محدثه رضایی| شهربانو، خیلی از چیزهایی که ما را به سمت تغییر چهره و بدنمان میکشاند، واقعیت عینی ندارد؛ بیشتر محصول مقایسههای ذهنی و نگاههای سطحی اطرافیان است. نگاههایی که هیچوقت «کامل» نمیشوند و همیشه چیزی را کم میبینند. در چنین فضایی، فیلترهای مجازی و استانداردهای غیرواقعی زیبایی، آرامآرام جای هویت فردی را میگیرند. برای بررسی عمیقتر این پدیده، با معصومه حاتمی، روانشناس، گفتوگو کردهایم.
حاتمی معتقد است پیشرفت علم پزشکی فرصتی ارزشمند است و در برخی موارد میتواند کیفیت زندگی افراد را بهبود ببخشد. اگر فردی بهدلیل یک نقص ظاهری محسوس دچار افت اعتمادبهنفس یا کاهش حس ارزشمندی شده باشد، اقدام درمانی یا زیباییِ معقول میتواند کمککننده باشد.
اما مسئله امروز، به گفته او، «دستکاری بیمارگونه در ظاهر» است؛ جایی که فرد بدون داشتن مشکل جدی، بهطور افراطی و مکرر سراغ عملهای زیبایی میرود. این وابستگی گاه به حدی میرسد که زندگی فرد را مختل میکند. تبلیغات سلبریتیها و بلاگرها در فضای مجازی نیز با نمایش تصویری غیرواقعی از خوشبختی و زیبایی، این میل افراطی را تشدید میکنند.
زیباییدوستی و تمایل به جوان ماندن، بخشی طبیعی از ذات انسان است. اما وقتی این میل به وسواس و وابستگی تبدیل شود، دیگر نمیتوان آن را بیخطر دانست.
فیلترهای شبکههای اجتماعی چهرههایی همشکل، بینقص و غیرواقعی ساختهاند؛ چهرههایی که از سادگی و طبیعی بودن فاصله گرفتهاند. این تصویرسازیهای اغراقآمیز باعث میشود افراد، بهویژه زنان، خود را مدام با استانداردهایی مقایسه کنند که اساساً واقعی نیستند.
حاتمی برای توضیح این وضعیت از یک استعاره استفاده میکند: «ما دو خانه داریم؛ خانه ظاهری و خانه ذهنی.» خانه ظاهری همان بدن و محیط زندگی ماست و خانه ذهنی شامل افکار، احساسات، باورها و مهارتهای درونی ماست.
او تأکید میکند همانطور که برای زیبایی خانه ظاهری وقت میگذاریم، باید بخشی از زمانمان را هم صرف خانه ذهنی کنیم. اگر فردی روزانه یک ساعت برای رسیدگی به ظاهر خود زمان میگذارد، دستکم باید حدود یکپنجم آن را به مطالعه، مهارتآموزی، خودشناسی و تقویت عزتنفس اختصاص دهد.
به باور این روانشناس، مقایسههای مداوم در فضای مجازی و نمایش زندگیهای لوکس و بینقص، حس خودکمبینی را تقویت میکند. در نتیجه، افراد بهجای کار روی درون، انرژی خود را صرف اصلاح مداوم ظاهر میکنند.
رسیدگی به ظاهر، بخشی از خویشتننوازی است و نمیتوان آن را نکوهش کرد. اهمیت دادن به پوست، اندام و آراستگی، رفتاری سالم است؛ اما مشکل زمانی ایجاد میشود که همه تمرکز فرد به «خانه ظاهری» محدود شود.
در چنین شرایطی، ممکن است فرد از نظر ظاهری بینقص به نظر برسد، اما در درون با اضطراب، استرس و ضعف در مهارتهای ارتباطی دستوپنجه نرم کند. افرادی که تنها بر ظاهر تمرکز دارند، معمولاً در حوزههایی مانند همدلی، حل تعارض و تفکر مثبت ضعیفتر عمل میکنند و برای رشد درونی خود برنامهای ندارند.
حاتمی تأکید میکند جامعه، رسانهها و متخصصان حوزه روان باید به آموزش مهارتهای عزتنفس و خودباوری بپردازند. بهجای برچسبزدن به افرادی که عمل زیبایی انجام میدهند، باید فرهنگ تعادل را ترویج کرد.
همانطور که افراد برای پوست خود روتین مشخصی دارند—آبرسان، ضدآفتاب و مراقبتهای منظم—باید «روتین ذهنی» هم داشته باشند؛ زمانی برای مطالعه، ارزیابی رفتارها، مدیریت هیجانات و تقویت روابط.
اگر فرد هر شب زمانی را به بازبینی رفتارهایش اختصاص دهد، از اشتباهاتش درس بگیرد و روی هیجانات و روابطش کار کند، همانقدر که ظاهرش را ترمیم میکند، ذهنش نیز رشد خواهد کرد.
پوشاندن چروک پیشانی با بوتاکس شاید ساده باشد، اما مراقبت از دل اطرافیان و مدیریت هیجانات، نیازمند کار درونی است. سلامت روان زمانی شکل میگیرد که میان ظاهر و ذهن، تعادل برقرار باشد.
در نهایت، مسئله نه زیبایی است و نه استفاده از علم روز؛ مسئله این است که فیلترها جای هویت را نگیرند و رسیدگی به ظاهر، جایگزین رشد درونی نشود. تعادل میان این دو، مهمترین شرط عزتنفس پایدار و زندگی سالم است.