به گزارش شهرآرانیوز؛ سالها «ورود زن به جامعه» یکی از مهمترین شاخصهای پیشرفت زنان تلقی میشد؛ اما امروز بخشی از ادبیات علمی جهان، پرسش متفاوتی را پیش میکشد: آیا شاغل بودن و حضور اجتماعی، بهتنهایی به معنای توانمندی زن است؟
یکی از تغییرات مهم در ادبیات علمی توانمندسازی زنان، فاصلهگرفتن از تعریف توانمندی صرفاً بر اساس داشتن شغل یا درآمد است. نایلا کبیر، نظریهپرداز برجسته حوزه توانمندسازی زنان، در مقاله مشهور خود در Development and Change، توانمندسازی را فرایندی میداند که طی آن فرد امکان انتخابهای راهبردی زندگی خود را به دست میآورد. او برای سنجش توانمندسازی سه مؤلفه «منابع»، «عاملیت» و «دستاوردها» را از یکدیگر تفکیک میکند؛ بنابراین داشتن منابعی مانند درآمد یا شغل بهخودیخود مساوی توانمندی نیست، بلکه توانایی تصمیمگیری و نتایج حاصل از آن نیز اهمیت دارد.
همزمان با گسترش حضور زنان در بازار کار، مسئله دیگری نیز خود را نشان داد: زن فقط «نیروی کار» نیست. او ممکن است همزمان مادر، همسر، مراقب کودک یا سالمند، مدیر خانه و عضو یک شبکه خانوادگی و اجتماعی باشد.
در گزارشهای OECD نیز همین مسئله به شکل جدی موردتوجه قرار گرفته است. این سازمان در بررسی بازار کار کشورهای عضو خود تصریح میکند که زنان همچنان بخش عمده کار مراقبتی و خانگی بدون مزد را انجام میدهند و مادری میتواند بر مسیر شغلی، دستمزد و پیشرفت حرفهای زنان اثر منفی بگذارد. از همین رو سیاستهایی مانند مرخصی والدین، مراقبت از کودک و انعطاف در محیط کار به بخش مهمی از سیاستگذاری تبدیل شدهاند.
بااینحالOECD حتی کار مراقبتی بدون مزد را «حلقه مفقوده» در تحلیل شکافهای جنسیتی بازار کار معرفی کرده و نشان داده است که توزیع نابرابر مسئولیتهای مراقبتی با تفاوتهای زنان و مردان در اشتغال و پیشرفت شغلی ارتباط دارد.
این تغییر نگاه فقط در ادبیات غربی دیده نمیشود. مرور نظاممند و فراتحلیلی که در سال ۲۰۲۴ درباره سلامت اجتماعی زنان ایرانی منتشر شد، ۲۲ مطالعه با مجموع ۶۵۶۹ زن را بررسی کرد.
نتایج نشان داد سلامت اجتماعی زنان با مجموعهای از عوامل از جمله سن، وضعیت تأهل، تحصیلات، اشتغال، وضعیت اقتصادی، حمایت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، امنیت اجتماعی، مهارتهای ارتباطی و عزتنفس ارتباط دارد.
نکته مهمتر اینکه پژوهشگران، سلامت اجتماعی را صرفاً «حضور در جامعه» نمیدانند. در چارچوب مورداستفاده آنها، سلامت اجتماعی ابعادی مانند پذیرش اجتماعی، انسجام اجتماعی، شکوفایی اجتماعی و سهم فرد در جامعه را نیز شامل میشود.
این خط فکری در سالهای بعد در مفهوم «الگوی سوم زن» صورتبندی روشنتری پیدا کرد. در این الگو، زن نه قرار است به الگوی سنتیِ منزوی و حاشیهای محدود شود و نه برای حضور اجتماعی مجبور است هویت زنانه، خانواده و ویژگیهای فطری خود را کنار بگذارد.
در پیام رهبر شهید انقلاب به کنگره هفت هزار زن شهید کشور در سال ۱۳۹۱، «الگوی سوم» با تعبیر «زن نه شرقی، نه غربی» معرفی شد؛ الگویی که در آن زن میتواند عفیف و شریف باشد، خانواده را حفظ کند و همزمان «در متن و مرکز» جامعه قرار بگیرد.
در این تعریف، خانواده و جامعه رقیب یکدیگر نیستند. رشد فردی و مسئولیت خانوادگی الزاماً در مقابل هم قرار نمیگیرند و مهمتر از همه، ارزش اجتماعی زن فقط با میزان شباهت او به الگوی مردانه سنجیده نمیشود.
اینجاست که میتوان میان تجربه چند دهه مطالعات زنان و الگوی سوم، یک پرسش جدی و قابل مطالعه ایجاد کرد: آیا پس از عبور از مسئله «حق حضور»، مسئله اصلی زن امروز، رسیدن به الگویی نیست که میان حق، هویت، خانواده، رشد و اثرگذاری تعادل ایجاد کند؟
حال میتوان با استناد به ادبیات علمی موجود گفت که بخشی از مطالعات معاصر زنان، از اشتغال صرف به سمت عاملیت، انتخاب، مراقبت، کیفیت زندگی و اثرگذاری اجتماعی حرکت کرده است؛ حوزههایی که با برخی مؤلفههای الگوی سوم زن نقاط تماس قابل توجهی دارند.
شاید یکی از مهمترین تغییرات موردنیاز در ادبیات رسانهای و سیاستگذاری زنان همین جابهجایی مفهومی باشد: از زن شاغل به زن توانمند؛ از زن توانمند به زن صاحب عاملیت؛ از زن حاضر به زن اثرگذار.
در این چارچوب، اشتغال حذف نمیشود، بلکه جای خود را پیدا میکند. فعالیت اجتماعی نیز حذف نمیشود، اما دیگر تنها معیار موفقیت زن نیست.
و خانواده نیز مانع حضور اجتماعی زن تلقی نمیشود، بلکه یکی از عرصههای مهم اثرگذاری اوست.
شاید حاصل این نوشتار ایجاد همین یک سؤال در ذهن سیاستگذاران باشد: چگونه میتوان شرایطی ساخت که زن، بدون حذف بخشی از وجود و هویت خود، امکان رشد پیدا کند و در خانواده و جامعه اثرگذار باشد؟
منبع: فارس