نکات مهمی که بانوان محجبه باید در مورد انتخاب چادر مشکی مناسب تابستان بدانند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید غلامرضا ارباب بهارعلی رقابت‌های شطرنج قهرمانی رده‌های سنی آسیا| عسل ابراهیمی استاد فیده بانوان شد روایت دردناک مادر شهید ستایش علی‌حسینی از شهدای مدرسه میناب + فیلم و عکس تولد نوزاد پسری با وزن بیش از ۵ کیلوگرم در در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه + تصویر حریفان تیم ملی در مسابقات کبدی زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا مشخص شدند حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ رقابت‌های هاکی چمن قهرمانی آسیا| دختر ملی‌پوش مشهدی در اولین پیروزی ایران نقش پررنگی داشت تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول قانون جوانی جمعیت پرداخت شد بهره‌مندی بیش از هزار نفر از بانوان منطقه ۱۰ مشهد از طرح ترنم زندگی سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور جام جهانی تیراندازی| هانیه رستمیان دوازدهم شد حضور نمایندگان ایران در دومین سمینار ورزش بانوان کمیته پارالمپیک آسیا ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی
سرخط خبرها
از بسکتبال با ویلچر تا تیم ملی | داستان زنی که با معلولیت جنگید

از بسکتبال با ویلچر تا تیم ملی | داستان زنی که با معلولیت جنگید

  • کد خبر: ۳۷۶۸۷۷
  • ۱۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۰
با یک بانوی ورزشکار معلول گفت‌و‌گو کردیم تا دنیا را از دریچه نگاه او ببینیم.

به گزارش شهرآرانیوز، شاید برای بسیاری از ما، انتخاب طبقه همکف یا اول در هنگام خرید یا اجاره خانه چندان مهم نباشد؛ اما برای یک فرد دارای معلولیت، همین انتخاب می‌تواند دنیا را تغییر دهد. بالارفتن از بیست پله بین دو طبقه برای ما چند ثانیه زمان می‌برد، اما می‌تواند نفس‌های یک توان‌یاب را به شماره بیندازد. این تنها گوشه‌ای کوچک از زندگی آدم‌هایی است که معلولیت جسمی دارند؛ آدم‌هایی مانند خدیجه عزیزی که بیش از شش دهه است با معلولیت جسمی زندگی می‌کند، اما لحظه‌ای از رشد و تلاش بازنایستاده است و امروز قصه زندگی‌اش را برایمان روایت می‌کند.

خواستگاری از یک معلم پرانرژی

سه‌ساله بود که فلج اطفال پاهایش را گرفت، اما زندگی را متوقف نکرد. درس خواند، دیپلم مدیریت بازرگانی گرفت و در دوران انقلاب، معلم نهضت سوادآموزی شد. در مسجد و فاطمیه محله‌شان، هر روز چهل تا پنجاه نفر شاگرد او بودند.

در همین کلاس‌ها بود که واسطه‌ای، آشنایی او با خانواده پورمند را رقم زد.

«سال ۶۰ ازدواج کردیم. همسرم قناد بود و کارگاهش طبقه پایین خانه بود. همیشه کمک‌حالم بود؛ از خرید و کار‌های خانه گرفته تا نگهداری بچه‌ها. می‌گفت خدا اگر دری را ببندد، یکی دیگر را باز می‌کند.»

ثمره زندگی مشترکشان چهار فرزند است؛ دو دختر و دو پسر.

بااینکه زندگی خالی از تلخی نبود، خدیجه‌خانم از همراهی همسرش می‌گوید: «۳۸ سال کنار هم بودیم تا پنج سال پیش که از دنیا رفت. همیشه مشوقم بود که ورزش را ادامه بدهم.»

چهار دهه ورزش حرفه‌ای

دفترچه خاطرات قطور او، پر از عکس‌هایی است از مسابقات شهر‌های مختلف: تبریز، شیراز، اهواز، اصفهان، تهران و...  . 

