به گزارش شهرآرانیوز؛ سالهاست به زنان آموختهاند که قوی بودن یعنی تحملکردن؛ اما قدرت واقعی در شناخت خستگی و کمکخواستن است. در میان مسئولیتهای همسری و مادری، شاید وقت آن رسیده باشد که لحظهای بایستیم و برای حال خوب خودمان هم کاری کنیم.
از همان کودکی، یادمان دادند هر رفتار و مهارتی را برای روزی یاد بگیریم که قرار است «خانمی» شویم و «مادری» کنیم. عشق زود بزرگ شدن در دختری که با آغوش گرفتن عروسکش مادری را تمرین میکرد، بعدها در بزرگسالی به چالشی سخت بدل شد؛ جایی که دلش زیر بار مسئولیتها و نگرانیها تاب نداشت. هرچه سن بالا رفت، دلتنگی برای روزهای بیدغدغه کودکی بیشتر شد.
وقتی به دنیای همسری و مادری قدم گذاشتیم، کنار همه لذتها و شیرینیها، رنجها را هم با تمام وجود لمس کردیم. روزهایی بود که از سختیشان، وقتی به گذشته نگاه کردیم، خودمان از صبر و تابآوریمان شگفتزده شدیم.
برخی از این سختیها، مثل بیخوابیهای بچهداری یا روزهای پر اضطراب کنکور، موقتیاند و میگذرند؛ اما بعضی غمها چنان ماندگارند که انگار پایانی ندارند.
میگویم «انگار» چون آدمهای بسیاری در همین جهان، غمهایی مشابه را تجربه کردهاند و با این حال، زندگیشان ادامه دارد. این همان «پذیرش» است؛ توانایی درک رنج، بدون آنکه مسیر زندگیمان از تعادل خارج شود؛ نمونهاش سالی بود که با کرونا گذشت؛ برای بعضی فقط روزهای بیحوصلگی و خانهنشینی داشت، اما برای عدهای، غم ازدستدادن عزیزانشان را بهجا گذاشت — مادر، پدر، یا فرزند.
با اینهمه، موهبت «زنده بودن» هنوز در اختیار ماست. تا زمانی که نفس میکشیم، مسئول حال خوب یا حال بدمان هستیم. اگر قرار بوده زنده بمانیم، پس مأموریتی پیش رو داریم: ساختن دوباره خودمان. بهویژه برای مادران که ستون خانهاند، مهم است گاهی به درون خود نگاه کنند و مراقب روانشان باشند.
برخلاف شعارهای بازاری و توصیههای سطحی در فضای مجازی، قرار نیست غم از دست دادن عزیزان را فراموش کنیم. غمها بخشی از روان سالماند، تا زمانی که کیفیت زندگی را مختل نکنند. اگر هنوز در ناباوری مرگ عزیزی ماندهاید، یا نتوانستهاید طلاق یا شکست گذشته را بپذیرید، شاید زمان آن رسیده باشد که از مشاور کمک بگیرید.
گاهی گذشته چنان در ذهنمان سنگین میشود که اجازه نمیدهد در زمان حال زندگی کنیم؛ یا در خاطرات غرقیم یا در اضطراب آینده. همین ناتوانی در «حال زندگی کردن» ما را بیرمق میکند و آرامآرام به دلمردگی میکشاند — همان مرگ تدریجی که شادیهای کوچک زندگی را از ما میگیرد.
حالا که یاد گرفتهایم به نشانههای بیماری جسمی حساس باشیم، بد نیست نشانههای روانی را هم جدی بگیریم. هر بیحوصلگی، بیمیلی، بیاشتهایی یا بیانگیزگیِ چندروزه، میتواند زنگ خطری برای افسردگی باشد. هرچه زودتر آن را بشناسیم و برای درمانش اقدام کنیم، گامی بزرگ برای نجات سلامت روان و جسممان برداشتهایم.