حمیده زمانی| شهربانو، هر مادری که کودکی خردسال دارد میداند یکی از سختترین لحظههای روز وقتی است که بشقاب غذای کودک پر است، اما قاشق هنوز در نیمه راه مانده است.
«بخور عزیزم»، «فقط یک قاشق دیگر»، «اگر بخوری بزرگ میشی» … صدایی آشنا برای همه مادرهاست.
بدغذایی، یعنی مقاومت کودک در برابر خوردن یا انتخاب محدود غذاها؛ پدیدهای طبیعی، اما گاه آزاردهنده است که اگر درست مدیریت نشود، به جنگ همیشگی سر میز غذا تبدیل میشود.
بدغذایی معمولا ریشهای چندوجهی دارد. کودکان هنوز در حال شناخت مزهها، شکلها و رنگهای گوناگون غذا هستند. در سنین کمتراز شش سال، ترس از مزههای تازه (نئوفوبیا) طبیعی است.
کودک سهساله به شکل غریزی ممکن است از غذای جدید دوری کند؛ مغز او میخواهد مطمئن شود چیزی که وارد بدنش میشود، خطرناک نیست. اما برای کودک هشتساله مسئله فرق دارد. او بیشتر تحتتأثیر عوامل محیطی است: رفتار خانواده، تبلیغات، مدرسه یا حتی دوستان. گاهی از روی تقلید یا برای جلب توجه بدغذا میشود.
تفاوت رفتار دو فرزند در یک خانواده نشان میدهد که بدغذایی الزاما وراثتی یا شخصیتی نیست، بلکه با سبک تغذیه والدین، جو عاطفی خانه و حتی برنامههای تلویزیونی گره خورده است.
۱. اجبار یا تهدید در زمان غذا خوردن:
جملههایی مثل «اگر نخوری از میز بلند نمیشی» یا «اگه نخوری از دستت ناراحت میشم» باعث میشود غذا به ابزار تنبیه یا کنترل تبدیل شود. این رویکرد باعث اضطراب و مقاومت شدیدتر کودک میشود.
۲. پاداشهای غذایی یا احساسی:
مثلا «اگه سوپت رو بخوری بستنی میخرم!» این روش کوتاهمدت جواب میدهد، ولی کودک یاد میگیرد غذا خوردن یعنی معامله، نه نیاز بدن.
۳. اصرار برای خوردن سریع یا زیاد:
گاهی مادران فراموش میکنند معده کوچک کودک سهساله با بزرگسال فرق دارد. کودک باید یاد بگیرد گرسنگی و سیری را خودش بشناسد.
۴. فشار همزمان از دو طرف:
در خانوادههایی که یک کودک بدغذا و یک کودک پرخور دارند، مادر ناخواسته رفتار مقایسهای انجام میدهد: «ببین خواهرت چقدر قشنگ خورد، تو چرا نمیخوری؟» همین مقایسه حس شکست یا رقابت ناسالم ایجاد میکند.
بچهها از احساسات والدین تغذیه احساسی میگیرند. اگر مادر پشت میز خسته یا عصبی باشد، کودک غذا را با تنش هممعنا میکند. اما وقتی وعده غذایی همراه با گفتوگوهای شاد، رنگهای زیبا و حتی شوخیهای کودکانه باشد، غذا به «لذت مشترک» تبدیل میشود، نه وظیفه یا تکلیف. روانشناسان تغذیه سادهترین توصیه را برای کاهش بدغذایی چنین بیان میکنند: غذا را از میدان جنگ، به زمین بازی ببرید.
کودک سهساله دنیای کوچکی دارد که در آن «رنگ، شکل و بازی» از طعم مهمترند. چند ترفند ساده ولی مؤثر:
بشقاب داستانی بسازید:
شکل حیوان یا خورشید با برنج و سبزیها باعث میشود غذا جذابتر شود.
غذاهای کوچک، نه بشقابهای بزرگ:
تکههای ریز، لقمهای و خوشرنگ معمولا بهتر پذیرفته میشوند.
اجازه بدهید خودش انتخاب کند:
مثلا بپرسید «امروز دلت میخواهد سوپ عدس بخوری یا پوره سیبزمینی؟» دادن حق انتخاب حس استقلال میآورد.
در آشپزخانه شریکش کنید:
اجازه دهید کودک در همزدن، چیدن یا تزیین کمک کند. کودکی که در فرایند ساخت مشارکت دارد، میل بیشتری به تجربه آن غذا نشان میدهد.
