پیروزی تیم‌های مدعی در هفته نهم لیگ برتر هندبال بانوان| صدر جدول، تغییر نکرد خداحافظی بهترین گلزن فوتبال زنان با مستطیل سبز مصرف خودسرانه فرآورده‌های گیاهی خطرناک است تازه‌ترین فهرست محصولات غیرمجاز مراقبت از پوست و زیبایی منتشر شد (۱۷ بهمن ۱۴۰۴) سیاه‌چادر، هنر دستبافت صادراتی زنان عشایر خراسان جنوبی رقابت پرسپولیس و استقلال در سطحی تازه| آیا سرمربی تیم ملی فوتبال زنان به یکی از تیم‌های سرخابی می‌پیوندد؟ توانمندسازی زنان سرپرست خانوار در سراسر کشور با فعالیت ۵ هزار گروه همیار معرفی ۷ اصل مهم برای بهبود زندگی زناشویی| تلاش زوجین در تغییر دادن طرز تفکر یکدیگر عملا بی‌فایده است دلایل اصلی سقط جنین چیست؟ رنج پنهان زنان تحصیل‌کرده؛ ۹۷.۵ درصد زنان دانشمند دچار سندروم ایمپاستر هستند حذف زودهنگام دختر شمشیرباز ایران در گرندپری ایتالیا «دختر پری‌خانوم»، سورئالی که پوچ از آب در آمد برگزاری هفته نهم لیگ برتر هندبال بانوان با ۴ دیدار| جدول مسابقات چه تغییری می‌کند؟ درباره سلاف فواخرجی، بانوی بازیگر عرب در فیلم سینمایی «سرزمین فرشته‌ها» مادری که مقابل چشمان پسرش شهید شد دست‌های نیایشگر «عذراخانم» | روایت بانویی از محله سیدرضی مشهد که مُهر نماز می‌سازد وقتی بدغذایی بچه‌ها مایه عذاب مامان‌ها می‌شود + راه حل سیگاری‌ها بخوانند| اثرات مخرب انتقال محتوای شیمیایی شیر مادر به نوزاد رویارویی دوباره تیم قهوه باتسام مشهد با کاسپین تهران در هفته هجدهم رقابت‌های بسکتبال لیگ برتر بانوان نقش‌آفرینی بانوان در حکمرانی اسلامی چگونه است؟
سرخط خبرها
عشق کافی نیست! | بازخوانی یک پرونده خانوادگی در مشهد

عشق کافی نیست! | بازخوانی یک پرونده خانوادگی در مشهد

  • کد خبر: ۳۸۹۸۱۰
  • ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۵:۳۰
زنی جوان با یک کودک به کلانتری شفا مشهد مراجعه کرد و از مشکلات خانوادگی خود پرده برداشت؛ زنی که به خاطر دخالت‌های خانواده زندگی مشترکش را از دست داد و با دختر کوچکش به خانه پدر برگشت.

به گزارش شهرآرانیوز؛ وقتی به عقب نگاه می‌کنم، زندگی‌ام شبیه راهی بوده که با امید شروع شد ولی در مسیر پیچ‌های تلخ ادامه یافت. در یک خانواده معمولی بزرگ شدم نه خیلی فقیر، نه خیلی مرفه. پدرم مردی سخت گیر ولی زحمتکش بود و مادرم زنی که همیشه فکر می‌کرد بهتر از همه می‌داند چه چیزی برای من خوب است.

ازهمان بچگی یادگرفتم که نظر خودم همیشه مهم نیست؛ بیشتر باید مطابق خواست خانواده رفتارکنم. دختری آرام و درس‎خوان بودم وکمی درون‎گرا. بیشتر وقت‌ها با کتاب و خیال پردازی سر می‌کردم. رویایم این بود که مستقل شوم، کاری داشته باشم، کسی باشم که خودش تصمیم می‌گیرد.

در دانشگاه حقوق خواندم. آن‎جا بود که برای اولین بار احساس کردم می‌توانم روی پای خودم بایستم. کارآموزی در دفتر وکالت را شروع کردم و کم کم وارد فضای کاری شدم. شخصیتم درحال شکل گرفتن بود؛ قوی تر، اما هنوز وابسته به نظرخانواده. درهمان دوران بود که «مراد» وارد زندگی‌ام شد. «مراد» ۲۷ ساله و کارمند یک شرکت خصوصی بود. در مسیر رفت و آمد تصادفی با هم آشنا شدیم. مردی آرام و مهربان بود.

کم کم صحبت هایمان بیشتر شد؛ دوست شدیم و بعد ازیک سال تصمیم به ازدواج گرفتیم. «مراد» از همان اول یک چیز را شفاف گفت: «من علاقه‌ای به بچه ندارم و زندگی دونفره را دوست دارم.» من هم آن زمان فکر می‌کردم، مهم نیست، عشق کافی است. ازدواجمان ساده بود، نه خیلی پر زرق و برق، نه خیلی سرد. اوایل زندگی‎مان خوب بود. احترام بود. آرامش نسبی بود....

اما سایه دخالت‌ها خیلی زود روی زندگی‎مان افتاد. مادرم با نیت خیر، اما با فشار، مدام می‌گفت: «زندگی بدون بچه معنی ندارد.» من بین خواسته همسرم و خواسته خانواده‌ام گیر افتاده بودم و متأسفانه ضعف نشان دادم. خلاف میل «مراد» باردار شدم. ازهمان روز‌های اول فهمیدم این تصمیم بهای سنگینی خواهد داشت. وقتی دخترم به دنیا آمد، من عاشقش شدم، اما مراد نه؛ نه این که بدرفتاری آشکار کند. اما سرد بود و بی علاقه. هیچ وقت دخترمان را با عشق بغل نمی‌کرد. هیچ وقت نگاه پدرانه‌ای نداشت. همین فاصله کم کم تبدیل شد به دعوا، به سرزنش، به خشم‌های پنهان و آشکار.

«مراد» احساس می‌کرد من زندگی‌ای را به او تحمیل کرده‌ام که نمی‌خواسته و من احساس می‌کردم تنها مانده‌ام با کودکی که باید هم مادرش باشم و هم پدرش.

مشاجره‌ها بیشتر شد تا جایی که گاهی به خشونت کشید. یک بار، دوبار تا این که دیگر ترسیدم. در نهایت بین همسرم و خانواده‌ام مجبور به انتخاب شدم و خانواده‌ام را انتخاب کردم، نه از روی ضعف، بلکه، چون حس کردم امنیت دخترم مهم‌تر از ادامه یک زندگی پر از ترس است و قلبی که هنوز نمی‌دانست اشتباه کجا بوده.

امروز زنی هستم که هنوز عاشق دخترش است، اما زخمی از تصمیم‌هایی که شاید می‌توانست بهتر بگیرد.... یاد گرفته‌ام عشق کافی نیست. درک متقابل، احترام به خواسته‌ها و دخالت نکردن دیگران، همان قدر مهم است.

با دستور ویژه سرگرد احسان سبکبار (رئیس کلانتری شفای مشهد) بررسی روان‎شناختی و اقدامات مشاوره‌ای برای حل مشکل این زن جوان در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.

منبع: خراسان

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.