آمار‌ها درباره پیشرفت زنان ایرانی بعد از انقلاب اسلامی چه می‌گویند؟ چالش‌های حقوقی بخشیدن مهریه؛ آیا راه بازگشتی وجود دارد؟ کدام تیم‌ها به مرحله پلی‌آف لیگ بسکتبال بانوان راه یافتند؟ بازار پوشک زیر سایه تورم و نوسان| چشم‌انداز روشنی برای کاهش قیمت‌ها دیده نمی‌شود اجرای غربالگری آنلاین اختلال اوتیسم کودکان ۲ تا ۵ سال | خدمات تخصصی طیف بالای ۱۴ سال انجام خواهد شد ارتباط میان پرخاشگری کودکان با اختلافات خانوادگی چیست؟ ویار بارداری نتیجه تغییرات هورمونی و جسمی در بدن مادر و جنین است | چالش شیرین دوره بارداری برگزاری هفته پایانی لیگ برتر فوتبال زنان ایران با برگزاری ۵ دیدار| این هفته، تعیین کننده تیم قهرمان است ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید سید حسین علی جعفری صعود تیم والیبال زنان سپاهان اصفهان به مرحله فینال مسابقات لیگ آسیای مرکزی (کاوا) درباره برگزاری رویداد ملی گندم چه می دانید؟| رونمایی از اطلس ملی زنان جامعه کشاورزی روایت نقش‌آفرینی جمعی زنان در مبارزات سیاسی پیش از انقلاب در یک کتاب پایان مرحله چهارم مسابقات آزاد تپانچه در بخش بانوان| هانیه رستمیان، قهرمان شد کتاب «سه خواهرون» روایت زنان سه خانواده شهید مشهدی وام ازدواج دانشجویی از ۱۰ میلیون تومان به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت بازداشت خبرنگار زن «پرس‌تی‌وی» و فعال سیاسی حامی فلسطین در بریتانیا افزایش ۳ درصدی مشارکت بانوان در انتخابات شورا‌های اسلامی شهر و روستا در تهران نگاهی به چالش‌های زنان در کسب‌وکار‌های روستایی | حمایت‌هایی که مقطعی انجام می‌شود مأموریتی بزرگ در آن‌سوی مرزها| تیم ملی فوتبال زنان ایران در چه شرایطی آماده جام ملت‌های آسیا می‌شود؟
سرخط خبرها
از شکنجه‌های رژیم بعث در بغداد تا الگوی فاطمی در مشهد؛ روایت دردناک زنی که همسرش را به فجیع‌ترین شکل به شهادت رساندند

از شکنجه‌های رژیم بعث در بغداد تا الگوی فاطمی در مشهد؛ روایت دردناک زنی که همسرش را به فجیع‌ترین شکل به شهادت رساندند

  • کد خبر: ۳۸۴۲۸۸
  • ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۰
عالیه الحداد تقوی، معلمی ایرانی‌تبار، در سال‌های حکومت صدام، یک سال و چهار ماه در زندان‌های بعث اسیر بود؛ روز‌هایی آمیخته با تهدید، شکنجه، بی‌خبری و فقدان، که سرنوشت همسر و برادرانش را برای همیشه تغییر داد. پس از شنیدن جمله «شوهرت را در اسید حل کردیم» در زندان بعث، فکر نمی‌کرد روزی در مشهد، به پاس سال‌ها صبر، «الگوی فاطمی» نام بگیرد. روایت او از آن شکنجه‌ها تا امروز، داستان زنی است که از دل جهنم، راهی به زندگی یافت.

به گزارش شهرآرانیوز، همه‌چیز از نیمه‌شب آغاز شد؛ همان لحظه‌ای که گلوله به قفل در خورد و صدایی در خانه پیچید که بیشتر به ناقوس مرگ شباهت داشت. از همان شب، زندگی عالیه الحداد تقوی و خانواده‌اش وارد چرخه‌ای از اسارت، ترس و شکنجه شد؛ چرخه‌ای که یک سال و چهار ماه ادامه یافت. او در این مدت، بار‌ها میان زندان‌ها و پادگان‌های مختلف رژیم بعث جابه‌جا شد، شکنجه را با همه وجود لمس کرد و حتی جنین دوماهه‌اش را در زندان از دست داد. همسر و برادرش نیز در نهایت، به طرز فجیعی در اسید به شهادت رسیدند. عالیه الحداد تقوی که همسر و خواهر سه شهید است، در سال ۱۳۹۴ به پاس سال‌ها صبوری و ایستادگی، به‌عنوان «الگوی فاطمی» برگزیده شد.

