رقابت باشگاه‌ها برای جذب بازیکنان شاخص در فصل جدید لیگ برتر فوتبال زنان ضرورت افزایش حضور زنان در عرصه کارآفرینی | کسب و کار‌های سبز در اولویت قرار بگیرند نجات جان مادر باردار سنندجی با یک عمل جراحی دشوار نگاهی به برنامه بازی تیم ملی ایران در رقابت‌های والیبال قهرمانی زنان آسیا میزبانی بوستان «رجا» از بانوان عزادار در دهه پایانی صفر روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه با مصرف روزانه گردو با پوکی استخوان مبارزه کنید انجام کدام فعالیت‌های روزمره در دوران بارداری ممنوع است؟ نحوه تربیت کودک؛ یکی از چالش‌های پیچیده میان والدین و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ ها شیر مادر؛ معجون ضدسرطان مادر و کودک شارژ کارت امید مادر بیش از ۲۵۷ هزار نفر در تیرماه ۱۴۰۵ اعزام ناهید کیانی به مرحله دوم رقابت‌های گرندپری سال ۲۰۲۶ توانمندسازی زنان سرپرست خانوار کشور با تأمین ۶۰۰ دستگاه چرخ خیاطی نگاهی به راهبرد‌های تقویت کنشگری زن با محوریت مقاومت از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد
سرخط خبرها
سارا با کمک پلیس مشهد به خانه برگشت

سارا با کمک پلیس مشهد به خانه برگشت

  • کد خبر: ۳۹۹۰۳۰
  • ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۹
  • ۱
پلیس با کمک به یک دختر شهرستانی که به مشهد فرار کرده بود، او را به خانواده‌اش رساند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ با یک کوله پشتی و کفش کتانی وارد بوستان کوهسنگی شد و شروع به پرسه زنی در اطراف استخر بزرگ بوستان کرد. ظاهرش به نوجوانان سیزده تا پانزده ساله می‌خورد، باوجوداین او به سمت پسرانی می‌رفت که شاید حتی دو تا سه برابرش سن داشتند. دو یا سه دور که در اطراف استخر زد، انگار خسته شد و روی یک نیمکت نشست و مشغول شماره گرفتن با تلفن همراهش شد.

چند متر آن طرف‌تر از دختر نوجوان، پیرمردی روی نیمکتی نشسته بود و این دختر را زیرنظر داشت. او عصایش را بلند کرد و از جا بلند شد. مرد سال خورده به سوی نیمکتی رفت که دختر نوجوان نشسته بود. 

پیرمرد به این دختر نوجوان که رسید با این سؤال که دخترم ساعت چند است؟ سر صحبت را با او باز کرد. دختر، پاسخ پیرمرد را داد، اما پیرمرد همان جا کنار دختر نوجوان نشست و سر صحبت را به بهانه آب و هوا باز کرد. پیرمرد گفت که یک فرهنگی بازنشسته است و بعد نام و سن دختر را پرسید. دختر که ظاهرا به پیرمرد اعتماد کرده بود، گفت که نامش ساراست و سیزده سال دارد. 

سارا تعریف کرد که از خانه اش در شهرستانی کوچک فرار کرده و به مشهد آمده است. او که لحن کلامش نشان دهنده ترسش بود گفت که چند ماه قبل وقتی به مشهد آمده با پسری نوجوان در اینجا آشنا شده است. پسری به نام وحید که قول داده بود در مشهد به او کمک کند، اما حالا تلفن همراهش را خاموش کرده و از او خبری نیست.

پیرمرد کلاهش را از سرش برداشت و از دختر خواست تا دیر نشده، به شهر و خانه اش بازگردد. سارا با شنیدن این جمله بلند شد و به سمت پسری نوجوان رفت. پسری که تنها لحظه‌ای نگاهش با نگاه سارا گره خورده بود. این دختر نوجوان با پسر نوجوان رفت و در سمت دیگر بوستان کوهسنگی با این پسر نوجوان روی یک نیمکت نشست.

پیرمرد که از دور شاهد گفت وگوی آن دو بود، بلافاصله با پلیس تماس گرفت و گزارش داد که دختری نوجوان در آستانه تباه کردن زندگی اش است. پس از تماس پیرمرد، سرهنگ حسن آخوندی، رئیس کلانتری میدان جهاد، گروهی از مأموران این مرکز پلیس را با دستورات تخصصی و زیرنظر سرهنگ زهره پارسا، رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری، به بوستان کوهسنگی اعزام کرد.

دقایقی بعد با ورود مأموران، پیرمرد به استقبال آن‌ها رفت. پیرمرد خلاصه‌ای از ماجرای این دختر نوجوان را برای مأموران بازگو کرد و گفت که پسر نوجوان رفته، اما دختر نوجوان تنها روی نیمکت نشسته است. پیرمرد، مأموران را تا نزدیکی نیمکت هدایت کرد. دختر نوجوان با مشاهده مأموران قصد فرار داشت، اما مسیرش توسط پلیس بسته شد.

سارا چندین بار تلاش کرد بگریزد، اما هربار ناکام ماند، مأموران او را به سوی خودروی گشت پلیس هدایت کرده و سپس به کلانتری میدان جهاد منتقل کردند. پس از انتقال این دختر نوجوان به مقر پلیس، مأموران در بازرسی از کوله پشتی این دختر، مدارک شناسایی، مقادیری طلا و پول را پیدا کردند. همچنین در گوشی همراهش شماره‌های تلفن خانواده سارا پیدا شد.

