سهم ۷۰ درصدی بانوان از رانندگی سرویس مدارس در مشهد پایان مسابقات دوومیدانی قهرمانی دختران کشور به میزبانی شهر مشهد | تیم خراسان رضوی قهرمان شد جشن «نگین سامرا» در حرم رضوی | رواق نجمه خاتون (س) میزبان بانوان در میلاد امام حسن عسکری (ع) اکران و نقد فیلم سینمایی «هنوز نه» با محوریت حل تعارضات زناشویی تورنمنت کافا | تیم ملی فوتبال دختران نوجوان ایران نائب قهرمان شد تأمین جهیزیه برای ۵۰ درصد ازدواج‌های مددجویان تحت حمایت بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۵ نجات ۱۱۲ نوزاد از سقط جنین در کاشمر | مرکز نفس، مشاوره‌های تخصصی انجام می‌دهد هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۲ شهرداری مشهد| ۱۳۰ نفر از بانوان در مسابقات طناب زنی شرکت کردند اجرای نمایش «دختری که  خواب را نوشید» در مشهد با مضمون کودکان شهید میناب | قصه دختری که خواب هایش به واقعیت تبدیل می‌شود از زیارت امین‌الله تا «نگین سامرا» | رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی میزبان بانوان در شب میلاد امام حسن عسکری (ع) است اینفوگرافی | منابع غذایی غنی از آنتی‌اکسیدان برای پیشگیری از سرطان دهانه رحم را بشناسید برگزاری دومین اجرای اختصاصی تئاتر «دختری که خواب را نوشید» ویژه زوجین جوان مشهدی پیروزی سرخابی‌ها در هفته نخست لیگ برتر فوتبال زنان ساره جوانمردی نامزد عضویت در کمیسیون ورزشکاران پارالمپیک آسیا شد آشپزی | املت اسفناج و قارچ، یک ترکیب درمانی با قدرت چربی‌سوزی است + دستور پخت چرا احترام به خانواده همسر اهمیت دارد؟ چرا آقایان هدیه دادن را تعطیل می‌کنند؟ پرونده نیاز‌های روان‌شناختی زنان مطلقه روی میز پژوهشگران دانشگاه الزهرا آغاز نوزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال زنان ایران از امروز (جمعه ۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۵)
سرخط خبرها
نگاهی کوتاه به رمان «سرخی بعد از سحرگه» | گمشده‌های زندگی

نگاهی کوتاه به رمان «سرخی بعد از سحرگه» | گمشده‌های زندگی

  • کد خبر: ۲۳۶۵۳۲
  • ۱۰ تير ۱۴۰۳ - ۱۳:۳۱
رمان «سرخی بعد از سحرگه» داستان زنی است که مادرش را گم کرده است، گم کردنی که اول داستان خودش را به مخاطب نمایان می‌کند.

به گزارش شهرآرانیوز، کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «مادر گم شده. یک ماه می‌شود.» این آستانه محرکی می‌شود که خوانش داستان تا پایان ادامه یابد. با پیشرفت داستان، متوجه می‌شویم شخصیت اصلی داستان، یعنی فرانک، گمشده‌های زیادی جز مادرش در زندگی دارد و به وسواس فکری‌عملی دچار شده است. باید همه‌چیز را چندین‌بار بشوید و فقط بوی سفیدکننده آرامش می‌کند. وسواس‌های فکری هم لحظه‌ای رهایش نمی‌کنند و همه‌اش به آخرین گمشده، یعنی مادرش، برمی‌گردند.

سوزن منگنه را کجا رها کردم من؟ چشم می‌گردانم و پیدایش نمی‌کنم. سوزن، یک سوزن ناچیز، سوزنی در انبار کاه. ته دلم می‌لرزد. نکند هیچ‌وقت هیچ چیزی را پیدا نکنم!

«سرخی بعد از سحرگه» داستان مدرنی است که با خواندن آن به دنیای متفاوت فرانک پا می‌گذارید و با وسواس‌ها و درگیری‌های ذهنی او همراه می‌شوید. نکته برجسته کتاب شخصیت‌پردازی آن است. شخصیت فرانک با رفتار‌های خاص و نامأنوسی مانند دیدن کرم و مار در اطرافش، دوبینی افراد، کثیف دانستن همه‌چیز و ... برای خواننده باورپذیر می‌شود و در دل داستان می‌نشیند. از نکات مثبت دیگر اثر، تشبیهات خاص و آشنازدایی‌های بدیع است که در خدمت منطق و شخصیت‌پردازی داستان بوده است. تشبیه آسمان به منقل وارونه که پر از خاکستر چسبناک است که نمی‌ریزد یا تشبیه داد زدن برزو به فوت کودکی روی آب حوض، و تشبیه انتظار به طعم شیرین و ترش پرتقال چند مثال از این موضوع‌اند. این اثر هم‌چنین دارای زبانی روان است و پر از تصاویر با معانی و مجاز‌های مؤثر.

رمان «سرخی بعد از سحرگه» نوشته مهناز رضایی، نویسنده و منتقد ادبیات داستانی، است که از سوی انتشارات سیب سرخ در دویست صفحه و در سال ۱۴۰۰ به چاپ رسیده است. مهناز رضایی قبل از این رمان، دو مجموعه داستان کوتاه «پرواز سوئیس» و «همه داستان‌های من» و دو اثر نقد ادبی به نام‌های «تجربه خوانش» و «در حاشیه نقد ادبی» را در کارنامه خود دارد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

نیمه‌شب شده و کله‌ام از صدا‌های غریبه باد کرده. بالأخره برزو کنترل را زمین می‌گذارد و سکوت برقرار می‌شود. چای سردشده را از روی میز برمی‌دارم. می‌گویم: واقعا این همه زحمت برای منه؟ تو که می‌دونی دیدن دوتا فیلم آدم رو عوض نمی‌کنه. آب‌ریزی و شست‌وشو توی خون آدمه. چپ‌چپ نگاهم می‌کند. خم می‌شود و دوباره کنترل را برمی‌دارد. دکمه‌ای را می‌زند. صورت خمیری ترامپ روی صفحه می‌آید. پشت میزی نشسته، برگه‌ای را امضا می‌کند و امضای مسخره بزرگش را رو به دوربین می‌گیرد. همراه با ترجمه هم‌زمان گوینده، برزو شروع می‌کند به حرف زدن.

لعنت به این مترسک کاکل‌ذرتی. باز یک خط‌خطی دیگه و مکافات.

تفسیر می‌کند. توی مشت خودش می‌کوبد. غر می‌زند. بالأخره دکمه خاموش را فشار می‌دهد و دست‌به‌بغل راه می‌افتد توی هال نیم‌وجبی. دهان باز می‌کنم چیزی بگویم. انگشت اشاره‌اش را سمت من می‌گیرد: تو از سیاست بی‌پیر اینا چی می‌دونی؟‌

می‌خواهم زودتر بروم بخوابم. همین عامل اعصاب‌خردی را کم داشتیم. پشت می‌کنم به مترسک کاکل‌ذرتی که تصویرش مثل چربی بر صفحه تلویزیون خاموش ماسیده.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.