عالیه الحداد تقوی ایرانی‌تبار است، اما در نجف به دنیا آمده. در آستانه هفتادسالگی، هنوز لهجه عربی و ادای غلیظ کلمات در گفتارش پیداست. آرامش در نگاه و کلامش جاری است؛ آرامشی که انگار پس از سال‌ها رنج، به آشتی با زندگی رسیده. او سال‌ها معلم بوده؛ چه در عراق و چه در ایران، و اکنون چهار سال است که بازنشسته شده. خانه‌اش ساکت است، اما خالی نه. قاب عکسی روی دیوار پذیرایی، تصویر همسر و سه برادر شهیدش را در خود دارد؛ تصاویری که هر بار نگاهش را به گذشته می‌برند. او قرار نیست فقط روایتگر زندگی خودش باشد، بلکه شاهدی است بر آنچه بر ده‌ها و صد‌ها ایرانی مقیم عراق گذشت.

کودکی ناتمام و نوجوانی مسئولیت‌بار

عالیه فرزند اول خانواده بود و مانند بسیاری از دختران آن دوره، خیلی زود بار مسئولیت را به دوش کشید. کودکی‌اش میان مدرسه، کتاب و مراقبت از خواهر و برادر‌های کوچک‌تر گذشت. خانواده‌ای مذهبی داشت؛ پدری که پیش از ورود به تجارت، طلبه بود و مادری که سوادش به قرائت قرآن محدود می‌شد. پدر خانواده به جریان‌های انقلابی علاقه‌مند بود و حتی در نجف، پشت سر امام خمینی (ره) نماز خوانده بود. این مسیر، فرزندان را نیز با خود همراه کرد. عالیه با بنت‌الهدی صدر، خواهر امام موسی صدر، رفت‌وآمد داشت و از همان سال‌ها در فضای مذهبی و انقلابی رشد کرد.

درس‌خوان بود و می‌دانست رتبه خوبی در کنکور خواهد آورد. «رشته داروسازی قبول می‌شدم، اما، چون طرفدار حزب بعث نبودم، اجازه تحصیل در این رشته را ندادند. برای این رشته باید تأییدیه حزب بعث می‌داشتی و ما این حزب را حرام می‌دانستیم. به همین دلیل ریاضی خواندم.»

محجبه‌ای که در دانشگاه دیده می‌شد

در عکس‌های قدیمی دانشگاه، عالیه با حجاب کامل دیده می‌شود؛ همان چیزی که او را در دانشگاهی با فضای متفاوت، انگشت‌نما کرده بود. لبخند ملایمی در آن عکس‌هاست که هنوز هم در چهره‌اش باقی مانده، هرچند خطوطی که امروز بر صورتش نشسته، از رنج‌های بسیار حکایت می‌کند. پشت یکی از عکس‌ها نوشته شده: «الیوم مهرجان التخرج»؛ جشن دانش‌آموختگی.

او می‌گوید: «در دانشگاه فقط خودم محجبه نبودم؛ چند نفر از دوستانم را هم تشویق به حجاب کردم. در جشن فارغ‌التحصیلی، ما ساده و باحجاب بودیم، در حالی که بیشتر دختر‌ها لباس مجلسی پوشیده بودند.»

با وجود معدل بالا، گرفتن مدرک برایش آسان نبود، چون درس اجباری حزب بعث را نگذرانده بود. سرانجام، از سر ناچاری فقط برای حضور در جلسه امتحان، حاضر شد تا بتواند مدرکش را بگیرد.

ازدواجی که به اسارت انجامید

یک سال پس از فارغ‌التحصیلی، در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد؛ با یکی از هم‌دانشگاهی‌هایش که فعالیت‌های مذهبی و انقلابی پررنگ‌تری داشت. همین فعالیت‌ها باعث شده بود همسرش تحت تعقیب قرار گیرد و نتواند تحصیلاتش را به پایان برساند. با وجود مخالفت خانواده، ازدواج سر گرفت. آنها هر دو ۲۳ ساله بودند و زندگی مشترکشان خیلی زود با تولد فرزند آغاز شد، اما این آرامش دیری نپایید.

