مبینا نعمت‌زاده بازی‌های آسیایی را از دست داد زیارت بیش از یک میلیون نفر زائر از بقعه حضرت بی بی حکیمه (س) در سال یک بانوی شاعر نیشابوری موفق به دریافت نشان «درجه یک هنر» شد «دیو و دختر»، روایتی کودکانه از مهارت‌های زندگی در مشهد دستور پخت کیک کدو سبز در منزل + فیلم چرا تفکیک زباله مهم است؟ | تجربه سبک زندگی هوشمندانه جزئیاتی از اقدامات حمایتی بهزیستی از فرزندان خانواده‌های زنان سرپرست خانوار خراسان رضوی ۴۲ درصد سرطان‌ها با یک تغییر ساده ناپدید می‌شوند | هشدار به زنان ۴۰ تا ۷۹ ساله اردوی جدید تیم ملی فوتسال بانوان آغاز شد (۹ خرداد ۱۴۰۵)| آزمون بزرگ برای ستاره‌های جوان و باتجربه ۵ ویژگی طلایی یک خانه «شخصیت‌ساز»؛ فرزندان موفق در چه فضایی بزرگ می‌شوند؟ کنگره‌ای بین‌المللی برای خواهر امام رضا (ع) | بانویی که بارگاهش در ایران زیارتگاه شیعیان عرب خلیج فارس است هشدار یک پزشک: ابتلای زنان به «ام‌اس» ۴ برابر مردان است مهمترین چالش تیم ملی والیبال زنان ایران برای اعزام به ناگویا چیست؟ خانه داری | آیا می‌توان قارچ را بدون سیاه شدن بیشتر در فریزر نگهداری کرد؟ تولد ۲۰ هزار و ۴۴۰ نوزاد در استان لرستان طی سال ۱۴۰۴| تعداد دوقلو‌ها چقدر ثبت شده است؟ برگزاری مسابقات جایزه بزرگ دوومیدانی بانوان در استان‌های البرز و تهران| شرط اعزام ورزشکاران به مسابقات ناگویا چیست؟ دختران ملی‌پوش خراسانی در میادین آسیایی می‌درخشند| کسب مدال طلای مسابقات والیبال کاوا توسط تیم ملی مستند عروس لبنان وارد مرحله فنی شد| روایت زندگی نخستین زن ایرانی ترورشده به دست رژیم غاصب صهیونیستی زنان، بیشترین متقاضی دریافت مجوز‌های مشاغل خانگی در کشور کسب مدال نقره توسط بانوی ملی‌پوش دوومیدانی ایران در ماده ۳۰۰۰ متر مسابقات آسیایی
سرخط خبرها
حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

  • کد خبر: ۲۲۴۶۰۹
  • ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۱:۵۵
کارت شناسایی کشورش را گذاشت جلوی من و گفت: «خانم با این کارت هم میشه چادر بگیرم؟» نگاهی به کارت و چهره‌اش انداختم و گفتم، بله بله، حتما بعد بدون اینکه فاصله‌ای بیفتد ادامه دادم شما چه خوب فارسی صحبت می‌کنید.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، کارت شناسایی کشورش را گذاشت جلوی من و گفت: «خانم با این کارت هم میشه چادر بگیرم؟» نگاهی به کارت و چهره‌اش انداختم و گفتم، بله بله، حتما بعد بدون اینکه فاصله‌ای بیفتد ادامه دادم شما چه خوب فارسی صحبت می‌کنید.

کمی مکث کرد و انگار خم به ابرویش بیاید از جمله‌اش گفت: «بله، پدر و مادرم ایرانی هستند ولی خودم توی بحرین به دنیا آمدم.» یاد اینکه بحرین زمانی جزئی از ایران بود افتادم و با خنده گفتم: «البته بحرین هم زمانی جزء ایران بوده و ما در هر حال یک جور‌هایی هم وطنیم.» سرش را به نشانه تایید تکان داد و لبخند کم رنگی زد. «بله درست است.» انگار او هم از این جدایی اجباری سرزمین هایمان ناراحت بود.

حرم نوشت های یک خادمه | دعوت نامه مخصوص

کارتش را ورانداز کردم، اسمش هم نام خودم بود. شیشه‌ای که بین من و او حایل بود مانع کوچکی برای بهتر شنیدن بود. صدایم را کمی بلندتر کردم «عه! چه جالب! اسم من هم مریمه»

خانم هم خدمتی ام که کنارم ایستاده بود و توی چادر دادن به زائر‌ها کمکم می‌کرد تا جمله‌ام را شنید گفت: اسم من هم مریمه.

نمی‌دانم چه شد که دلم می‌خواست با این بانوی بحرینی بیشتر صحبت کنم. سعی کردم کمی لحنم را شیرین کنم و با لبخند گفتم: «روایت داریم هر وقت در مکانی سه مریم با هم حضور داشته باشند آنجا قطعه‌ای بهشتی است؛ قالت مریم.» و بعد هر سه با هم خندیدیم.

پرسیدم اینجا چه می‌کنید؟ گفت دعوتنامه مخصوص داشتم و چند روزی آمدم مشهد. 
- «یعنی دوستی اینجا دارید که دعوت تان کرده؟!»
- «بله، یک دوست خوب به اسم امام رضا (ع)».

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.