دوستش نداشتم اما عاشقش شدم»| روایت شنیدنی همسر شهید مجید شعبانی از آخرین ماه‌های زندگی مشترک اهمیت استفاده از اسیدفولیک برای بارداری سالم درد و ناباروی، ۲ علامت مهم آندومتریوز| چه میزان از زنان درگیر این بیماری هستند؟ توجه به نیاز‌های  ویژه زنان در بحران‌ها، محور اقدامات شهرداری تهران خانه‌تان برق می‌زند، اما چرا هیچ‌کس نمی‌خندد؟ | راهنمای رهایی از وسواس تمیزی برای مادران نگاهی به معجزه ۴ دقیقه‌ای «پیش‌قدم شدن» در آشتی زوجین| مهارتی که نشانه بالاتر بودن هوش عاطفی (EQ) است تجلیل از ۱۱۰ مادر طلبه و اساتید دارای ۴ فرزند و بیشتر حوزه علمیه خراسان در حرم مطهر رضوی تغییر الگوی فرزندآوری در کشور| تعداد فرزندان اول از تعداد فرزندان دوم بیشتر شده است بررسی نقش و جایگاه پروین اعتصامی در آموزش و پرورش افغانستان در یک نشست فرهنگی روایت شهادت شهیده «سیده مهدیس حمیدی» در جنگ تحمیلی سوم از زبان پدر| همه چیز در چند ثانیه تغییر کرد نگاه جلال آل‌احمد به نقش زنان در تحولات انقلاب اسلامی چه بود؟ آیا می توان در آشپزی، صرفه جویی کرد؟| معرفی راهکارهایی ساده برای کاهش دورریز مواد غذایی صدور بیمه اجتماعی برای بیش از ۳ هزار بانوی سرپرست خانوار در تهران ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید احمد عاقبتی بهروزآذر: در روز‌های سخت، «خانواده ایران» معنای تازه‌ای یافت زنان باردار نیاز به رژیم غذایی جداگانه ندارند| افزایش وزن مناسب، نشانه رشد مطلوب جنین ناکامی تیم ملی والیبال زنان ایران در چهارمین مسابقه خود در جام آسیا کاهش میانگین سنی بازیکنان در اردوی اخیر تیم ملی فوتسال بانوان ششمین همایش علمی بین المللی فاطمة الزهراء (س) + جزییات
سرخط خبرها
روایتی از «شوق زندگی» در دل یک دادگاه متفاوت

روایتی از «شوق زندگی» در دل یک دادگاه متفاوت

  • کد خبر: ۳۶۸۸۶۸
  • ۰۷ آبان ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۷
«مجتمع شناسایی و کاهش آسیب‌های شوق زندگی»، دادگاهی متفاوت است که در آن عدالت با رنگ، بازی و مهربانی معنا می‌شود.

به گزارش شهرآرانیوز، در دل خیابان خواجه‌ربیع، میان درخت‌ها و صدای بازی بچه‌ها، دادگاهی هست که دیوارهایش پر از نقاشی‌های کودکانه است و اسم اتاق‌هایش «لبخند» و «مهر». اینجا نه دست‌بند می‌درخشد نه صدای فریاد می‌پیچد؛ اینجا «مجتمع شناسایی و کاهش آسیب‌های شوق زندگی» است؛ جایی که عدالت با رنگ، بازی و مهربانی معنا می‌شود.

راهروی باریک منتهی به «اتاق لبخند» پر از نقاشی‌های کودکانه است. پروانه‌ها و رنگ‌ها روی دیوار‌ها موج می‌زنند و چشم‌ها را به بازی می‌گیرند. صندوق نظرات با گل‌های کاغذی تزئین شده و رویش نوشته‌اند: «نظرات شما حتما خوانده می‌شود». روبه‌روی آن، تابلویی چوبی از زیارت‌نامه امین‌الله نصب شده که پایینش نوشته‌اند: «اثر دست یک کودک کار».

در اینجا سرباز نگهبان نه دست‌بند دارد، نه اسپری فلفل. از اتاق لبخند صدای خنده دختربچه‌ای می‌آید. درون اتاق، اسباب‌بازی‌ها و مدادرنگی‌ها پخش‌اند. کودک روی اسب قرمز پلاستیکی‌اش تاب می‌خورد و مادرش که تا چند دقیقه پیش آشفته بود، آرام گرفته است. جلسه رسیدگی به پرونده حضانت آغاز می‌شود. دخترک گریه می‌کند، قاضی برایش عروسکی می‌آورد و با او حرف می‌زند. کم‌کم گریه‌ها به سکوت بدل می‌شود. چند دقیقه بعد، پدر و مادر با چشمانی آرام‌تر از اتاق بیرون می‌آیند؛ قرار شده بار دیگر زیر یک سقف، زندگی را امتحان کنند.