سال ۱۳۵۹، رژیم بعث آنها را از هم جدا کرد. عالیه برای زایمان به نجف رفته بود و پس از چند ماه، به بغداد بازگشت. خانه‌شان تازه مأمن یک خانواده سه‌نفره شده بود که نیمه‌شب، نیرو‌های بعثی به آن یورش بردند. «ساعت دو و نیم بامداد بود. با تیر به قفل در زدند. با وحشت از خواب پریدیم.»

شش مأمور مسلح وارد خانه شدند. همسرش او را در آغوش گرفت تا از نگاه نامحرمان دور بماند، اما با اسلحه از هم جداشان کردند. دست‌ها بالا، رو به دیوار. تفتیش خانه تا صبح ادامه داشت؛ حتی قنداق نوزاد را گشتند. طلا و پول‌ها را بردند و در نهایت، همسرش را با چشم و دست بسته، پابرهنه بردند.

زندان، شکنجه و بی‌خبری

عالیه، جاری‌اش و بچه‌ها در همان خانه زندانی شدند. تهدید‌ها هر روز تکرار می‌شد. «می‌گفتند اگر حرف نزنید، از پنکه سقفی آویزان‌تان می‌کنیم.»

او آن روز‌ها باردار بود، اما خودش نمی‌دانست. از ترس و فشار، یک‌درمیان غذا می‌خورد. تماس‌های تلفنی با اسلحه‌ای روی شقیقه همراه بود. یک بار، هنگام تماس مادرش، از شدت ترس بی‌هوش شد.

پس از یک ماه، آنها را به زندان زعفرانیه منتقل کردند؛ سلولی شش‌متری، با در آهنی و پنجره‌ای کوچک. شب‌ها کودک را در آغوش می‌گرفت و روی نیمکت می‌خوابید. شیر نداشت و به نوزاد آب می‌داد. شکنجه‌های کلامی و فیزیکی ادامه داشت؛ ضربه‌ای با قنداق کلاشینکف، هنوز هم اثرش را بر سر او باقی گذاشته است.

سقط جنین؛ شکنجه‌ای دیگر

دل‌درد‌های شدید، پای دکتر را به سلول باز کرد. آمپولی تزریق شد و مایعی تلخ به او دادند. «بعد از خوردنش گفتند باردار بودی و بچه‌ات سقط شده.» جنین دوماهه‌اش را در زندان از دست داد؛ زخمی که تا همیشه با او ماند.

«شوهرت در اسید حل شد»

پس از چهار ماه، آزادش کردند و به خانه پدری فرستادند؛ خانه‌ای خالی. مادر و خواهر و برادرانش در زندان بودند. برای خبر گرفتن از همسرش، به اداره امنیت عراق رفت. راهرو‌هایی پر از لکه‌های خون. سرانجام، جمله‌ای که دنیا را روی سرش خراب کرد:«شوهرت و برادرت را در آب اسید انداختیم.»

او یادگاری خواست؛ حلقه، لباس، هرچیز. پاسخ شنید: «هرچه داشت، در اسید حل شد.»

دو برادر دیگرش نیز بعد‌ها اعدام شدند.

تبعید، بازگشت و زندگی دوباره

پس از ماه‌ها زندان دیگر، سرانجام آنها را به مرز ایران رساندند. پیاده، از میان مسیر‌های مین‌گذاری‌شده گذشتند. سال ۱۳۶۱، عالیه و مادرش وارد ایران شدند؛ با داغ همسر و سه برادر شهید.

در مشهد ماندگار شدند. زندگی از صفر آغاز شد؛ خیاطی، تدریس حق‌التدریسی، اجاره مینی‌بوس. پسرش که طعم اسارت را در کودکی چشیده بود، راه پدر را ادامه داد و معمار شد. امروز عالیه الحداد تقوی مادربزرگ است؛ زنی که مرگ را بار‌ها لمس کرد، اما زندگی را انتخاب کرد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.