار غمی چهارماهه است. غمی که حالا دیگر دست وپا درآورده. توی قفسه سینه اش تکان می‌خورد. چنگ می‌اندازد. لگد می‌کوبد و انگار قرار نیست به این راحتی‌ها فارغ شود. زن ها، روز‌های اول بعد از زایمان، حساس‌ترین و زودرنج‌ترین ورژن خودشان را تجربه می‌کنند.

مادر نیلماه می‌تواند بیشتر از تمام مادر‌های بخش زایمان، گریه کند، پتو را روی صورتش بکشد، از صدای خنده تخت بغلی بغض کند و آن دسته گل روی میز را نخواهد، وقتی با دست‌های محمدامین نیامده. او شاید بار‌ها چشم به در اتاق بخش دوخته و گفته شاید دارد خواب می‌بیند و حتما محمدامین پیدایش می‌شود و تمام این‌ها یک کابوس بوده، اما همین که به چشم‌های معصوم نیلماه نگاه می‌کند، تازه رمق به دست و پایش برمی گردد.

او فارغ شده. یادگار محمدامین را توی آغوشش گرفته. حرف‌های زیادی دارد که حتما خیلی شب‌ها به وقت قصه‌های پیش از خواب، وسط قصه‌های پری و دریا و اقیانوس، از پدری قهرمان برای نیلماه خواهد گفت.

همسر محمدامین بالاخره یک جایی اشک هایش را کنار زده، نیلماه را قرص و محکم بغل گرفته و لابد میان خواب و بیداری و اشک و زمزمه، به محمدامین قول داده کاری کند که نیلماه تا همیشه به او افتخار کند. من، ندید می‌گویم دیوار اتاق نیلماه بوی دریا می‌دهد و روی پرده‌های اتاقش، مرغ‌های دریایی در آسمان صاف و آبی پرواز می‌کنند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.