مرضیه وحدت| شهرآرانیوز؛ شنبه ۹ اسفند، حوالی ساعت ۱۰ و نیم در حال رانندگی در یکی از خیابانهای مشهد بودم، رادیو روشن بود و مجری در حال صحبت، صدای گوینده قطع شد، همان طور که رانندگی میکردم سعی کردم موج را تغییر دهم، اما صدایی از رادیو بلند نمیشد، در همین حین بود که پسرم تماس گرفت و در حالی که صدایش میلرزید، گفت مامان ناراحت نشی، جنگ شده و آمریکا بیت رهبری را زده، قلبم به تپش افتاد و ماشین را کنار خیابان نکه داشتم، دلهرهای عجیب داشتم، اما به خودم دلداری میدادم که، چون قبلا ترامپ رهبر ما را تهدید کرده حتما محافظان، ایشان را به جای امن بردند، اما هیچگاه فکر نمیکردم رهبر ما تا این اندازه خود را از مردم بدانند و با وجود تهدیدات آمریکا حاضر نشوند به جای امن بروند.
وقتی سحر روز یکشنبه تلویزیون خبر شهادت امام خامنهای را اعلام کرد، دنیا بر سرم خراب شد به همراه پسرم از خانه بیرون زدم و راهی حرم امام رضا (ع) شدم، تنها جایی که میتوانستم آرامش بگیرم، در مسیر زنان و مردانی میدیدم که شیون کنان به سمت حرم میرفتند، من نیز وارد حرم شدم، قلبم میخواست از جا کنده شود، میگفتم آقا جان با این داغ بزرگ چه کنم، چطور زندگی بدون شما را تحمل کنم، همیشه به همه میگفتم جان خودم و بچه هایم فدای آقا، اما الان ما هستیم ولی شما نیستید، حال خوشی نداشتم و ندارم، داغی است که هیچ گاه از دلم نخواهد رفت، تنها چیزی که من را آرام میکند حضور در تجمعات حمایت از خونخواهی رهبر عزیزم است.
هر شب وقتی به تجمعات میپیوندم و شور مردم را میبینم که کودک و نوجوان، مرد و زن، پیر و جوان این چنین عاشقانه حاضر به جانفشانی برای وطن خود هستند، به خود میبالم، احساس شور و شعف دارم، قاب تلویزیون هم وقتی شهرهایی، چون تهران، اصفهان و... را به تصویر میکشد که اگر چه موشک باران میشوند، اما همچنان پای نظام و رهبری ایستادهاند و شعارهایی، چون نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا سر میدهند و تقاضای انتقام خون رهبر عزیزمان با از بین بردن کامل اسرائیل را دارند بر خود میبالم، در تمام محلات مشهد نیز بین مردم شور خاصی دیده میشود، مردم هر شب از مساجد محلات خود به سمت خیابانها سرازیر میشوند در حالی که پرچم ایران و عکس رهبر عزیز بر دستان خود دارند و شعار سر میدهند.