نجمه موسوی| شهربانو، در میان پارچههای سیاهی که سرتاسر زیرزمین مسجد امام صادق (ع) را پوشانده، سوزن، نخ، طناب، قیچی، ریسه و... فراوان است. پرچم سهرنگ کشورمان هم در اندازههای مختلف دورتادور دیده میشود که خانمها با سوزن آنها را روی بیرقهای سیاه میدوزند، اما آنچه دل را میسوزاند، تصویر رهبر است که داغ دل بانوان محله بالاخیابان را تازه میکند و با هر عکسی که روی پارچهای سیاه به آن سوزن میزنند، عزمشان برای رساندن پیام شهادت دوچندان میشود. این پارچهها قرار است تا چهل روز، تمام منطقه را سیاهپوش کنند تا شهر هم رنگ غمی را که بر دل مردم نشسته است، به خود بگیرد.
اولین ایده زمانی از ذهن راضیه طهرانیان گذشت که حس کرد شهر آنقدر که باید، سیاهپوش نیست. با همسرش که عضو شورای اجتماعی محله بالاخیابان و امام جماعت مسجد امام صادق (ع) است، مشورت کرد و وقتی متوجه شد چاپخانهها به اندازه نیاز توان ندارند، پیشنهاد داد که خودشان دستبهکار شوند: دیدم شهر آنطورکه باید، رنگ عزا ندارد. فضاآرایی، بیشتر در حد حماسی است و آنقدر که دلمان برای ازدستدادن رهبر غمگین است، شهرمان سیاه نیست. من معلم مدرسه هستم و با عیدیای که دولت داد رفتم پارچه و تعدادی عکس آقا را خریدم و با دو نفر از خانمها کار دوختن پارچههای مشکی با عکس رهبر شهید را شروع کردیم.
کار که شروع شد و پردههای سیاه در بولوار نصب شد، شهرداری منطقه ثامن هم پای کار آمد. چند طاقه پارچه و پایه پرچم به آنها تحویل داد تا این همراهی، کار را تسریع کند. طهرانیان ادامه میدهد: وقتی اطلاعرسانی کردیم، از همه شهر، حتی از همه کشور به کمکمان آمدند. چند تولیدی اعلام آمادگی کردند و مردم هم برای خرید پارچه باکیفیت مبالغ قابلتوجهی کمک کردند.
نجمه امانی که از اعضای اولیه این گروه است، میگوید: ما هیچوقت دست روی دست نمیگذاریم. بودجه اولیه را خودمان گذاشتیم و پارچه خریدیم و شروع کردیم. مردم هم وقتی دیدند کار جهادی است، به کمک آمدند. الان بیشتر از ۱۰ چرخ خیاطی آوردهاند و هر روز و شب حدود ۴۰ نفر خانم مشغول هستند.
مریم رادپور هم از روز اول چرخ خیاطیاش را به مسجد آورد. او میگوید: ما خانمها همهمان راستهدوزی را بلدیم. نصب بندک و دوخت عکسها را هم با سرعت انجام میدهیم. هر کس هم یاد نداشته باشد، به او یاد میدهیم تا سرعت کار بالا برود. ما مهمان داریم، باید برای پذیرایی از عزاداران رهبرمان آماده باشیم. او که یکی از فعالان همین مسجد است، ادامه میدهد: خانهمان در خیابان کاشانی است و به مسجد نزدیک هستیم. دخترهایم مهدیه و محدثه، بعد از افطار میآیند و کمک میکنند. ما حتی به بچهها هم یاد میدهیم در کارهای گروهی مشارکت کنند. اینجا فقط همسایهها دستبهکار نشدهاند، از محلات و شهرهای دیگر هم برای کمک آمدهاند. مانند مرضیه درویشی که از بیرجند آمده است و یکی از افرادی است که روز و شب مشغول است. مرضیه خانم میگوید: وقتی خبر شهادت رهبرم را شنیدم، برای مراسم به مشهد آمدم. یک روز بعد از افطار، با خواهرم که عضو همین مسجد است آمدیم و متوجه شدیم که خانمها مشغول خیاطی هستند. قسمت شد ما هم در این کارها مشارکت کنیم.
