تأمین جهیزیه برای ۵۰ درصد ازدواج‌های مددجویان تحت حمایت بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۵ نجات ۱۱۲ نوزاد از سقط جنین در کاشمر | مرکز نفس، مشاوره‌های تخصصی انجام می‌دهد هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۲ شهرداری مشهد| ۱۳۰ نفر از بانوان در مسابقات طناب زنی شرکت کردند اجرای نمایش «دختری که  خواب را نوشید» در مشهد با مضمون کودکان شهید میناب | قصه دختری که خواب هایش به واقعیت تبدیل می‌شود از زیارت امین‌الله تا «نگین سامرا» | رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی میزبان بانوان در شب میلاد امام حسن عسکری (ع) است اینفوگرافی | منابع غذایی غنی از آنتی‌اکسیدان برای پیشگیری از سرطان دهانه رحم را بشناسید برگزاری دومین اجرای اختصاصی تئاتر «دختری که خواب را نوشید» ویژه زوجین جوان مشهدی پیروزی سرخابی‌ها در هفته نخست لیگ برتر فوتبال زنان ساره جوانمردی نامزد عضویت در کمیسیون ورزشکاران پارالمپیک آسیا شد آشپزی | املت اسفناج و قارچ، یک ترکیب درمانی با قدرت چربی‌سوزی است + دستور پخت چرا احترام به خانواده همسر اهمیت دارد؟ چرا آقایان هدیه دادن را تعطیل می‌کنند؟ پرونده نیاز‌های روان‌شناختی زنان مطلقه روی میز پژوهشگران دانشگاه الزهرا آغاز نوزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال زنان ایران از امروز (جمعه ۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۵) دعای امام رضا (ع) برای فرج | رواق نجمه خاتون (س) حرم رضوی جمعه میزبان بانوان منتظر است رقابت ۴۲ تیم بانوان منطقه ۲ شهرداری مشهد در مسابقات داژبال محلات برگزاری رقابت‌های فوتبال زنان بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ با قضاوت بانوان داور ایرانی چطور با یک جمله همسرتان را فرمانروا یا ملکه کنید؟ چرا مشکلات گوارشی در نوزادان شایع است؟
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.
حمیده وحیدی
نویسنده حمیده وحیدی

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.