مریم دهقان| شهربانو، بوق و شیپور جنگ که نواخته شد، همه با هم گفتند اینطور نمیشود؛ باید کاری کنیم کارستان. حالا چندروز است همزمان با آغاز جنگ تحمیلی آمریکایی ـ اسرائیلی علیه کشورمان ایران، اهالی فعال محله «چهنو» مشهد، همسایهها و هممحلهایهای خود را برای دفاع از ایران پای کار آوردهاند. هرکس بهنوعی که خواسته و توانسته سعی کرده است کاری در محله انجام دهد؛ یکی با کمک نقدی، یکی با حضورش، یکی با هنر و توانمندیهایش و یکی هم کارگاه خیاطیاش را وقف کمکهای مردمی و سیاهپوشکردن محله کرده است.
مسجد «شجره»، از مساجد قدیمی محله چهنوست که بعداز جنگ تحمیلی آمریکایی ـ صهیونیستی، تبدیل به نقطه کانونی فعالیتهای محله و مردمش شده و توانسته دیگر مساجد محله را با خود همراه کند.
خدیجه فرخی که فرمانده بسیج خواهران این مسجد و ازجمله بانوان فعال این محله است، بعداز شروع جنگ بیکار ننشست و اهالی فعال محله را بسیج کرد تا کاری کنند کارستان. او دلیل این همدلی را اینگونه توضیح میدهد: در زمان بحران، افراد جامعه باید برای خود نقش تعریف کنند تا بتوانند آن بحران را بهخوبی پشت سر بگذارند. جنگ تحمیلی آمریکاییاسرائیلی به ایران، بهویژه بعد از شهادت رهبرمان، باعث شد به این فکر بیفتیم که بانوان محله را دور هم جمع کنیم و به هر کدام، نقشی اجتماعی بدهیم تا از ظرفیت و حضورشان استفاده کنیم.
به گفته فرخی، جنگ و بحران، فرصتی برای همدلی بیشتر در محله شده است تا هرکسی، هر کاری که از دستش برمیآید انجام دهد. تا همین الان که این گزارش را میخوانید، بیشتر از ۱۲ میلیونتومان کمکهای نقدی برای تهیه افطاری و سحری و پشتیبانی از نیروهای مدافع امنیت محله که شبانهروز خدمت میکنند، جمع شده است.
علاوهبر اینها اتفاقات دیگری هم در محله چهنو افتاده است که فرخی درباره آن میگوید: ما تابهحال کارگاه آموزش مشاوره در بحران و کمکهای اولیه برای اهالی محله برگزار کردهایم. نیروهای جوان را پای کار رسانه و کانالهای محلی آوردیم تا حضور مردم را نشان دهند و اخبار جنگ را در این کانالها منتشر کنند. بعد از شهادت رهبرمان هم، چند نفر از خانمهای خیاط پای کار آمدند و پرچم و ریسه عزا دوختند و به همسایهها و کسبه دادیم تا نصب کنند.
همین چند قلم کافی است تا کسی که به محله چهنو میآید، حس کند دیروز و امروز این خیابان قدیمی مشهد، یکسان نیست. هر کسی به نوعی که خواسته و توانسته سعی کرده کاری در محله انجام دهد؛ یکی با کمک نقدی، یکی با حضورش، یکی با هنر و توانمندیهایش و یکی هم کارگاه خیاطیاش را وقف کمکهای مردمی و سیاهپوشکردن محله کرده است.
طیبه آخوندی، صاحب کارگاه خیاطی، از قدیمیهای محله چهنوست که همین جا متولد شده، همین جا بزرگ شده، همینجا ازدواج کرده و بچهدار شده است؛ «رهبر که شهید شد تا چند روز همه ما پکر بودیم و حالمان ناخوش بود. چند روز بعد، دختر خواهرم و چند نفر از اقوام گفتند سیاهی توی شهر ندیدهاند. وقتی این را گفت، در گروه خانوادگی پیشنهاد دادم خودمان پول جمع کنیم، پارچه بخریم، ریسه عزا بدوزیم و عکس آقا را روی آن بزنیم و به کسبه و مغازهدارهای محله بدهیم تا نصب کنند.»
