آزادی یک مادر زندانی با مشارکت دانش‌آموزان و خیرین در یزد بیش از ۱۹ هزار زن سرپرست خانوار در کهگیلویه و بویراحمد تحت حمایت کمیته امداد هستند آیا کاهش وزن منجر به ارتقای کیفیت زندگی مبتلایان به سرطان سینه می‌شود؟ دعوت از ۱۰ قایقران زن به اردوی تیم ملی + اسامی روند افزایشی مصرف شیرخشک در کشور| آیا الگوی تغذیه‌ای تغییر کرده است؟ ۱۲۸ گوشی در جیب دو زن سارق | پلیس چطور رد آنها را زد که فکرش را هم نمی‌کردند؟ چهارمین حرم اهل‌بیت (ع) در ایران که کمتر درباره‌اش شنیده‌اید | خواهر دیگر امام رضا (ع) کجا مدفون است؟ بانوان در حال فتح کردن بازار طلا هستند | ماجرای یک انقلاب خاموش در صنعت طلای ایران آیا مربی مشهدی هدایت تیم ملی بانوان کبدی را برعهده می‌گیرد؟ به خاطر شومیز خامه دوزی گل دار نجات ۲۰۳ نوزاد نارس در معرض آسیب شدید شبکیه چشم (ROP) در شیراز ۱۲۰۰ زن سرپرست خانوار از بیماری خاموش و خطرناک خود نجات یافتند | طرح غربالگری چه کرد؟ شیب کاهشی فرزندآوری سوم و چهارم و بیش از پنجم در ۳ سال اخیر| آیا طرح‌های تشویقی به نتیجه نرسیدند؟ تخفیف ویژه شهرداری مشهد برای مادران سه‌فرزندی | ۲۸۳۱ پدربزرگ پای کار فرزندآوری آمدند نقش پررنگ عوامل غیرقابل اصلاح در ابتلا به سرطان پستان
سرخط خبرها
روایت دردناک «رضوانه دباغ» از شکنجه شدن خود و مادرش در زندان ساواک

روایت دردناک «رضوانه دباغ» از شکنجه شدن خود و مادرش در زندان ساواک

  • کد خبر: ۳۱۹۸۸۰
  • ۱۴ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۲:۱۶
تمام کسانی که امروز در موزه عبرت (زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری سابق) برای مراجعان روایتگری می‌کنند، افرادی هستند که در این زندان مخوف توسط بازجویان ساواک شکنجه شدند و رضوانه دباغ و مادرش هم تجربه‌هایی از شکنجه‌ها دارند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ رضوانه دباغ می‌گوید: تمام کسانی که امروز در موزه عبرت (زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری سابق) برای مراجعان روایتگری می‌کنند، افرادی هستند که در این زندان مخوف توسط بازجویان ساواک شکنجه شدند. آثار آن شکنجه‌های بی‌رحمانه هنوز روی بدن بعضی از آنها باقی مانده.

او ادامه می‌دهد: ۱۴ساله بودم که دستگیر شدم. آن روز‌ها برای اینکه حرف‌های امام خمینی به گوش همکلاسی‌هایم برسد، لای کاغذ‌های سفید، کاربن می‌گذاشتم و متن اعلامیه‌های ایشان را می‌نوشتم و تکثیر می‌کردم. بعد هم آن اعلامیه‌ها را داخل جامیزی بچه‌ها می‌گذاشتم. بعد از دستگیری مادرم، وقتی عوامل ساواک به خانه‌مان ریختند، کلاسور مرا هم پیدا کردند... هرچه پدرم اصرار کرد او را به جای من ببرند، بی‌فایده بود. تنها کاری که قبل از رفتن توانستم انجام بدهم، این بود که برای حفظ حجاب، چند تا از پیراهن‌های پدرم را روی هم پوشیدم، چون فکر می‌کردم اجازه نخواهند داد چادر سر کنم؛ و همان شد.

این زندانی ساواک می‌افزاید: اول که وارد زندان می‌شدیم، حجابمان را می‌دریدند تا عکس‌های کذایی بگیرند. مرا به سلول مادرم بردند تا او را از نظر روحی تحت فشار بگذارند. مادرم، اما زنی هدفمند بود... پتو‌های موجود در سلول، آلوده و متعفن بود، اما ما از همان پتو‌ها به‌عنوان حجاب استفاده می‌کردیم! منوچهری و تهرانی که بازجویان من و مادرم بودند، با تمسخر به ما می‌گفتند: مادر و دختر پتویی ... در زندان ساواک، مدام شکنجه‌ام می‌کردند. بعد از آن شکنجه‌ها، روزی ۱۸ قرص می‌خوردم و مجبور شدم قلبم را عمل کنم...

این، گوشه‌ای از روایت دردناک «رضوانه دباغ» است از آنچه در زندان ساواک بر سرش آمد.

منبع: فارس

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.