به گزارش شهرآرانیوز، همیشه این گزاره در ذهن بسیاری از ما تکرار شده است که «برای بهدستآوردن، باید از دست داد». این معادله زمانی پیچیدهتر میشود که پای شهرت، موقعیت اجتماعی، شغل مطلوب یا موفقیت حرفهای به میان میآید؛ بهویژه برای زنانی که تصور میکنند مادری و خانواده، بهای سنگین این مسیر است. گویی اگر قرار است نویسندهای موفق باشی، باید از همسری، مادری، تفریح و حتی زیست عاطفی فاصله بگیری و در خلوتی بیوقفه فقط بنویسی. اما واقعیت همیشه با این کلیشهها همخوان نیست.
مریم قربانزاده از زنانی است که توانسته همزمان چند نقش مهم را زندگی کند؛ مادری چندفرزندی، همسری فعال و نویسندگی با هویتی مستقل. آثار او در حوزه ادبیات پایداری، با تکیه بر روایتگویی زنانه، جایگاه ویژهای یافتهاند. با او گفتوگو کردهایم تا از تجربه زیستهاش در پیوند مادری و نویسندگی بگوید.
قربانزاده متولد ۱۳۵۹ است؛ کارشناس ادبیات فارسی و کارشناسارشد تاریخ تشیع. وقتی نامش را جستوجو میکنید، با نقدها و گفتوگوهای متعددی درباره آثارش روبهرو میشوید؛ اما خودش ترجیح میدهد از مادرانگیاش بگوید. اینکه چگونه در کنار تربیت چهار فرزند، طی بیش از یک دهه کتابهایی چون دریادل، خاتون و قوماندان، شهربانو و دیگر آثارش را نوشته است.
او میگوید: «نوشتن جزئی از زندگی من بوده؛ از سالهایی که وبلاگنویسی میکردم و همزمان اولین فرزندم به دنیا آمد تا زمانی که جدیتر وارد داستاننویسی شدم. نویسندگی برای من یک شغل جدا از زندگی نیست.»
قربانزاده نخستین تجربههای جدی نوشتن را با مادری گره میزند: «یادداشتهایی برای پسرم، سلمان، مینوشتم که اتفاقاً مخاطبان زیادی داشت. شاید اولین نوشتههای جدی من در حوزه مادری بود.»
او اضافه میکند: «برای تربیت فرزند برنامه داشتم و، چون میدانستم عمرم را برای این مسیر میگذارم، به مطالعه و یادگیری در حوزه تربیت رو آوردم. به این نتیجه رسیدم که مادر و فرزند باید با هم رشد کنند.»
در تربیت فرزندان نیز نگاه افراطی ندارد: «ما قائل به این نیستیم که بچهها باید در همه مهارتها تا بالاترین سطح پیش بروند. وظیفه ما فراهم کردن بستر رشد است؛ اگر خودشان استعداد و علاقه داشته باشند، ادامه مسیر با خودشان است.»
این نویسنده، رمان شهربانو را نقطه عطف کارنامهاش میداند و درباره نسبت نوشتن و مادری میگوید: «برای هر کتاب، به اندازه فرزندانم وقت و اهمیت گذاشتهام. کتابها پروژههای کوتاهمدت نیستند؛ هر کدام یک فصل از زندگی مناند. وقتی آنها را ورق میزنم، در واقع زندگیام را مرور میکنم.»
قربانزاده نقش همسرش را تعیینکننده میداند: «او در تربیت فرزندان و مسیر کاری من، همراه و حامی واقعی است. استاد، مشاور و راهنمای من است. آنقدر به نظرش اعتماد دارم که اگر بگوید کتابی چاپ نشود، نمیشود.»
او از تجربه رشد فرزندانش میگوید: «در سالهای اول، طبیعتاً بچهها بیشتر نیازمند بودند؛ اما حالا که بزرگتر شدهاند، با هم همکاری میکنند، به هم کمک میکنند و مسئولیتپذیرتر شدهاند. مسائلشان بزرگتر شده، اما ما هم در این سالها رشد کردهایم.»
این مادر نویسنده در پاسخ به این تصور رایج که فرزند مانع پیشرفت است، میگوید: «فرزند داشتن مانع رشد زن نمیشود، مگر اینکه پیشرفت را فقط مادی تعریف کنیم. مادیات ماندگار نیست. فرزند طراوت زندگی است.»
او تأکید میکند: «خیلیها با سرگرمیها دنبال حفظ شادابیاند، اما طراوت واقعی در مراقبت، تربیت و پیوند عاطفی با فرزند شکل میگیرد. بسیاری تا تجربه نکنند، باور نمیکنند.»
قربانزاده در پایان میگوید: «کسی که بهترین لذتهای دنیا را تجربه کرده، ممکن است روزی در تنهایی حسرت کسی را بخورد که فرزندانش دورش جمعاند. فرزنددار شدن تداوم لذتها و آرامش است.»