آخوندی طاقه اول را میخرد و تعدادی از پرچمها را با همکارهایش میدوزد، اما میبیند دستتنها نمیشود و با مسجدیهای محله به نتیجه و راهکار جالبی میرسد؛ «با چند نفر از خانمها که صحبت کردم گفتند در کانال محله اطلاعرسانی کنیم و بگوییم هرکسی پارچه مشکی یا چادر بدوناستفاده دارد برایمان بیاورد تا آنها را تبدیل به پرچم و ریسه کنیم و پولی را که میخواهیم خرج پارچه کنیم، برای افطاری و کارهای دیگر هزینه کنیم.»
همین مشورت ساده، پای چندتا از خانمها و دختران جوان را به کارگاه باز میکند تا در برش، دوخت و بستهبندی پرچمهای عزای رهبر شهید کمک کنند. در کارگاه چندتا از خانمهای محله مشغول بستهبندی و دوخت هستند. پارچهها به اندازههای مساوی برش میخورد، دوخته میشود. عکس رهبر که با پاکتی پلاستیکی پوشانده شده است، به پارچه منگنه میشود و بعد بهشکلی که تصویر رهبر دیده شود، بستهبندی و به کسبه و ساکنان محله اهدا میشود.
آخوندی به پارچهها و بستهبندیهای آماده و نیمهآماده اشاره میکند و ادامه میدهد: تا الان ۱۳۰ پرچم با پارچههایی که مردم برایمان آوردند، دوخته و دراختیار کاسبهای راسته چهنو گذاشتهایم. نزدیک به ۱۳۰ پرچم دیگر هم داریم آماده میکنیم تا در کوچهها بزنیم. اگر پارچه به دست ما برسد، باز هم این کار ادامه میدهیم تا زمانی که لازم باشد.
آخوندی و چندتا از خانمهای محله چند روز است که از حدود ساعت ۱۰ صبح، پاتوقشان کارگاه خیاطی شده است و تا دوسهساعت قبل از افطار، مشغول کار هستند تا هرچه بیشتر، محله رنگ عزای رهبر شهید به خود بگیرد. به خاطر اعتمادی که مردم محله به او دارند، فعالیتهای آخوندی به این کارگاه ختم نمیشود.
فرخی که یک پایش اینجاست و پای دیگرش در مسجد شجره، درباره آخوندی میگوید: از قدیمیهای محله است. ما به او اعتماد داریم. وقتی قرار شد سیاههها را تهیه کنیم تا گفتیم کجا بدوزیم، طیبهخانم گفت همه را ببریم کارگاه. اینجا چند چرخ خیاطی داریم که میتوانیم کنار کارهای خودمان، پرچمها را هم بدوزیم.
همانطورکه در کارگاه ایستادهایم و تلاش بانوان محله را میبینیم، تلفن آخوندی زنگ میخورد. پشت خط، پسرش است و به او خبر میدهد که میخواهد برای افطاری بچههای بسیجی که مشغول گشت در محله هستند، جوجهکباب بخرد؛ وقتی از آخوندی دلیل همکاری و حضور خانوادگیاش در این روزها را میپرسیم، خیلی ساده به ما میگوید: «چون رهبر عزیزمان شهید شده است.»
در محله چهنو، علاوهبر مسجد شجره، هفتمسجد دیگر وجود دارد که همه در این ایام، در یک مسیر حرکت میکنند و برنامههایشان را با یکدیگر پیش میبرند. مریم امیریپور، از فعالان مسجد رضویه است که تنها چندکوچه با مسجد شجره فاصله دارد. او ۲۴ سال است در این محله سکونت دارد و حالا به یکی از معتمدان محله تبدیل شده است. او میگوید: «محله ما هشت مسجد دارد که هر کدام قرار است یک شب، افطاری و سحری نیروهای بسیج و گشت شبانه را به عهده بگیرند و در این کار، اهالی مسجد از هیچ کمکی، دریغ نمیکنند.