استفاده از بشقاب و قاشق مخصوص خودش:
بشقاب با طرح کارتونی محبوبش معجزه میکند.
در این گروه سنی، مدیریت عادت و درک مسئولیت اهمیت بیشتری دارد. چند راهکار مؤثر:
الگو باشید:
کودک در این سن دقیقا رفتار غذایی مادر و پدر را تقلید میکند. اگر والدین تنوع غذایی را رعایت کنند، کودک هم پذیراتر میشود.
وقتسنجی کنید:
کودکان مدرسهای معمولا بعد از بازی یا کلاس گرسنهاند. وعدهها را با ساعتهای طبیعی گرسنگی تنظیم کنید.
گفتوگو درباره بدن:
توضیح ساده بدهید که غذا چطور به رشد استخوانها و مغز کمک میکند. وقتی کودک بداند «چرا غذا مهم است»، همکاری بیشتری نشان میدهد.
آزمایشهای غذایی:
هر هفته یک «جمعه مزه جدید» برگزار کنید: بچهها چشمانشان را ببندند و غذایی متفاوت امتحان کنند. تجربه هیجان، ترس از غذا را کم میکند.
دوری از تلویزیون و گوشی هنگام غذا:
تمرکز بر طعم، حس سیری و ارتباط خانوادگی باعث پایداری عادتهای غذایی سلامتمحور میشود.
پویایی رابطه مادر و فرزند هنگام غذا خوردن، فراتر از خوردن است. کودک از طریق غذا، «امنیت»، «عشق»، و «توجه» را میفهمد. تحقیقات نشان میدهد وقتی مادران کودک را به خاطر خوردن تحسین میکنند (نه حجم غذا، بلکه تلاشش)، حس اعتماد بهنفس غذایی در کودک بالا میرود. درواقع، غذا خوردن گفتوگوی عاطفی بین مادر و فرزند است. اگر این گفتوگو به دعوا یا بیتوجهی تبدیل شود، کودک از غذا فاصله میگیرد تا کنترل استقلال خود را بازپس گیرد.
گاهی بدغذایی فراتر از یک رفتار گذراست و میتواند علائم جسمی یا روانی داشته باشد؛ مثلا:
کاهش وزن یا رشد کمتر از حد طبیعی.
امتناع شدید از گروههای غذایی خاص (مثلا پروتئین یا میوه).
اضطراب یا تحریکپذیری در زمان خوردن.
در چنین مواردی بهتر است با پزشک متخصص تغذیه کودکان یا روانشناس کودک مشورت شود تا بررسی جسمی و رفتاری انجام گیرد.
زندگی پرمشغله مادران امروزی باعث میشود وقت کافی برای تنوع غذایی وجود نداشته باشد. چند پیشنهاد ساده ولی مؤثر:
۱. برنامهریزی هفتگی: آخر هفته منوی ساده هفته را بنویسید تا جلوی تصمیمهای تکراری گرفته شود.
۲. غذای یخزده، اما خانگی: تهیه پوره یا خورش خانگی و فریز کردن برای روزهای شلوغ بهتر از خرید غذاهای آماده است.
۳. میانوعدههای هوشمند: ترکیب میوه خشک و مغزها جایگزین سالم کیک و بیسکویتهای صنعتی میشود.
جالب است بدانیم که بخشی از بدغذایی اگر درست هدایت شود، میتواند نشانه «تشخیص شخصی» کودک باشد. کودکی که میگوید «من این را دوست ندارم»، در حال بیان مرز سلیقهای خودش است. هنر مادر این است که بین «سلیقه شخصی» و «بیمیلی از غذاهای سالم» تعادل ایجاد کند. مثلا میتوان گفت: «باشه، مرغ رو دوست نداری، ولی بیا ببین با عدس یا تخممرغ هم میشه همین پروتئین رو گرفت.» به این ترتیب، مادر نه سلیقه کودک را سرکوب میکند و نه سلامت تغذیهای او را قربانی میکند.
هیچ مادری نمیتواند با عصبانیت، اشتها را در کودک زنده کند. کودکان در مسیر رشد، از طریق تکرار، تشویق و محیط آرام یاد میگیرند غذا بخورند. بدغذایی بیش از آنکه یک مشکل تغذیهای باشد، فرصتی است برای شناخت سبک ارتباطی مادر و فرزند. با عشق، رنگ، خلاقیت و کمی صبر، هر سفره غذا میتواند بدل به لحظهای پرخاطره شود؛ همانجایی که مادر نه فقط غذا، بلکه عشق و آرامش را به فرزندش هدیه میدهد.