رهبر شهید چه میراثی برای حمایت از زنان در برابر خشونت به جا گذاشتند؟ دختران ترامپولین‌کار ایران بعد از ۴۷ سال به بازی‌های آسیایی ناگویا رسیدند حضرت زینب (س)، تجلی مفهومی فراتر از مقاومت زنان، پایه‌های اصلی پایداری اجتماعی در جامعه| اثرگذاری نهاد خانواده در جنگ تحمیلی دیده شد جمله «تو بگو من می‌شنوم»، یک بی‌محلیِ پنهان در دنیای مدرن| راهکار، عجیب و غریب نیست برداشت نادرست برخی از کاربران، چالش ایجاد کرد| بازنشر خبر فوت «پیرترین زن ایران» پس از ۸ سال راز روضه‌‌های محرم بی‌بی‌جان که ۲۳ سال است در مشهد تعطیل نشده دعوا بر سر جای پارک خودرو در مشهد، جان دختر جوان را نجات داد | راز بزرگی که در کلانتری سجاد برملا شد تاکید بر گسترش همکاری‌های مشترک در حوزه زنان و خانواده، محور گفت و گوی تلفنی زهرا بهروز آذر و همتای تاجیکستانی چای سبز جایگاه ویژه‌ای در سبک زندگی سالم دارد| معرفی مهم‌ترین خواص نکات مهمی که برای پخت و توزیع غذای نذری باید رعایت شود دعوای شما با همسرتان، می‌تواند شروع یک خیانت باشد + راهکارها نتیجه یک تحقیق روی ۸ هزار جوان ایرانی فاش کرد: تحصیل‌کرده‌هاو پولدارها کمتر بچه می‌خواهند ! این مواد شیمیایی را از زندگی‌تان حذف کنید تا بارداری سالم‌تری داشته باشید قهرمان مسابقات هندبال نونهالان دختر خراسان رضوی مشخص شد زنان چطور می‌توانند هیئت‌های عزاداری محرم را از زباله پلاستیکی نجات دهند؟ فوت پیرترین زن ایران| بانویی که متعلق به ۵ نسل گذشته بود سهم اعتیاد زنان در ایران حدود یک سوم میانگین جهانی است فرمول طلایی مادران برای بردن کودک به هیئت و روضه محرم پیشگیری از سقط جنین؛ نیازمند رویکرد جامع، علمی و چندبخشی است
سرخط خبرها
روایتی زنانه با «نان سال‌های جنگ»

روایتی زنانه با «نان سال‌های جنگ»

  • کد خبر: ۳۲۸۲۱۱
  • ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۰
کتاب «نان سال‌های جنگ»، روایت پخت و ارسال نان توسط زنان به رزمندگان دفاع مقدس است و در قالب چند داستان به نقش بانوان در پشت جبهه‌ها و اقدامات جهادی آن‌ها در دوران دفاع مقدس پرداخته است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب «نان سال‌های جنگ»، روایت پخت و ارسال نان توسط زنان به رزمندگان دفاع مقدس است و در قالب چند داستان به نقش بانوان در پشت جبهه‌ها و اقدامات جهادی آن‌ها در دوران دفاع مقدس پرداخته است.

در بخشی از این کتاب آمده است: یکی از بهترین و خوش‌طعم‌ترین نان‌ها، نان سال‌های جنگ بود. مردان در جبهه‌ها می‌جنگیدند و زنانشان در خانه‌ها پای تنور بودند. نان به تنور می‌زدند برای عزیزانشان. رزمنده‌ها هزاران مادر داشتند که در گوشه‌گوشه روستاها مشغول پخت نان بودند.

در دوران دفاع مقدس، نان به معنای واقعی کلمه، خوراکی نبود، بلکه یک پیوند بود میان خانه‌ها و جبهه‌ها، میان زنان پشت جبهه و مردان در خط مقدم.

زنان که در پشت جبهه‌ها به فعالیت پرداختند، از این برکت استفاده کرده و با پخت نان، آن را برای رزمندگان ارسال می‌کردند تا از آن بهره ببرند. این زنان با دستان خود نه تنها غذایی برای نیروهای جبهه آماده می‌کردند، بلکه حماسه‌ای از ایثار، فداکاری و پشتکار را رقم می‌زدند. در آن روزهای پر از درد و خون، نان برای رزمندگان تنها غذا نبود، بلکه نمادی از عشق و حمایت بی‌پایان زنان سرزمین بود.