دنیای رنگ در دل عدالت

در هر اتاق دادگاه، گوشه‌ای کودکانه تدارک دیده‌اند. قاضی‌ها با هزینه شخصی، میز و صندلی کوچک، مدادرنگی و اسباب‌بازی خریده‌اند تا بچه‌ها هنگام رسیدگی، روی کاغذ رویاهایشان را نقاشی کنند. روی یکی از نقاشی‌ها نوشته شده: «من دوست دارم خانه داشته باشیم که من اتاق خودم را داشته باشم.» دختر دیگری کنار تصویر خودش و مادرش نوشته: «خدایا ما را نِجاد بده.» و پسربچه‌ای زیر نقاشی ماشین قرمز و درخت آلبالو نوشته است: «قول می‌دهم پسر خوبی باشم.» قاضی‌ها این نقاشی‌ها را می‌بینند، گاهی کنارشان می‌نشینند و بازی می‌کنند تا ترس کودکان از بین برود. اینجا قانون در قالب لبخند به کار می‌افتد.

اتاق لبخند؛ پناه کودکان و مادران

اتاقی که «لبخند» نام دارد، مخصوص کودکان است. در قفسه‌هایش بیسکویت، شیر، پوشک و شیشه شیر گذاشته‌اند. مادران خسته می‌توانند چند دقیقه بنشینند و بچه‌ها با وسایل بازی سرگرم شوند. دیوار‌ها با رنگین‌کمان و نقاشی پوشیده شده تا حس ترس و اضطراب در فضای دادگاه کم شود. تابلو‌های مرکز هم پر از واژه‌های امیدند: «مددکاری شوق»، «واحد مهربان»، «واحد امید». مددکاران آموزش‌دیده با مهربانی حرف می‌زنند تا مراجعان خسته و آسیب‌دیده احساس امنیت کنند.

روایت‌هایی از دل آسیب

بیشتر مراجعان این مرکز خانواده‌هایی‌اند که فقر، اعتیاد یا خشونت، زندگی‌شان را از مسیر خارج کرده است. کودکانشان گاه ناچار به کار در خیابان می‌شوند و برخی از والدین به کمپ ترک اعتیاد اعزام می‌گردند تا پس از بهبودی، دوباره خانواده در کنار هم قرار گیرد. مددکاری از پرونده نوجوانی می‌گوید که چندبار از خانه گریخته و اکنون در حال درمان بیش‌فعالی‌اش است:«تا وقتی مادرش درمان نشود، اجازه بازگشت او را نمی‌دهیم. اینجا عجله برای بازگشت نیست، عجله برای درمان است.»

سایه‌بان مهر و عدالت

در اتاقی به نام «سایه‌بان مهر»، نمایندگان خیریه‌ها به کمک خانواده‌های بی‌بضاعت می‌آیند. «سایه‌بان عدالت» نیز جایی است که وکلای داوطلب برای راهنمایی مراجعان می‌نشینند. یکی از کارکنان مرکز می‌گوید: «همه آرزو می‌کنیم هیچ‌کس گذرش به دادگاه نیفتد، اما اگر افتاد، کاش همه دادگاه‌ها مثل اینجا باشند؛ جایی که امید را به مردم برمی‌گرداند.»

بازی برای کشف استعداد

در حیاط مجتمع، ۲۲ کودک از مراکز بهزیستی روی صندلی‌های رنگی نشسته‌اند و نقاشی می‌کشند. این برنامه بخشی از «جشن حقوقی کودکان» است؛ جایی که روان‌شناسان از دل بازی و نقاشی، استعداد‌ها را کشف می‌کنند. هر کودک پرونده‌ای دارد که نقاشی‌ها و مشاهدات روان‌شناس در آن ثبت می‌شود تا مسیر آینده‌اش روشن‌تر شود. بچه‌ها یاد می‌گیرند اگر دلخوری یا درخواستی دارند، می‌توانند در صندوقی به نام «با من حرف بزن» نامه بیندازند — صندوقی که همیشه باز می‌شود.

جایی میان قانون و انسانیت

«مجتمع شناسایی و کاهش آسیب‌های اجتماعی شوق زندگی» میان درختان پارک قرآن و عترت ساخته شده؛ جایی آرام در دل مشهد. در این مرکز، گروه‌های هدف شامل زنان، کودکان، سالمندان و معلولان‌اند. شهرداری و قوه قضاییه با همکاری خیران آن را راه‌اندازی کرده‌اند تا هرکس از امید جا مانده، پناهی داشته باشد. دکتر محمود عباسی، معاون وزیر دادگستری، در بازدید از این مرکز گفته بود: «این مجتمع الگویی است از عدالت انسانی؛ جایی که قانون با لبخند اجرا می‌شود.» از ساختمان بیرون می‌آیم. باد عصرگاهی لابه‌لای درختان می‌پیچد. از دور هنوز صدای خنده بچه‌ها می‌آید. در دل آرزو می‌کنم روزی برسد که این مرکز خلوت شود — نه از بی‌پناهی، بلکه از آرام شدن زندگی‌ها.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.