کسب مدال طلای تیمی و نقره انفرادی نسرین شاهی در مسابقات جهانی پاراتیراندازی احکام شرعی بانوان | نظر مراجع عظام تقلید درباره کاشت ناخن مصنوعی و تأثیر آن بر وضو و غسل چیست؟ شهرداری مشهد؛ میزبان اردوی تیم ملی فوتسال جوانان بانوان ایران قصه تکراری قانونی برای مهریه | موافقان و مخالفان چه گفتند؟ ویژه‌برنامه‌های معنوی خواهران در حرم مطهر رضوی | از زیارت امین‌الله تا مسابقه و اهدای جوایز درخشش آثار آمنه صدیقی چافجیری هنرمند رشتی‌دوز گیلانی در قلب اجلاس بریکس معرفی راهکارهای درمانی برای رفع افسردگی پس از زایمان | خودمراقبتی در منزل می‌تواند به روند بهبودی کمک کند درخواست‌های مالی خود را چگونه به همسرتان می‌گویید؟ حضور ۴۰ تیم بانوان در مسابقات داژبال محلات منطقه ۶ مشهد کرمانشاه؛ میزبان دومین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال زیر ۱۶ سال دختران تقویت حس بویایی در کودکان با سلامت روان آنها در ارتباط است آیا آزمایش هورمون «آنتی‌مولرین» برای ارزیابی باروری زنان قابل اعتماد است؟ فعالیت ۲۱۲ مرکز درمان ناباروری در کشور | میزان ناباروری در کشور از میانگین جهانی بالاتر است انتخاب پوشش در فضا‌های عمومی، فراتر از یک انتخاب سلیقه‌ای صرف | وقتی پوشش مناسب، مرد و زن ندارد قهرمانی تیم ملی بانوان ایران در مسابقات قهرمانی کاراته رده‌های سنی پایه آسیا طرز تهیه نون شکلاتی در خانه + فیلم غربالگری زنان باردار از نظر هپاتیت B در کشور انجام می‌شود مطالبه شهروندان برای افزایش واگن بانوان در خط یک قطارشهری مشهد ضمانت کمیته امداد خراسان رضوی برای بیش از ۲ هزار زن سرپرست خانوار جهت دریافت تسهیلات اشتغال
سرخط خبرها
حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

  • کد خبر: ۲۲۴۶۰۹
  • ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۱:۵۵
کارت شناسایی کشورش را گذاشت جلوی من و گفت: «خانم با این کارت هم میشه چادر بگیرم؟» نگاهی به کارت و چهره‌اش انداختم و گفتم، بله بله، حتما بعد بدون اینکه فاصله‌ای بیفتد ادامه دادم شما چه خوب فارسی صحبت می‌کنید.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، کارت شناسایی کشورش را گذاشت جلوی من و گفت: «خانم با این کارت هم میشه چادر بگیرم؟» نگاهی به کارت و چهره‌اش انداختم و گفتم، بله بله، حتما بعد بدون اینکه فاصله‌ای بیفتد ادامه دادم شما چه خوب فارسی صحبت می‌کنید.

کمی مکث کرد و انگار خم به ابرویش بیاید از جمله‌اش گفت: «بله، پدر و مادرم ایرانی هستند ولی خودم توی بحرین به دنیا آمدم.» یاد اینکه بحرین زمانی جزئی از ایران بود افتادم و با خنده گفتم: «البته بحرین هم زمانی جزء ایران بوده و ما در هر حال یک جور‌هایی هم وطنیم.» سرش را به نشانه تایید تکان داد و لبخند کم رنگی زد. «بله درست است.» انگار او هم از این جدایی اجباری سرزمین هایمان ناراحت بود.

حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

کارتش را ورانداز کردم، اسمش هم نام خودم بود. شیشه‌ای که بین من و او حایل بود مانع کوچکی برای بهتر شنیدن بود. صدایم را کمی بلندتر کردم «عه! چه جالب! اسم من هم مریمه»

خانم هم خدمتی ام که کنارم ایستاده بود و توی چادر دادن به زائر‌ها کمکم می‌کرد تا جمله‌ام را شنید گفت: اسم من هم مریمه.

نمی‌دانم چه شد که دلم می‌خواست با این بانوی بحرینی بیشتر صحبت کنم. سعی کردم کمی لحنم را شیرین کنم و با لبخند گفتم: «روایت داریم هر وقت در مکانی سه مریم با هم حضور داشته باشند آنجا قطعه‌ای بهشتی است؛ قالت مریم.» و بعد هر سه با هم خندیدیم.

پرسیدم اینجا چه می‌کنید؟ گفت دعوتنامه مخصوص داشتم و چند روزی آمدم مشهد. 
- «یعنی دوستی اینجا دارید که دعوت تان کرده؟!»
- «بله، یک دوست خوب به اسم امام رضا (ع)».

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.