«سندروم سقف شیشه‌ای»؛ جنگ روانی دشمن علیه هویت زن ایرانی دُیماج؛ میراث ساده سفره افطار مادران قزوینی‌ یائسگی زودرس، یکی از علل مهم ناباروری در زنان نقش هیئت در تربیت دخترانه چگونه است؟ | «هویت»، محوری‌ترین چالش تربیت دختران در عصر حاضر افزایش میزان ثبت نام بانوان برای کرسی شورا‌های روستایی اصفهان انصراف ۱۴۷ مادر باردار در خراسان جنوبی از سقط جنین یادی از اشرف بهادرزاده قندهاری، بانوی فقید نیکوکار مشهدی | نام دیگر او «مادر» بود آیا زنان باردار می‌توانند روزه بگیرند؟ پیش به سوی جام ملت‌های فوتبال زنان| لیست نهایی بازیکنان تیم ملی ایران اعلام شد غربالگری سالانه ۱۲ هزار زوج در زاهدان برای پیشگیری از تولد موارد جدید تالاسمی ماژور چرا ناهید کیانی به اردوی تیم ملی تکواندو زنان دعوت نشد؟ آتش به جای گفت‌وگو؛ تحلیل روان‌شناختی یک فاجعه خانوادگی| وقتی خشونت ابزار حل تعارض می‌شود برگزاری مراسم تشییع پیکر مادر شهید حاج احمد متوسلیان در بهشت زهرا(س) ماجرای حکم جلب و دستگیری زن ۶۰ ساله مشهدی توسعه فوتبال بانوان، یک ضرورت ملی | مسیر فوتبال کشور در بخش‌های مختلف روبه‌رشد است آیا امکان کاهش میزان ابتلا به فشارخون بارداری وجود دارد؟ صعود چندپله‌ای برخی از بانوان پینگ‌پنگ ایران در رنکینگ جدید فدراسیون جهانی ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید رحیم علی اکبری آیا آلزایمر از آشپزخانه آغاز می‌شود؟
سرخط خبرها
سیندخت | مادری که با خرد، عشق را نجات داد

سیندخت | مادری که با خرد، عشق را نجات داد

  • کد خبر: ۳۸۰۴۵۰
  • ۱۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۰
در میان داستان‌های پرهیاهوی شاهنامه، گاه زنانی ظاهر می‌شوند که نه با شمشیر، که با خرد و تدبیر، سرنوشت‌ها را تغییر می‌دهند. سیندخت، مادر رودابه، یکی از همین چهره‌های درخشان است؛ زنی که در میانه عشق، سیاست و جنگ، ایستاد و با عقل و شجاعت، مسیر تاریخ را عوض کرد.

به گزارش شهرآرانیوز، در کابل، فرمانروایی از تبار ضحاک به نام مهراب حکومت می‌کرد. هم‌زمان، در ایران منوچهر بر تخت پادشاهی نشسته بود. مهراب همسری خردمند به نام سیندخت و دختری زیباروی به نام رودابه داشت.

روزی زال، فرمانروای زابل، قصد سفر به کابل کرد. مهراب که آوازه زال را شنیده بود، او را به مهمانی دعوت کرد؛ اما زال این دعوت را نپذیرفت، چراکه مهراب بت‌پرست بود و بیم سرزنش پدرش، سام، را داشت. با این حال، مهراب در خانه از زال به نیکی یاد کرد و همین سخنان، جرقه عشقی بزرگ را در دل رودابه افکند.

سرنوشت چنان رقم خورد که رودابه با یاری کنیزانش توانست زال را از نزدیک ببیند و میان آن دو عشقی ژرف شکل گرفت. زال ماجرا را در نامه‌ای برای سام نوشت و سرانجام رضایت پدر را به دست آورد. این خبر خوش به‌واسطه زنی به رودابه رسید و او نیز در پاسخ، هدایایی برای پیام‌آور فرستاد.

اما این دیدار پنهانی از چشم سیندخت دور نماند. مادر، که به زن بدگمان شده بود، حقیقت را از رودابه جویا شد و دختر، بی‌پرده از عشق خود گفت. سیندخت، زن را آزاد کرد، اما نگران پیامد‌های این دلدادگی شد؛ چراکه می‌دانست خشم منوچهر و خطر جنگ، کابل را تهدید می‌کند.

وقتی مهراب از ماجرا آگاه شد، خشمگین گردید و حتی قصد جان دختر را کرد، اما سیندخت با خردمندی مانع شد و پیام رضایت سام را به او نشان داد. با این حال، با رسیدن خبر عشق زال و رودابه به گوش منوچهر، بیم آن رفت که حکومت به تبار ضحاک برسد و فرمان جنگ صادر شد.

در این لحظه حساس، سیندخت نقشی سرنوشت‌ساز ایفا کرد. او نزد سام رفت، خود را معرفی کرد و گفت:

نه مهراب گناهکار است و نه مردم کابل؛ اگر خون می‌خواهی، جان من بستان و از جنگ بگذر.

سام که خرد و شجاعت این زن را دید، نامه‌ای به منوچهر نوشت. شاه ایران پس از مشورت با موبدان و دیدار با زال، سرانجام به این پیوند رضایت داد و بدین‌گونه، خرد یک زن، عشق دو جوان و سرنوشت دو سرزمین را از جنگ نجات داد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.