از خانواده‌ام فرار کردم

هرچند سارا ابتدا خودش را با هویتی جعلی و شانزده ساله معرفی کرده بود، اما کسی چیزی به رویش نیاورد تا اینکه دختر نوجوان در مقابل سرهنگ زهره پارسا، رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری، نشست و درباره موضوعات مختلف با هم مشغول صحبت شدند. دقایقی بعد، سرهنگ پارسا با این جمله که اینجا محلی برای کمک به کودکان، دختران نوجوان و زنان است، سر اصل مطلب رفت.

رئیس دایره مددکاری و مشاوره کلانتری از دختر نوجوان پرسید: «چرا به مشهد آمدی؟» دختر نوجوان که انگار ترسش ریخته بود، در پاسخ گفت: من تنها دختر یک خانواده پرجمعیت هستم. پدرم کارگر و مادرم خانه دار است. هیچ کدام از آن‌ها و حتی برادرانم تحصیل کرده نیستند، ولی سخت گیری زیادی نسبت به من دارند. بیشتر از همه مادرم رویم فشار می‌آورد. او‌ می‌خواهد من دکتر شوم و مدام از من می‌خواهد درس بخوانم. انجام بسیاری از کار‌های ساده، حتی دیدن تلویزیون و بازی با دوستانم برایم ممنوع است. 

حتی تهدید شده‌ام که اگر نمره هایم پایین بیاید، اجازه خروج از خانه را ندارم. از این فشار‌ها خسته شدم و تصمیم گرفتم از خانه بیرون بزنم. چند ماه قبل که با خانواده‌ام به مشهد آمدیم، با پسری به نام وحید آشنا شدم. او هفده ساله بود. وقتی با هم حرف زدیم به من گفت اگر به مشهد بیایی، به تو کمک می‌کنم و‌ می‌توانی در خانه ما زندگی کنی.

آرامش والدین خشمگین!

سارا ادامه داد: فرار من تنها به خاطر حرف‌های وحید نبود. من دلایل خودم را هم داشتم. چند روز قبل پدرم من را مقابل همه کتک زد. در خانه همه به من زور می‌گویند. هیچ آرامشی در خانه ندارم. والدینم به شدت خشک هستند، ما نه تفریح می‌رویم و نه مسافرت. من به جز مشهد و شهر کوچک خودمان تا حالا هیچ شهر دیگری را ندیده‌ام.

همه این‌ها سبب شد که این تصمیم را بگیرم. طلا‌های مادرم و مقداری پول را از خانه برداشتم و راهی مشهد شدم تا زندگی خودم را بسازم. صبح وقتی در مسیر بودم با وحید تماس گرفتم. به او گفتم که در راه هستم. او اول فکر کرد که‌ می‌خواهم تا نصف روز در مشهد بمانم برای همین خوشحال شد، اما وقتی به او گفتم دیگر نمی‌خواهم به خانه برگردم، لحنش عوض شد.

از پشت تلفن متوجه شدم که ترسیده است. به من گفت که تصمیمت اشتباه است، برگرد. اما من گفتم پل‌های پشت سرم را خراب کرده‌ام و دیگر برنمی گردم. داشتیم حرف می‌زدیم که تماس قطع شد. دوباره با وحید تماس گرفتم، اما جواب نداد. اول فکر کردم، چون من در جاده هستم گوشی‌ام آنتن نمی‌دهد، اما وقتی به مشهد رسیدم، فهمیدم که وحید گوشی اش را خاموش کرده است.

پس از ثبت اظهارات سارا، رئیس دایره مددکاری با مادر این دختر سیزده ساله تماس گرفت. در کمال تعجب معلوم شد سارا درست گفته و مادر این دختر متوجه غیبت دخترش نشده است. او با شنیدن خبر فرار دخترش شوکه شد. او گوشی را به شوهرش داد و پدر سارا در این مکالمه تلفنی شروع به تهدید دخترش کرد. تهدیداتی که با واکنش قاطع و محکم رئیس دایره مشاوره و مددکاری کلانتری همراه شد.

پس از توجیه والدین سارا، آن‌ها برای بازگرداندن دختر خود به خانه، راهی مشهد شدند. سه ساعت طول کشید تا آن‌ها به مقر پلیس در مشهد برسند. به محض حضور در کلانتری با لحن خشمگینی از مأموران سراغ دخترشان را گرفتند باوجوداین اجازه ملاقات به آن‌ها تا زمانی که در جلسات مشاوره شرکت نکردند، داده نشد.

در خلال جلسات مشاوره، کلانتری طلا‌ها و پول‌های سارا را به والدینش بازگرداند. پس از پایان جلسه مشاوره، مأموران با هماهنگی مقام قضایی از والدین سارا تعهد گرفتند که در رفتار خود با دخترشان تغییر ایجاد کنند. با این تعهد دیدار والدین با سارا انجام شد و این دختر در آغوش خانواده اش که از همیشه آرام‌تر بودند، قرار گرفت.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
هادی
Iran (Islamic Republic of)
۰۷:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۲
0
0
درود و خسته نباشید برای پلیس و ان پیرمرد وظیفه شناس. بیایید با فرزندانمان رفتار مناسب داشته باشیم تا از بروز مشکل برای خود و فرزتدانمان جلوگیری شود