مدت زمان درد مزمن در زنان، طولانی‌تر از مردان| تفاوت در ریشه بیولوژیکی است روایت عجیب یک معجزه | زنی که باوجود ابتلا به آلزایمر، حافظ قرآن شد توصیه‌های طب سنتی به زنان باردار| ضعف معده را جدی بگیرید هشدار درباره گسترش «پاندمی چاقی» در ایران| پیامد‌های اضافه وزن از کودکی به بزرگسالی منتقل می‌شود آخر و عاقبت عشق‌های خیابانی | بازگو کردن روایت تلخ دختر جوان در کلانتری شفای مشهد «سندروم سقف شیشه‌ای»؛ جنگ روانی دشمن علیه هویت زن ایرانی دُیماج؛ میراث ساده سفره افطار مادران قزوینی‌ یائسگی زودرس، یکی از علل مهم ناباروری در زنان نقش هیئت در تربیت دخترانه چگونه است؟ | «هویت»، محوری‌ترین چالش تربیت دختران در عصر حاضر افزایش میزان ثبت نام بانوان برای کرسی شورا‌های روستایی اصفهان انصراف ۱۴۷ مادر باردار در خراسان جنوبی از سقط جنین یادی از اشرف بهادرزاده قندهاری، بانوی فقید نیکوکار مشهدی | نام دیگر او «مادر» بود آیا زنان باردار می‌توانند روزه بگیرند؟ پیش به سوی جام ملت‌های فوتبال زنان| لیست نهایی بازیکنان تیم ملی ایران اعلام شد غربالگری سالانه ۱۲ هزار زوج در زاهدان برای پیشگیری از تولد موارد جدید تالاسمی ماژور چرا ناهید کیانی به اردوی تیم ملی تکواندو زنان دعوت نشد؟ آتش به جای گفت‌وگو؛ تحلیل روان‌شناختی یک فاجعه خانوادگی| وقتی خشونت ابزار حل تعارض می‌شود برگزاری مراسم تشییع پیکر مادر شهید حاج احمد متوسلیان در بهشت زهرا(س)
سرخط خبرها
پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

  • کد خبر: ۳۷۰۰۱۶
  • ۱۷ آبان ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۹
روایت بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

به گزارش شهرآرانیوز، در روزهایی که آسمان جنوب و غرب ایران پر از آتش و دود بود، زنانی بودند که بی‌ادعا ایستادند و جان‌ها را نجات دادند. بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس، از همان زنان است؛ زنی که همسر و برادرش را در راه وطن از دست داد و خود نیز تا آخرین روز زندگی‌اش، در خدمت به مردم ایستاد. روایت او از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

بانو زهرا قیداری از نخستین زنانی بود که در آغاز جنگ تحمیلی داوطلبانه به مناطق عملیاتی رفت. او می‌گوید: «من آن روز‌ها ساکن تهران بودم. انقلاب برای ما بخشی از زندگی بود. خانه‌مان نزدیک مسجد بود و پایگاه دوم بعد از مسجد، خانه ما بود. هرچه برای رزمنده‌ها لازم بود، از همان‌جا بسته‌بندی می‌شد و به جبهه می‌رفت.»

روزی یکی از روحانیون آشنا با او تماس گرفت و گفت در بیمارستان ایلام، مجروحان دچار زردی و یرقان می‌شوند و علت آن مشخص نیست. زهرا قیداری بدون درنگ راهی ایلام شد: «رفتن به منطقه را وظیفه‌ام می‌دانستم. می‌دانستم آنجا به کمک نیاز دارند و نمی‌توانم در خانه بمانم.».

اما آن‌چه در بیمارستان صحرایی دید، فراتر از تصورش بود: «دو نفر در بیمارستان فقط کارشان ساخت تابوت شهدا بود. مدام چوب می‌آمد، آنها می‌بریدند و تابوت می‌ساختند. هرچه تعداد شهدا بیشتر می‌شد، صدای تق‌تق چکش‌ها هم بلندتر می‌شد... صدایی که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.»

بیمارستان با کمبود نیرو و امکانات روبه‌رو بود: «فقط دو پزشک و شش پرستار بودیم. مهمات و آمبولانس کم بود. زخمی‌ها را با وانت می‌آوردند. ما از اتاق عمل تا نظافت، همه کار می‌کردیم. دستکش نداشتیم و برای جلوگیری از عفونت، مدام دست‌هایمان را با الکل تمیز می‌کردیم.»

او با یادآوری یکی از خاطراتش می‌گوید: «مجروحی آوردند که هر دو پایش از کار افتاده بود. دکتر گفت عصب‌هایش قطع شده و امیدی نیست. اما من و بقیه پرستار‌ها روزی هزار بار پایش را ماساژ دادیم تا شاید حرکتی کند. بعد از مدتی هر دو پایش بهبود پیدا کرد. همان روز‌ها بود که فهمیدم معجزه فقط در کتاب‌ها نیست.»

در خاطره‌ای دیگر از نجات یک مجروح در نیمه‌شب ایلام روایت می‌کند: «دکتر گفت باید چهار کیلو خون گرم در نیم ساعت تهیه کنم. دویدیم تا آزمایشگاه. پنج نفر خون دادیم، کیسه‌های خون را زیر بغلمان گرفتیم و در هوای سرد و زوزه گرگ‌ها دویدیم تا خون را سر وقت به دکتر برسانیم. اما فردای آن روز جنازه دو سربازی را که خون داده بودند، آوردند... جنگ هیچ خاطره خوشی برای کسی نمی‌گذارد.»

قیداری در ادامه از راز بیماری مجروحان پرده برمی‌دارد: «می‌دیدم لکه‌های خون روی ملحفه‌ها پاک نمی‌شود. بعد فهمیدیم زنی که در رخت‌شوخانه کار می‌کرد، مواد ضدعفونی‌کننده را بیرون می‌ریخته و از آن استفاده نمی‌کرد. همین باعث شد مجروحان به یرقان مبتلا شوند.»

بانو زهرا قیداری، نماد صبر، ایمان و فداکاری زنان ایران در روز‌های سخت جنگ بود. او تا پایان عمر نیز پرستار ماند؛ چه در میدان نبرد و چه در میان مردم. صدای چکش تابوت‌ها سال‌ها در ذهنش ماند، اما خودش هیچ‌گاه از ساختن و نجات‌دادن دست نکشید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.