«آن زمان مثل حالا موبایل نبود. یک دوربین کوچک داشتم و همه این عکس‌ها را با همان گرفتم.»

ورزش را از کودکی دوست داشت. سال ۶۹ بسکتبال‌با‌ویلچر را شروع کرد، اما چرخ مناسب نداشت و رشته‌اش را عوض کرد. در دوومیدانی هم فعالیت کرد و بعد سراغ تنیس روی میز رفت؛ رشته‌ای که حالا بیش از ۳۰ سال است با آن زندگی می‌کند.

«ایستاده بازی می‌کردم، اما وقتی معلولیتم بیشتر شد، تمرین‌ها را با ویلچر ادامه دادم. حالا در شصت‌وهفت‌سالگی هنوز هم هفته‌ای سه روز تمرین می‌کنم. تنیس‌روی‌میز تمام دنیای من است.»

ایثار کردم تا مادر باشم

با وجود ۳۴ سال ورزش، هیچ‌وقت از وظایف مادرانه‌اش کم نگذاشته است.

«بزرگ‌کردن چهار بچه با شرایط من آسان نبود، اما وقتی هدف داشته باشی، به کار‌ها نظم می‌دهی.»

مادر و همسربودن برای او به معنی قربانی‌کردن خودش نبود، اما واقعیت این است که مجبور شد کار و فرصت‌های شغلی زیادی را کنار بگذارد.

«برای استخدام در شهرداری و شرکت گاز دعوت شدم، اما به خاطر بچه‌ها نرفتم. مادربودن را انتخاب کردم.»

نه حمایت کافی؛ نه جایزه شایسته

عزیزی سابقه پوشیدن لباس تیم ملی را دارد و در مسابقات کشور‌های اسلامی مقام دوم و سوم کسب کرده است. اما شرایط امروز بسیار متفاوت است.

«قبلاً هزینه رفت‌وآمد، لباس و… با هیئت جانبازان و معلولان بود، اما حالا همه را باید خودمان پرداخت کنیم. ما به‌خاطر شرایط خاصمان مجبوریم فقط با هواپیما سفر کنیم، آن‌هم با هزینه‌های سرسام‌آور.»

حرفش که به جوایز می‌رسد، آهی می‌کشد: «سال گذشته قهرمان کشور شدم، جایزه‌ام فقط یک حکم و یک عروسک خرسی بود.»

شهر هنوز برای معلولان ساخته نشده است

خانه‌اش در خیابان طبرسی است؛ چند ایستگاه تا حرم فاصله دارد، اما دسترسی برای او ساده نیست.

«روی اتوبوس نوشته مخصوص معلولان، اما خیلی از راننده‌ها کنار سکو نمی‌ایستند. پله‌برقی‌های خراب، نبود آسانسور، چاله‌چوله‌های پیاده‌رو و… بار‌ها به ۱۳۷ زنگ زدم، اما نتیجه‌ای نگرفتم.»

مشکلات مالی هم فشار مضاعفی است. پنج سال است طبقه همکف را اجاره داده و خودش در طبقه اول زندگی می‌کند؛ درحالی‌که بالاوپایین‌رفتن از پله‌ها برایش عذاب‌آور است.

حقوق بازنشستگی ندارد و تنها ۸۰۰ هزار تومان از بهزیستی می‌گیرد؛ «پله‌ها را عقب‌عقب پایین می‌روم. چند بار لگنم شکست. بیرون‌رفتن تنها اصلاً شدنی نیست.»

معلولیت محدودیت دارد؛ خیلی هم دارد

خدیجه عزیزی وقتی به مهمانی دعوت می‌شود، اول می‌پرسد «پله دارد یا نه؟» و با تأکید می‌گوید: «می‌گویند معلولیت محدودیت نیست؛ این جمله درست نیست. معلولیت اتفاقاً محدودیت دارد؛ خیلی هم دارد. من دارم هر روز با تمام وجود لمسش می‌کنم.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.