امیریپور از شبهای شروع جنگ و شوروحالی که در محله ایجاد شده است، اینطور میگوید: از زمانی که جنگ شروع شد همه ما شوکه شدیم بهویژه اینکه با خبر شهادت رهبرمان همزمان شده بود. مردم محله ما در همه اتفاقات، هم به لحاظ نقدی و غیرنقدی، همیشه پای کار هستند. ما علاوهبر اینکه هر شب در مسجد، با افطاری ساده شیر و خرما از مردم پذیرایی میکنیم، روزهایی که افطار و سحری نیروهای امنیت به عهده ماست، هر کسی، هر کمکی از دستش بربیاید دریغ نمیکند؛ عدهای با کمک نقدی و بعضی به صورت غیرنقدی، مواد اولیهای که لازم داریم و از قبل اعلام کردهایم برایمان میآورند.
برنامههای مسجد رضویه هم شبیه مسجد شجره است و هرشب مراسم قرآنخوانی، افطاری ساده، اجتماع شبانه و کمک همسایهها به یکدیگر را دارند، اما بخش دیگری از این همدلی محلی به گفته زینب مقیمی که از فعالان محله است حضور پابهجفت نوجوانها و جوانها و حتی کودکان است.
او خاطره تلخ روز اول جنگ را فراموش نمیکند و میگوید: روز اول که خبر جنگ آمد، ما برنامه افطاری داشتیم. خانمها دور هم جمع شده بودند، بعداز شنیدن خبر، همه شوکه شده بودند، گریه میکردند که حق هم داشتند، اما همان روز با خانمها عهد بستیم که باید این اشکها تبدیل به حماسه شود. الان ما برای عزاداری وقت نداریم. امروز وقت انتقام از دشمن و حمایت از نیروهای نظامی است.
آن شوک با صحبتهای همدلانهای که در مسجد و محافل قرآنی انجام شده، امروز به یک همدلی و وحدت رسیده که پای دههنودیها و هشتادیها را هم به اجتماعات باز کرده است. به گفته مقیمی، دهه نودیها مسئول پذیرایی در مراسم هستند و آنها هستند که به خانوادههایشان میگویند نترسید، ما هستیم. مقیمی که خودش دو دختر نوجوان و چهارپنجساله دارد تعریف میکند: دختر بزرگم میگوید من از خواهرم مراقبت میکنم؛ شما برو و در تجمعات باش؛ این مهمتر است.
زهرا جهانگرد هم از بانوان فعال مسجد رضویه و محله چهنو است که دارد هنرش را خرج نیروهای انقلاب و کشور میکند. او که خواهر شهید است، دوست دارد هرطور شده در این روزها، کاری کند تا دلش آرام بگیرد؛ «من چهاردهسال است در بسیج فعالیت دارم. وقتی فهمیدم نیاز به آشپز دارند، گفتم من هستم تا همین کاری که از دستم برمیآید، انجام بدهم.»
منزل جهانگرد حیاط دارد و از زمانیکه شروع به این کار کرده، بساط آشپزی را در حیاط و آشپزخانهاش برای حداقل پنجاه تا صدنفر مهیا کرده است؛ «هر هفته که نوبت درستکردن افطاری و سحری در محله به مسجد ما میرسد، بیشتر از همیشه درگیر میشوم. دیگر اجاق گازم را جمع نکردم. چند نفر از همسایهها برای آشپزی به کمکم میآیند. یک بار برای افطاری، عدسی داشتیم، یک بار سالاد الویه. پنیر و سبزی هم که برای افطار هست و خانمها برای آمادهکردن آن چند ساعتی به خانهام میآیند.»
کار اصلی جهانگرد اگرچه فقط آشپزی است، تا خبر جنگ را میشنود، دلش میلرزد و خودش را هراسان به مسجد میرساند. نمیداند چه کند، اما حالا که فهمیده است چقدر حضورش میتواند مؤثر باشد یک جا بند نمیشود؛ «نمیتوانم یک جا بنشینم و در خانه بند نمیشوم. یا توی مسجد برای آمادهکردن افطاری کمک میکنم یا در جلسات قرآن هستم یا شبها به خیابان میروم.» بیتابی جهانگرد تا حدی است که یک شب بعد از آنکه مهمانها رفتند، بلافاصله چادرش را سرش کرد و خودش را به اجتماعات مسجد محله رساند.
