عشق به خوشنویسی، بانوی شاغل در صنعت را به هنر بازگرداند | سبکی سخت، اما جذاب بیوگرافی شهیده نصرت افتخاری بانوی پلیس در سیستان و بلوچستان + نحوه شهادت و زمان تشییع پیام قالیباف در پی شهادت شهیده نصرت افتخاری، معاون فراجای سیستان و بلوچستان با دستور پخت «مرغ و سیب‌زمینی تنوری» آشنا شوید | یک وعده شام ساده و پرطرفدار اصفهان؛ میزبان یک مرحله از مسابقه هندبال دختران کشور | مراسم قرعه‌کشی برگزار می‌شود آغاز رقابت‌های لیگ برتر فوتسال زنان از پنجشنبه (۳۰ مهرماه ۱۴۰۵) | ۱۵ تیم حضور دارند ضرورت تداوم حضور قدرتمند بانوان داور ایرانی در عرصه‌های بین‌المللی فوتبال ریحانه کریمی:همیشه قبل از اعزام به مسابقات به زیارت حرم امام رضا (ع) می‌روم طرح رایگان غربالگری سرطان‌های شایع بانوان در منطقه ۱۰ مشهد اجرا می‌شود بررسی اهمیت و کارکرد‌های حیا در سبک زندگی | فرشته «حیا»، پاسبان معصومیت است بلاتکلیفی بانوان فوتسالیست مشهدی در آستانه قرعه کشی لیگ برتر | فوتسال بانوان چشم انتظار تصمیم آقایان! مراسم زیارت امین‌الله و زمزمه صحیفه سجادیه در رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی (۱۸ مهر ۱۴۰۵) قهرمان ماده ۴ در ۴۰۰ متر رقابت‌های لیگ دوومیدانی بانوان مشخص شد | کسب یک رکورد جدید رقابت‌های لیگ دسته اول فوتبال زنان | تیم تراکتور به نخستین پیروزی خود دست یافت خواب زودهنگام و منظم؛ اساسی‌ترین سرمایه‌گذاری عصبی و شناختی برای رشد همه‌جانبه کودک آشپزی | طرز تهیه کتلت بادمجان بدون سیب‌زمینی را بلدید؟ ناباروری؛ یکی از عوامل مهم تنش در روابط زناشویی | حضور روانشناسان در کنار تیم درمان ضروری است رئیس فدراسیون کبدی: از عملکرد زنان در ناگویا راضی بودم آیا عامل پیشرفت آلزایمر در زنان، پروتئین‌ها هستند؟ امکان بارداری پس از درمان سرطان پستان وجود دارد
سرخط خبرها
روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه

روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه

  • کد خبر: ۴۳۶۹۶۷
  • ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۶
ما تمام آن سه روز آخر ماه صفر را با حال و هوای روضه‌های آن خانه خو گرفته بودیم. خاطره بافته بودیم. از روی آن فرش‌های سه د رچهار رفته بودیم مدینه. رفته بودیم پشت در خانه رسول ا... (ص).

من عاشق فرش‌های دستباف خانه آقای دشتی بودم. سه شب آخر ماه صفر، بعد از نماز مغرب و عشا، خانوادگی راه می‌افتادیم می‌رفتیم سمت خانه آقای دشتی. از آن خانه‌هایی که درِ ورودی کوچه اش، یک در باریک آلومینیومی بود که وقتی از چارچوب در عبور می‌کردی و سه تا پله موکت پوشِ قرمز را بالا می‌رفتی، تازه می‌رسیدی به یک پذیرایی بزرگ و دلباز که مختص خانم‌ها بود. از همان ورودی، سه تا پله هم پایین می‌رفت و می‌رسید به فضای اختصاصی آقایان. من از لحظه‌ای که پا روی فرش‌های خانه آقای دشتی می‌گذاشتم، احساس می‌کردم سال‌های سال توی این خانه زندگی کرده‌ام.

انگار بار‌ها توی بچگی روی فرش‌های این خانه زمین خورده‌ام. بازی کرده‌ام و به خواب رفته‌ام. پذیرایی بزرگی که شش تا فرش سه در چهار لاکی دستباف داشت. از راه که می‌رسیدی، چای را توی استکان‌های انگشتی و نعلبکی‌های چینی سفید لب طلایی تعارف می‌کردند و همیشه توی آن قندان چاق استیل، آبنبات‌های کنجدی بزرگ بود. چند دقیقه بعد یک بشقاب برایت می‌آوردند.

یک کیک یزدی و یک قلم میوه به تناسب فصل یا سیب گلاب بود یا نارنگی یا موز. مامان هیچ وقت کیک یزدی اش را نمی‌خورد. می‌پیچید لای یک دستمال کاغذی تمیز و صبح فردا کنار سینی چای، دوباره سهم من می‌شد. من دیگر آن عطر و طعم گلابِ کیک یزدی را جای دیگری نخوردم. همان طور که دیگر آن آبنبات‌های کنجدی بزرگ را. درِ خانه آقای دشتی، مثل یک دریچه مرموز، هرسال سه روز آخر صفر رو به یک روضه خانگی قدیمی باز می‌شد و به رسمی همیشگی، دونفر سخنران ثابت و یک روضه خوان سال خورده دعوت می‌گرفت و شب آخر با یک پرس چلومرغ سرخ شده مشهدی از میهمان هایش پذیرایی می‌کرد. بعد، آن دریچه برای باقی سال بسته می‌شد و دیگری کسی حتی برای لحظه‌ای چشمش به آن سه تا پله موکت پوش ورودی خانه نمی‌افتاد. سه سال پیش، آقای دشتی، صاحبِ خانه، از دنیا رفت. خانه به دست وراث افتاد. روضه قدیمی خانه آقای دشتی از روی آن فرش‌های دستباف لاکی، به مسجد محل منتقل شد. از راه که می‌رسیدی دیگر خبری از آن آبنبات‌های درشت کنجدی نبود. کیک‌های یزدی، آخر مجلس وقت بیرون رفتن تعارف می‌شد. من و بسیاری از هم محله‌ای ها، هیچ وقت برای آن یک فنجان چای معطر و آبنبات‌های مخصوص و کیک یزدی‌های خاطره انگیز و یک پرس غذای شب آخر پا روی فرش خانه آقای دشتی نمی‌گذاشتیم.

ما تمام آن سه روز آخر ماه صفر را با حال و هوای روضه‌های آن خانه خو گرفته بودیم. خاطره بافته بودیم. از روی آن فرش‌های سه د رچهار رفته بودیم مدینه. رفته بودیم پشت در خانه رسول ا... (ص). نقبی به کوچه و روضه مادر زده بودیم. ما اهلی یک روضه خانگی قدیمی بودیم. حالا دیگر حتی روضه در مسجد محل هم برگزار نمی‌شود. آن دریچه مرموز بعد از رفتن آقای دشتی برای همیشه بسته شد. اما هرسال، به سه روز آخر صفر که می‌رسیم، هرکجا باشم، از روی فرش هر روضه‌ای که قسمتم باشد، نام و یاد آقای دشتی توی سرم روشن می‌شود. چه عاقبت خوشی که آدم را بعد از مرگ، با روضه‌های رسول ا... (ص) و روز‌های پایانی صفر به یاد بیاورند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.