«زن و هویت مشهد» | بخش چهارم: فروغ آذرخشی؛ بانویی که چراغ اولین مدرسه دخترانه مشهد را روشن کرد رقابت ۲  بدمینتون باز  خراسان رضوی در مسابقات انتخابی تیم‌های ملی بدمینتون بانوان ایجاد بیش از ۱۱۸۰ فرصت شغلی برای زنان سرپرست خانوار در خراسان رضوی دوقلوزایی و تعیین جنسیت جنین؛ از تبلیغات تا واقعیت‌های علمی سرطان تخمدان، یک بیماری زنانه با کمترین میزان شیوع و بیشترین میزان مرگ و میر ! ناکامی تیم ملی هندبال زیر ۱۶ سال ایران برابر میزبان مسابقات آسیایی ثبت بیش از ۴۳ هزار مورد واقعه ازدواج در اصفهان در سال ۱۴۰۴ فاصله کوتاه سپاهان با قهرمانی در لیگ برتر هندبال| ۲ هفته پایانی لیگ برتر بانوان برگزار می‌شود برگزاری یک دوره مسابقات اوپن بانوان در مشهد| مهشید اشتری و یکتا ادیبیان، ملی پوشان خراسانی تنیس روی میز هستند جزئیاتی از شرایط تیم ملی والیبال زنان و اردوی آماده سازی این تیم چه تعداد کودک در خراسان شمالی مشمول طرح یسنا شدند؟ همسر شهید جمهور: حضور خانوادگی در اجتماعات حماسی شبانه، اهمیت زیادی دارد «زن و هویت مشهد» | بخش سوم: فاطمه طوسی؛ بانوی خراسانی که در دربار مغولان از حریم رضوی پاسداری کرد
سرخط خبرها
غیر از خدا هیچ‌کس نیست

غیر از خدا هیچ‌کس نیست

  • کد خبر: ۳۰۸۶۵۱
  • ۱۳ دی ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۷
این خیال راحتی که دختر چهارساله‌ام هرشب توی تاریکی شب جست‌و‌جو می‌کند، همان ستاره‌ای است که دارم مثل امشبی توی آسمان آرزو‌ها دنبال می‌کنم.

امشب هم مثل هرشب حتما برای خوابیدن اصرار دارد بیایم بنشینم کنارش و دستم را دودستی توی دستان کوچکش بگیرد تا از تاریکی اتاق نترسد. اتاقش یک منبع نور سبز کوچک دارد، اما برایش کفایت نمی‌کند. او دلش یک «حضور» می‌خواهد. یک دست گرم و امن که محکم بگیرد و چشم‌هایش را با خیال راحت بگذارد روی هم.

این خیال راحتی که دختر چهارساله‌ام هرشب توی تاریکی شب جست‌و‌جو می‌کند، همان ستاره‌ای است که دارم مثل امشبی توی آسمان آرزو‌ها دنبال می‌کنم. او من را برای همیشه نخواهد داشت، اما من دلم می‌خواهد یک دست امن او را تا ابد در آغوش بگیرد. یک اتصال همیشگی به منبع ایمان که آب توی دلش نلرزد. 

آدمِ بی‌لنگر توی این دنیا، در‌به‌درِ حادثه هاست. او امشب دوباره وسط شیرین زبانی‌ها به خواب می‌رود و من هرقدر فهرست آرزوهایم را بالا و پایین می‌کنم، می‌بینم فقط دلم می‌خواهد او و تمام کودکان دنیا، هرشب دستی برای گرفتن داشته باشند که بدانند هیچ کجا نمی‌رود. دستی که توی سختی‌ها آنها را بالا می‌کشد. رشته آرزو‌های ما که پایانی ندارد. آدمیزاد از خواهش به خواهشی سرازیر می‌شود.

پاره تنم! کاش بعد از عبور از تردیدها، بالاخره از جایی به بعد، جای اینکه دست‌های مرا بگیری و بخوابی، دست به ریسمان خدا بیندازی که امن‌ترین حضور دنیاست. آن وقت می‌بینی هیچ آرزویی محال نیست. هیچ ناممکنی، دل‌نگرانت نمی‌کند. حتی اگر آن منبع نور کوچک توی اتاق خواب هم برای همیشه خاموش شود.

دلم نمی‌خواهد آخر قصه‌هایت بگویم: «و آنها تا آخر عمر با خوبی و خوشی با یکدیگر زندگی کردند.» هیچ خوشبختی بی‌نهایتی در کار نیست دخترم! اما هربار اول قصه‌ها تأکید می‌کنم: «زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود» غیر از خدا هیچ‌کس نیست.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.