در ادامه به برخی از داستان های این کتاب اشاره شده است.

نان شب عملیات

اوایل جنگ پای جهادی‌ها به صدخرو باز شد. با شوهرم حاج عباس رفاقت داشتند. گفته بودند برای جبهه نان می‌خواهند. حاج عباس هم گفته بود به روی چشم، وقتی به من گفت، باور نکردم. گفتم: مگر ما چقدر می‌توانیم خمیر درست کنیم؟!» همسایه‌ها را جمع کردیم و دست به کار شدیم. بعضی‌ها تعجب می‌کردند و می‌گفتند: «مگر نان خانه جبهه را جواب می‌دهد؟!»

همیشه خمیرها را خودم باز می‌کردم. همسایه‌ها می‌گفتند صبح زود سختمان است، بیاییم برای خمیر. اذان صبح که پا می‌شدم، لگن‌های خمیر را آماده می‌کردم. لگن را آب می‌کردم، آرد می‌ریختم و با دست خمیر می‌کردم. آن‌قدر خمیر را ورز می‌دادم تا برسد. مایه خمیر هم می‌زدم. آماده که می‌شد رویش را می‌پوشاندم. بعد سر می‌زدم که خمیر برآمده شود.‌

زمان عملیات که می‌شد، توی خانه ما یک وانت آرد خالی می‌کردند. زنان روستا هم می‌آمدند. روز خمیر، زنان روستا می‌گفتند می‌آییم. زنان در نوبت پختن نان بودند تا کاری برای جنگ بکنند. روزی سه کیسه آرد را برای جبهه خمیر می‌کردیم. قبل از اینکه آرد را خالی کنند، می‌دانستم کدام همسایه یک کیسه آرد را برایم می‌پزد. به ماشین آدرس می‌دادم که یک کیسه به خانه فلانی ببر. اوایل، پختن نان مخصوص زمان عملیات‌ها بود، کم‌کم پخت نان برای جبهه همه‌کسی شد.

پاتوق نانوایی‌ها

از طرف جهاد آرد آوردند و گفتند هرکسی می‌تواند بسم‌الله. خانه خیرالنساء شد پاتوق نان پختن. من هم پایم به آنجا باز شد. کارها از اذان صبح شروع می‌شد و تا غروب ادامه داشت. اذان صبح خمیر را باز می‌کردیم. هر روز نوبت یک نفر بود که خمیر را باز کند. وقتی آفتاب می‌آمد بالا، سروکله زن‌ها پیدا می‌شد. دور هم جمع می‌شدیم و نان می‌پختیم. کار من خمیر زواله کردن بود. زمانی که بقیه خسته می‌شدند، شروع می‌کردم به نان پختن.نان پختن توی تابستان کار سختی بود. تابستان انگار آتش می‌بارید! کنار تنور هم که بودیم می‌پختیم از گرما. وقتی هوا داغ بود، خمیر خوبی از آب درنمی‌آمد و سریع تُرش می‌شد. برای اینکه نان به تنور نچسبد، یک تکه دستمال خیس دور تنور می‌چرخاندیم، بهش می‌گفتیم تنورو. اگر این کار را نمی‌کردیم، نان از کناره می‌افتاد داخل تنور. ماه رمضان هم فقط شب‌ها نان می‌پختیم. بعد از افطار می‌رفتیم سر تنور.

جمعه‌ها مخصوص جبهه بود

خانه موسی عیدی هم پاتوق نان پختن بود. صبح آفتاب نزده می‌رفتیم خانۀ موسی. شب قبل هم آردها الک شده و خمیرها آماده بود. موسی و زنش همیشه پای کار بودند. زن‌های روستا چادر به کمر زدند و شروع کردند به کار. خانم حجازیان، یکی از زن‌های فعال روستا بود. خیلی به جبهه کمک کرد. هروقت می‌خواست برای جبهه نان بپزد، می‌رفتم کمکش. صبح که می‌رفتم، خمیر آماده بود. می‌نشستم پای تنور و نان می‌پختم. شش روز هفته کارم نان پختن برای مردم بود، ولی نان جمعه‌ها فرق داشت چون مخصوص جبهه بود.

منبع: ایپنا

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.