آشپزخانه؛ آزمایشگاه مناسب زندگی | پختن یک شام ساده خانوادگی، گفت‌و‌گو‌های عمیق ایجاد می‌کند خانه‌داری | چاشنی‌های جایگزین نمک در غذا را بشناسیم اراده پولادین والیبالیست ۲۳ ساله مشهدی برای لژیونر شدن | وقتی معلولیت نمی‌تواند سد راه دختر جوان شود آشپزی | دستور پخت خوراک لوبیا چیتی؛ غذایی مناسب برای وعده شام بازگشت زیبا بروفه به تلویزیون با سریال «دیار مادری» آیا زیرساخت‌ها در لیگ برتر زنان آماده اجرای فناوری VAR هستند؟ هماهنگی میان بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان؛ مهمترین و اولین هدف از برگزاری اردوی این تیم است راضیه فدایی از بهترین روز‌های زندگی‌اش با شهید مهدی سورچی روایت می‌کند ویژه‌برنامه‌های خواهران در رواق حضرت نجمه خاتون (س) | از دعای نصر تا شب میلاد عبدالعظیم حسنی چطور خانه را بستر مناسبی برای رشد فرزندان دلبندمان کنیم؟ اختلاف در زندگی مشترک، همیشه نشانه مشکل نیست | لزوم اطلاع زوجین از ویژگی‌های مرتبط با بلوغ رابطه انجام تمرینات انفجاری؛ راهکاری مناسب برای پیشگیری از پوکی استخوان آشپزی | پنکیک سیب زمینی، یک غذای متفاوت و خوش‌طعم + طرز تهیه ساماندهی وضعیت زنان سرپرست خانوار در دولت چهاردهم تغییر در رویکرد برنامه‌های گرامیداشت مقام زن در کشور حضور بانوان جان‌فدا در رزمایش اقتدار ۱۱۰ هزار نفری گردان‌های جان‌فدا پایان انتظار ۳۱ ساله | زوج نابارور اردبیلی صاحب یک نوزاد پسر شدند برگزاری قرعه‌کشی لیگ دسته اول فوتبال زنان ایران (دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵) ویژه‌برنامه معنوی بانوان در رواق حضرت نجمه خاتون سلام‌الله علیها اعلام شد (۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵) سهم ۵۷ درصدی زنان از شغل معلمی در خراسان رضوی
سرخط خبرها
دلتنگم پسرم | روایت مادری که جوانش را راهی میدان دفاع از حریم اهل‌بیت کرد

دلتنگم پسرم | روایت مادری که جوانش را راهی میدان دفاع از حریم اهل‌بیت کرد

  • کد خبر: ۳۷۳۵۱۴
  • ۰۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۳:۴۱
مادر شهید مدافع حرم سید احمد جعفری این روز‌ها خانه کوچکش را با قاب‌های پسرش پر کرده؛ پسری که به‌گفته خودش «دردانه مادر» بود و جوانی‌اش را برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) گذاشت و رفت؛ برای همیشه.

به گزارش شهرآرانیوز، طاقچه کوچک خانه، پر است از قاب‌هایی که هرکدام گوشه‌ای از زندگی «سید احمد» را روایت می‌کنند؛ از عکس‌های کودکی و نوجوانی‌اش تا آخرین تصویری که پیش از اعزام آخر با مادر گرفته است. خانه کوچک بی‌بی‌فاطمه، پر است از یاد‌های پسری که به‌قول خودش نه‌تنها با دیگر فرزندانش فرق می‌کرد، که جوانی «متفاوت» بود؛ جوانی که همه چیزش را گذاشت و راهی سوریه شد تا از حرم حضرت زینب (س) و ناموس این سرزمین دفاع کند.

مادر شهید، که سه پسر و دو دختر دارد، می‌گوید: «احمدآقا بیست‌وهفت‌ساله بود که شهید شد. متولد ۲۹ فروردین ۱۳۶۹ بود؛ پسر وسطی، اما دردانه من. حدود چهار سال مرتب به سوریه رفت‌وآمد داشت تا اینکه سال ۹۶ به شهادت رسید.»

از روز‌های سخت اعزام‌های پیاپی پسر می‌گوید؛ از دلهره و دل‌بری‌های احمد:«وقتی می‌خواست برود جبهه، گفتم احمدآقا نرو. گفت: شما که همیشه جلسه دعا و مسجد می‌روید، چرا این حرف را می‌زنید؟! حتی گفت شماره استاد جلسه‌تان را بدهید به او زنگ بزنم و بگویم این چه شاگردی است که نمی‌گذارد من برای دفاع از حرم بروم! همان حرف‌ها را که زد، راضی شدم. از زیر قرآن ردش کردم و رفت.»

هر اعزام احمد، با دعوا و سرزنش اقوام برای مادر همراه بود؛ اما او تنها کار خودش را می‌کرد: «زیر قرآن ردش می‌کردم و خدا را سپردمش.»

وقتی خاطره آخرین خداحافظی را تعریف می‌کند، اشک‌هایش بی‌اختیار سرازیر می‌شود:

«صبح بود، بعد نماز. نگاهم کرد و گفت مامان برایم دعا کن. گفتم ان‌شاءالله عاقبت‌بخیر دنیا و آخرت شوی. خیلی خوشحال شد. از زیر قرآن ردش کردم و رفت... و دیگر برنگشت.»

بی‌بی‌فاطمه میان گریه‌های آرامش می‌گوید: «همان موقع اسمم برای کربلا درآمده بود. به احمدآقا گفتم بیا با هم برویم. گفت باشد سال بعد. او رفت سوریه و من رفتم کربلا. هرجا می‌رفتم، فقط می‌گفتم احمدم برگردد. یک حسی می‌گفت قرار است اتفاقی بیفتد. فقط دعا می‌کردم دست داعشی‌ها نیفتد.»

بعد از بازگشت از کربلا، تماس‌های احمد قطع شد؛ در خط مقدم بود. بعدتر فرمانده‌ها و همرزمانش به خانه‌شان آمدند و از رشادت‌هایش گفتند. «۱۵ آبان رفته بود و ۲۵ آذر خبر شهادتش را آوردند. روز شهادت امام رضا (ع)، ساعت سه‌ونیم بعدازظهر شهید شده بود.»

دلتنگی مادر، پایانی ندارد؛ اما رضایت از تقدیر خدا در صدایش موج می‌زند:

«از اینکه رفت پشیمان نیستم، ولی دلتنگش هستم. یک ساعت دیر می‌کرد، زنگ می‌زدم. تحمل دوری‌اش را نداشتم. هر بار که می‌آمد، موهایم را می‌بوسید. وقتی بچه بود، همیشه برای سلامتی‌اش نماز حضرت ابوالفضل (ع) می‌خواندم. هر ماه برایش روزه امام جواد (ع) می‌گرفتم. هرچه نذر بود مال سید احمد بود. الان هم دعا می‌کنم هم‌نشین پیغمبر و امام حسین (ع) باشد.»

بی‌بی‌فاطمه آرام زیر لب می‌گوید: «دلتنگم پسرم… ولی راضی‌ام. خدا قبول کند.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.