پیکر مادر شهیدان داروغه در کاشان تشییع و خاکسپاری شد آمریکا پنج قلوهای معروف یزدی را یتیم کرد | روایت همسر و دختر شهید از روز حادثه + فیلم بررسی جایگاه نهاد خانواده در دیدگاه رهبر شهید انقلاب| مادر نخستین معلم جامعه است کسب مدال برنز توسط بانوی ایرانی در جام‌جهانی تیراندازی در هانگژو چین آموزش قرآن؛ محور اصلی فعالیت های شاگرد زرنگ مکتب ملا نازنین‌بیگم | خانه‌ای که بوی گلاب و اسپند می‌دهد هانیه رستمیان به فینال تپانچه جام جهانی صعود کرد نکات مهمی که بانوان محجبه باید در مورد انتخاب چادر مشکی مناسب تابستان بدانند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید غلامرضا ارباب بهارعلی رقابت‌های شطرنج قهرمانی رده‌های سنی آسیا| عسل ابراهیمی استاد فیده بانوان شد روایت دردناک مادر شهید ستایش علی‌حسینی از شهدای مدرسه میناب + فیلم و عکس تولد نوزاد پسری با وزن بیش از ۵ کیلوگرم در در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه + تصویر حریفان تیم ملی در مسابقات کبدی زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا مشخص شدند حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ مهمترین توصیه‌های خودمراقبتی در برابر اشعه فرابنفش خورشید رقابت‌های هاکی چمن قهرمانی آسیا| دختر ملی‌پوش مشهدی در اولین پیروزی ایران نقش پررنگی داشت تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد
سرخط خبرها
بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

  • کد خبر: ۳۸۳۹۴۵
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۶
در شاهنامه، زنان تنها در سایه پهلوانان نمی‌ایستند؛ گاه خود، محور حرکت روایت‌اند. «بانوگشسب» با شوق دیدار پدر و «اسنپوی» با نقش ظریف اما تعیین‌کننده‌اش در میدان نبرد، چهره‌هایی از زنانی را به تصویر می‌کشند که در متن حماسه حضور دارند؛ زنانی که عشق، خرد و سرنوشت را هم‌زمان در دست می‌گیرند و روایت را به پیش می‌رانند.

به گزارش شهرآرانیوز، رستم را دختری بود نامدار به بانوگشسب؛ بانویی دلیر که هم دلدار گیو پهلوان بود و هم یادگار شکوه پهلوانی پدر. در شبی رازآلود، گودرز، پدر گیو، خوابی دید؛ خوابی که سرنوشت ایران‌زمین را در خود داشت. آسمان ایران را ابر فراگرفته بود و سروش در خواب، گودرز را آگاه کرد که در توران‌زمین شهریاری از نژاد سیاوش بر تخت نشسته است؛ کی‌خسرو، آن‌که در پی خون‌خواهی پدر است و، چون قدم به خاک ایران نهد، جوشن پوشیده و به جنگ افراسیاب خواهد شتافت. سروش هشدار داد که از میان همه پهلوانان، تنها گیو است که نشان او را خواهد یافت.

گودرز، چون از خواب برخاست، بی‌درنگ پسر را به عزم سفر فراخواند. خبر این کوچ، به گوش بانوگشسب رسید و دلش به یاد پدر، رستم دستان، بی‌قرار شد. خرامان و با طنازی، نزد گیو آمد و گفت: «اکنون که آهنگ سفر کرده‌ای، مرا رخصت ده تا سوی سیستان روم و رخ پدر ببینم؛ دل تنگم و شوق دیدار پهلوان نامدار ایران‌زمین آرامم نمی‌گذارد.»

گیو که مهر بانوگشسب در دل داشت، او را به دیدار رستم روانه کرد. بانوگشسب نیز دلدار را به خدا سپرد، برایش تندرستی و جاودانگی نام آرزو کرد و راه سیستان در پیش گرفت.

اسنپوی؛ یار مشک‌بوی نژاو

چون کی‌خسرو به همراه مادرش فرنگیس به ایران آمد و بر تخت شاهی نشست، نخست پهلوانانی را که یاری‌اش کرده بودند، پاداش بسیار داد. سپس روی به درگاه کرد و گفت: «کدام پهلوان است که به جنگ دشمن من، نژاو، رود و تاج از سرش بردارد؟»

نژاو را کنیزی نوازنده بود به نام اسنپوی؛ ماه‌رویی کمرباریک، پری‌پیکر و مشک‌بوی. یاسمن‌چهره‌ای که همدم نژاو در بزم و رزم بود. هرگاه نژاو به جنگ می‌رفت، اسنپوی را با خود می‌برد تا نوای سازش دل‌ها را نرم کند؛ چنان‌که جادوی انگشتانش، حتی دل شیر را آرام می‌ساخت. کی‌خسرو گفت: «آن‌کس که به این جنگ تن دهد، جان اسنپوی در دست او خواهد بود و باید وی را به سرای من آورد.»

گیو و بیژن با سپاهی گران راهی نبرد شدند. در میدان جنگ، بیژن تاج از سر نژاو ربود. هردو تا دژ درپی هم تاختند. در این میان، اسنپوی رو به نژاو کرد و گفت: «قدرتت کجا رفت؟ مرا در دژ تنها گذاشتی. روا نیست که دلدارت را پیش دشمن رها کنی.» دل نژاو نرم شد و هر دو بر اسب نشستند و تاختند، و بیژن نیز به دنبالشان روان شد.

«همی تاخت، چون باد با اسنپوی

سوی راه توران نهادند روی»

اما اسب نژاو از رمق افتاد. نژاو رو به اسنپوی گفت: «این اسب دیگر یارای رفتن ندارد و دشمن به ما خواهد رسید. دشمن با من کین دارد، نه با تو؛ آسیبی به تو نخواهد رساند.‌ ای دلدار نیک‌سرشت، با من ممان.»

اسنپوی با دلی اندوهگین از اسب فرود آمد و نژاو اشک‌ریزان او را ترک گفت. بیژن، چون بدان‌جا رسید، اسنپوی را، آن‌گونه‌که کی‌خسرو وصف کرده بود، پیش چشم دید و فرمان شهریار را به‌جا آورد و او را به سوی خیمه‌گاه سپاه برد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.