آیا آمار ۱۸ میلیون جوان مجرد، سیاه‌نمایی است؟ آشپزی | معرفی دستور پخت سیب‌زمینی پیتزایی که کودکان عاشقش هستند تجربه ابتلا به سرطان پستان برای همه زنان یکسان نیست حدود ۶۰ درصد زنان شاغل با کم‌تحرکی مواجه‌اند | سهم بیش از ۴۷ درصدی بانوان به عنوان نیروی کار رسمی و غیررسمی در جهان شهیده افسانه عقیلا که بود؟ | روایت ناگفته از نحوه شهادت فرمانده شهیده حوزه مقاومت بسیج خواهران مهرستان در عملیات تروریستی امروز شهیده «افسانه عقیلا» در مهرستان سیستان و بلوچستان ترور شد + عکس (۲۲ مهر ۱۴۰۵) غریبه‌ای در خاک مادری (بخش دوم) | روایت کودکان بدون شناسنامه اینفوگرافی | راه‌های کاهش درد در دوران قاعدگی زنان تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی‌ | مناسک زیارت دسته‌جمعی در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود سلیمی: فضا‌های ویژه بانوان با نیاز‌های دختران نسل جدید تناسب دارد ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدرضا فولادی تاکید دختر شهید سلامی بر ضرورت پیگیری حقوقی جنایت علیه دانش‌آموزان میناب حواشی ارائه فاکتور خرید سیگار توسط فرزانه فصیحی در ترکیه جزییات مراسم تشییع مادر شهیدان «محمد حسن و حمید یعقوبی» در مشهد نگاهی به مسیر دشوار کسب سهمیه المپیک برای «ناهید کیانی» بانوی ملی‌پوش تکواندو شناسایی سالانه بیش از ۲۱ هزار مورد جدید ابتلا به سرطان پستان در کشور طرز تهیه کوکی رژیمی در خانه + فیلم نقش زنان در اقتصاد خلاق، فراتر از نیروی کار است | ضرورت ایجاد زمینه اتصال کسب‌وکارها به بازارهای ملی و بین‌المللی اجرای پویش «پرستار جان‌فدا» توسط دختران عضو باشگاه دختیژن
سرخط خبرها
قسم به تسبیح مادرم

قسم به تسبیح مادرم

  • کد خبر: ۳۷۸۱۷۴
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۲
از اولین خط پررنگِ بیبی‌چک تا لحظه شنیدن گریه نوزاد؛ هر قدم از مسیر مادر شدن، او را بیش از همیشه به مادرش پیوند زد؛ پیوندی که نه زمان می‌شناسد و نه بلوغ و بزرگسالی.

روزی که مادرم فهمید خط دومِ بیبی‌چک پررنگ شده است، نه به دمنوش‌های رازیانه صبح ناشتا دل بست و نه به مراقبه‌های فکری و قانون جذب. برق یک گنبد طلایی در چشم‌هایش نشست؛ آخرین سفر کربلایش را به نیت من رفته بود و زیر هیچ قبه‌ای نبود که برای مادر شدنم دعا نکرده باشد. روزِ سونوگرافی تشکیل قلب، من یک آب‌میوه پاکتی در دست داشتم و او همان تسبیحی را که با آن بین‌الحرمین را قدم زده بود.

دکتر استراحت مطلق تجویز کرده بود. همان روز‌ها یک دست مادرم پر از دمنوش به و انار و بادام بود و دست دیگرش سیبی که رویش سوره یوسف می‌خواند. وقتی دکتر گفت خطر برطرف شده، دستم را گرفت و راه افتادیم میان مغازه‌های سیسمونی‌فروشی. حواس من به لگد‌های گاه‌وبیگاه تو بود و حواس مادرم به تعداد زیردکمه‌ای‌ها؛ او لباس‌ها را برای فصل‌ها دسته می‌کرد و من از کمر‌درد روی هر صندلی می‌نشستم، انگار او هیچ‌وقت زانودرد نداشت.

صبح روزی که اولین نشانه‌های زایمان آمد، به خواهرم زنگ زدم. نمی‌خواستم نفس‌های مضطرب مادرم را بی‌دلیل تند کنم. به بیمارستان رفتم، وسایل را تحویل دادم، مدارک را روی میز ماما گذاشتم و وقتی در بسته شد، حس کردم برای اولین بار در این نه ماه، اتصالم با جهان بیرون قطع شده است. باید به‌تنهایی با چیزی که نمی‌شناختم روبه‌رو می‌شدم. مادرم کنارم نبود تا زیر لب ذکر بخواند، تا از نگاهش بفهمم همه‌چیز روبه‌راه می‌شود.

با شدت گرفتن درد، پریشان شدم. پرستار گفت می‌توانم از آمپول بی‌دردی استفاده کنم. فقط یک چیز خواستم: «همراهم را ببینم.» گفت همسرم رفته صندوق و مادرم آمده است. وقتی در را باز کرد، انگار سنگ بزرگی از ورودی یک غار تاریک کنار رفت و نور یک‌باره ریخت داخل بلوک زایمان. مادرم همان‌جا بود؛ با همان تسبیح بین‌الحرمین. خودم را در آغوشش رها کردم. گریه زدم. او با همان صدای لرزان مادرانه گفت:«دردت به جانم… می‌دانم سخت است… تمام می‌شود… چه کنم برایت مادر؟»

تمام روش‌های ضد‌درد یک طرف، آن چند ثانیه آغوش مادرم یک طرف؛ و راست گفته بود؛ درد‌ها با لمس گونه‌های دخترم تمام شد.

از بیمارستان که برگشتیم، ده شبانه‌روز کنارم ماند. هرچه می‌گذشت، بیشتر حس می‌کردم دست‌هایم شبیه دست‌های او شده است؛ برق نگاهش در چشم‌هایم نشسته و هر بار دخترم گریه می‌کند، همان آشفتگی آشنا در وجودم می‌جوشد و می‌گویم: «گریه نکن… همه‌چیز درست می‌شود.»

بیش از دو سال گذشته است. حالا مادری تمام‌عیارم. از پس همه‌چیز برمی‌آیم و مادرم خیال راحتی دارد که دیگر کم‌تجربه نیستم. اما خودش نمی‌داند که من هنوز هم، هر وقت گریه‌ام می‌گیرد، درد دارم یا دلم سنگین می‌شود، همان دخترِ درمانده‌ام که می‌خواهد در آغوشش رها شود؛ همان‌طور که او روزی کنار قبر مادرش، یک دختر بی‌پناه کم‌سال شده بود.

یقین دارم آن لحظه، مادربزرگم هم داشت آرام در گوشش می‌گفت:«دردت به جانم… می‌دانم سخت است… چه کنم برایت مادر؟»

این اتصال ابدی به مادر‌ها سن و سال نمی‌شناسد. بندنافی است که بریده نمی‌شود؛ نه با تیغ جراحی، نه با گذر سال‌ها. همیشه میان ما و مادران‌مان، رشته‌ای نامرئی هست که فقط با عشق تداوم پیدا می‌کند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.