محمد قهار جزو هیئتامنای مسجد بنیفاطمه(س) است و از پیش از انقلاب ۵۷، ساکن این محله بوده است. او جزو معتمدان محله است و اگرچه نیروی جوانها را برای بدوبدوهای کارهای مسجد ندارد، ریشسفید و تجربه سالها حضورش در محله چهنو باعث شده است جوانها، حرفش را به گوش جان بشنوند؛ به همین دلیل یکی از کارهای مهمی که قهار هرروز در مسجدشان انجام میدهد، تأکید بر حضور مردم در خیابانهاست؛ «ما هرروز بین نماز ظهر و عصر، سخنرانی تبیینی داریم و اهمیت حضور مردم در خیابانها را مطرح میکنیم. امروز ظهر نیز بین دو نماز این تذکر را دادم؛ زیرا بنا به صحبت فرماندهان جنگ، مردم برای حفظ انقلاب و کشور باید در کف خیابان باشند تا دوباره ایادی استکبار به خیابان نیایند.»
برگزاری جلسات قرآن، عزاداری، اجتماعات شبانه، توزیع افطاری و سحری برای رزمندگان و افطاری ساده برای عموم مردم نیز ازجمله برنامههای مسجد بنیفاطمه (س) در محله چهنوست که با همکاری بانوان محله انجام میشود؛ اما ویژگی شاخص این مسجد، کمک به نیازمندان است؛ «در شرایط سخت اقتصادی فعلی بهویژه اینکه جنگ هم شده است، سعی کردیم برنامه کمک به نیازمندان و تهیه بستههای معیشتی را برای افرادی که شناسایی کردهایم، اجرا کنیم.»
رضا پژمان نیز که جزو هیئتامنای مسجد شجره و از اهالی باسابقه محله چهنوست، درباره فعالیت مساجد این خیابان قدیمی مشهد میگوید: بعداز کرونا و اتفاقات سختی که در آن دوران بر همه ما گذشت، عهد و پیمانی با مساجد محله بستیم تا در همه ماجراها با هم باشیم.
کرونا برای همه ایران سخت گذشت و برای اهالی محله چهنو نیز چنین بود. با چنین عهدی که هشت مسجد محله چهنو با هم بستند، همه ساکنانش پای کار آمدند و با هر سختی و مشقتی، این بحران را پشت سر گذاشتند؛ اما این تنها یک نمونه از همدلی مردم این محله بود.
پژمان به چند سال پیش که خیلی هم از ذهنها دور نیست، اشاره میکند؛ «از محله چهنو یک تیم ۴۵ نفره برای کمک به سیل خوزستان و سوسنگرد اعزام شد.» او شور و حال فعلی محله بعداز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل را نیز نتیجه این همدلی و حضور افراد پیشکسوت در محله میداند؛ «اگر میبینید همه مردم محله در این شبها فعال هستند، به این دلیل است که شخصی مانند آقای قهار، جلودار است و حرفها و حضور او به جوانان و هممحلهایها انگیزه میدهد.»
پژمان معتقد است از مهمترین فعالیتهای هممحلهایهایش، حضور مردم در اجتماعات شبانه است. این راهپیمایی از مسجد شجره شروع میشود و به مسجد امامحسین (ع) میرسد تا نزدیک به ششصدهفتصدنفر از ساکنان محله کنار هم جمع شوند و بعد خود را به اجتماع بزرگ در خیابان مصلی میرسانند و تا حرم امامرضا (ع) پیاده میروند. او نتیجه همدلی را در تمام اقشار دیده است و میگوید: نکته جالبی که دیدیم این است که افرادی که از شرایط جامعه راضی نبودند الان خیمه و ایستگاه صلواتی زدهاند؛ عکس رهبری را نصب کرده و پای کار آمدهاند.
محله چهنو حالا فقط یک محله ساده نیست و ساکنانش کنار هم ایستادهاند تا هم دلها و هم افکار را برای حمایت و دفاع از وطن، یکدل کنند و آنچه دارند در طبق اخلاص بگذارند تا هویت و تاریخ دیگری را سال ۱۴۰۴ در این محله رقم بزنند.