جای خالی بانوی هندبالیست مشهدی در  اردوی تیم ملی| وضعیت اعزام به مسابقات مشخص شد؟ پخت و توزیع نان نذری توسط بانوی عرب خوزستانی در عید غدیر| خدمتی در عید ولایت که ۱۲ ساله شد استفاده از روش‌های طبخ مناسب، راهکاری مهم برای پیشگیری از اضافه وزن| اختلالات قاعدگی از عوارض چاقی است پایان دومین مرحله رقابت انتخابی درون‌اردویی تیم ملی ووشو زنان| لیست اسامی به اردوی بعدی اعلام شد برگزاری مراسم عقد ۵۰۰ زوج جوان در حرم امام رضا (ع) همزمان با عید غدیر روایت زهرا سلحشور؛ بانوی نویسنده‌ مشهدی که معلم شعر و زندگی‌اش سواد نداشت! از بوسیدن پای مادر تا شهادت؛ روایت وداع شهید علی اکبر ساکت ۴ مدال سهم دختران، ۳ مدال سهم پسران | قایقرانی ایران در آسیا طوفان کرد فردا؛ روزی که دختران والیبال ایران برای لیگ ملت‌ها می‌جنگند | ۶ تیم در فیلیپین، فقط ۲ بلیت طلایی راز بی‌اختیاری ادرار زنان فاش شد | چه افرادی بیشتر در معرض خطر هستند؟ پیرترین فرد جهان در تربت‌جام خراسان رضوی درگذشت | راز عمر ۱۲۶ ساله فاطمه نوروزی چه بود؟ دختران والیبال ایران در نپال تاریخ‌ساز شدند | فاطمه خلیلی؛ ارزشمندترین بازیکن آسیا ۲۴ بازیکن برای پوشیدن پیراهن تیم ملی هندبال بانوان به تهران می‌آیند | شروع تمرین از ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ خادمان امام رضا (ع) برای جشن تکلیف دختران ایران به خانه‌‌هایشان می‌آیند |مهلت ثبت‌نام در «دختر ماه» تا ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ پاسخ ۲۰ زن موفق ایرانی به یک دروغ بزرگ | نمایشگاهی که روایت غرب را به چالش می‌کشد دومین مرحله مسابقات دوومیدانی جایزه بزرگ (بانوان) پایان یافت| رتبه نماینده خراسان رضوی چه بود؟
سرخط خبرها
بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

  • کد خبر: ۳۸۳۹۴۵
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۶
در شاهنامه، زنان تنها در سایه پهلوانان نمی‌ایستند؛ گاه خود، محور حرکت روایت‌اند. «بانوگشسب» با شوق دیدار پدر و «اسنپوی» با نقش ظریف اما تعیین‌کننده‌اش در میدان نبرد، چهره‌هایی از زنانی را به تصویر می‌کشند که در متن حماسه حضور دارند؛ زنانی که عشق، خرد و سرنوشت را هم‌زمان در دست می‌گیرند و روایت را به پیش می‌رانند.

به گزارش شهرآرانیوز، رستم را دختری بود نامدار به بانوگشسب؛ بانویی دلیر که هم دلدار گیو پهلوان بود و هم یادگار شکوه پهلوانی پدر. در شبی رازآلود، گودرز، پدر گیو، خوابی دید؛ خوابی که سرنوشت ایران‌زمین را در خود داشت. آسمان ایران را ابر فراگرفته بود و سروش در خواب، گودرز را آگاه کرد که در توران‌زمین شهریاری از نژاد سیاوش بر تخت نشسته است؛ کی‌خسرو، آن‌که در پی خون‌خواهی پدر است و، چون قدم به خاک ایران نهد، جوشن پوشیده و به جنگ افراسیاب خواهد شتافت. سروش هشدار داد که از میان همه پهلوانان، تنها گیو است که نشان او را خواهد یافت.

گودرز، چون از خواب برخاست، بی‌درنگ پسر را به عزم سفر فراخواند. خبر این کوچ، به گوش بانوگشسب رسید و دلش به یاد پدر، رستم دستان، بی‌قرار شد. خرامان و با طنازی، نزد گیو آمد و گفت: «اکنون که آهنگ سفر کرده‌ای، مرا رخصت ده تا سوی سیستان روم و رخ پدر ببینم؛ دل تنگم و شوق دیدار پهلوان نامدار ایران‌زمین آرامم نمی‌گذارد.»

گیو که مهر بانوگشسب در دل داشت، او را به دیدار رستم روانه کرد. بانوگشسب نیز دلدار را به خدا سپرد، برایش تندرستی و جاودانگی نام آرزو کرد و راه سیستان در پیش گرفت.

اسنپوی؛ یار مشک‌بوی نژاو

چون کی‌خسرو به همراه مادرش فرنگیس به ایران آمد و بر تخت شاهی نشست، نخست پهلوانانی را که یاری‌اش کرده بودند، پاداش بسیار داد. سپس روی به درگاه کرد و گفت: «کدام پهلوان است که به جنگ دشمن من، نژاو، رود و تاج از سرش بردارد؟»

نژاو را کنیزی نوازنده بود به نام اسنپوی؛ ماه‌رویی کمرباریک، پری‌پیکر و مشک‌بوی. یاسمن‌چهره‌ای که همدم نژاو در بزم و رزم بود. هرگاه نژاو به جنگ می‌رفت، اسنپوی را با خود می‌برد تا نوای سازش دل‌ها را نرم کند؛ چنان‌که جادوی انگشتانش، حتی دل شیر را آرام می‌ساخت. کی‌خسرو گفت: «آن‌کس که به این جنگ تن دهد، جان اسنپوی در دست او خواهد بود و باید وی را به سرای من آورد.»

گیو و بیژن با سپاهی گران راهی نبرد شدند. در میدان جنگ، بیژن تاج از سر نژاو ربود. هردو تا دژ درپی هم تاختند. در این میان، اسنپوی رو به نژاو کرد و گفت: «قدرتت کجا رفت؟ مرا در دژ تنها گذاشتی. روا نیست که دلدارت را پیش دشمن رها کنی.» دل نژاو نرم شد و هر دو بر اسب نشستند و تاختند، و بیژن نیز به دنبالشان روان شد.

«همی تاخت، چون باد با اسنپوی

سوی راه توران نهادند روی»

اما اسب نژاو از رمق افتاد. نژاو رو به اسنپوی گفت: «این اسب دیگر یارای رفتن ندارد و دشمن به ما خواهد رسید. دشمن با من کین دارد، نه با تو؛ آسیبی به تو نخواهد رساند.‌ ای دلدار نیک‌سرشت، با من ممان.»

اسنپوی با دلی اندوهگین از اسب فرود آمد و نژاو اشک‌ریزان او را ترک گفت. بیژن، چون بدان‌جا رسید، اسنپوی را، آن‌گونه‌که کی‌خسرو وصف کرده بود، پیش چشم دید و فرمان شهریار را به‌جا آورد و او را به سوی خیمه‌گاه سپاه برد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.