مریم نادری هنرمند خطاطی است که دست سه فرزندش را گرفته و برای کمک آمده است تا در پارچهنویسیها کمک کند. فاطمهسادات عرفانی هم با اینکه چشمهایش برای خیاطیکردن یاری نمیکند، اما چرخ خیاطیاش را برداشته و به مسجد آورده تا هرکسی که از دستش میآید، پای چرخ بنشیند. خودش هم گوشهای از مسجد، روی زمین نشسته و در برشزدن پارچه کمک میکند. معصومه محسنی از بولوار رستمی آمده است، خیاط حرفهای است و پیشنهاد داده یک طاقه پارچه به او بدهند، ببرد خانه، بدوزد و آماده کند و بیاورد. اینجا همه مشغول کارند. یکی بندک کنار پارچهها را میدوزد و دیگری قیچی به دست دارد. آنها که چرخکاری بلدند، پشت چرخ خیاطی نشستهاند و عدهای هم پرچم ایران و تصویر رهبر شهیدمان را با سوزن روی پارچهها جانمایی میکنند تا به کار خیاطها سرعت ببخشند. هر کس کارش تمام میشود، بیکار نمینشیند، سراغ راضیهخانم میرود تا کار جدیدی به او بسپارد.
بیبی حمیده ذوالفقاری خانهاش سمت خیابان مطهری است. یکی از نزدیکانش در ایتا پیام فراخوان را به او نشان داده است. همینطورکه چرخ را به صدا درمیآورد، میگوید: عضو بسیج نیستم ولی به عشق رهبرم آمدهام تا آماده پذیرایی از عزاداران رهبر باشیم. همیشه دوست داشتم کار جهادی کنم، اما حیف که با رفتن رهبرم این اتفاق افتاد.
زینب موسوی هم پیام دعوت را در گروه دوستانهشان دیده و راهی مسجد امام صادق (ع) شده است. این مادر جوان که فرزند کوچکش را در خانه گذاشته و از خیابان عبادی برای کمک آمده است، میگوید: چرخکاری بلدم، وقتی دیدم خانمها دارند برای سیاهپوشکردن شهر خیاطی میکنند، راه افتادم. دیروز که آمدم، دیدم چرخ هم لازم است، بعد از افطار دوباره برگشتم و چرخ سردوزم را هم با خودم آوردم. او که بیوقفه مشغول دوختن بنرهای بزرگ است، میگوید: روزها میآیم و قبل از افطار برمیگردم خانه تا غذای بچهها را بدهم. بعد از افطار با خانواده میآییم و همگی کمک میکنیم. مردم همه پای کار هستند. ساعت۱۱ شب که ما میرویم، هنوز عدهای مشغول هستند. چند دختر نوجوان گوشهای از مسجد خیلی آرام مشغول هستند. عطیه نوروزی که با دوستانش فاطمه مهدوی و فاطمه وطنخواه با ظرافت و دقت حاشیه پارچهها را روی شمع میسوزانند میگوید: این کار را به ما سپردهاند. اینطوری پارچهها ریش نمیشوند و مقاومت بیشتری دارند.
از آن سوی کشور هم برای کمک آمدهاند. مونا مقدم که از اهواز برای تشییع پیکر رهبر، خودش را به مشهد رسانده است، میگوید: دختر خواهرم در خیابان رضوان مدرسه میرود و معلم بسیجش گفته با مادرهایتان برای کمک بیایید. مادرش باردار است و به من گفت خاله همراهم بیا. وقتی آمدم، دیدم چقدر کار از دستمان برمیآید که انجام دهیم. عکس پدر شهید امت اسلامی را نگاه میکند، آهی میکشد و میگوید: همه جای ایران سرای من است. ما همان نسلی هستیم که امامخمینی(ره) گفتند «سربازان من در گهوارهاند». ما همان گهوارهایهای دهه ۶۰ هستیم. معصومه امینی مادربزرگ مهربانی است که با دهان روزه، ذکر میگوید و مشغول بازکردن طاقههای بزرگ است. او با دیدن این صحنهها یاد روزهای جنگ ۸ساله میافتد و میگوید: وقتی پیام فراخوان را در کانال «کنشگران انقلابی» دیدم، به یاد روزهای دفاع مقدس افتادم که پشت جبهه مشغول بودیم. از میدان بار نوغان با اتوبوس آمدم تا حرم، رفتم زیارت و بعد آمدم به آدرسی که در پیام بود. خیاطی بلدم و هرکاری از دستم بربیاید انجام میدهم. این روزها هم جنگ سنگینی داریم و باید مانند گذشته پشتیبان رزمندههایمان باشیم.