فاطمه ترزفان، فعال رسانه| شهرآرانیوز؛ هنوز به ساعت ۲۰ نرسیده بود قرار مهمان در موکب پرچمداران رسانه با هدف همبستگی مردم و رسانه از شب گذشته اطلاع رسانی شده بود از روزهای نخستین افتتاحیه تصمیم گرفته بودم که برخی شب ها به موکب بروم و با همرزمان رسانه ای سنگر مقاومت مادرانه و زنانه مان را با قلم هائی از جنس آگاهی مستحکم و پایدار بسازیم تا دشمن بداند که ما با سلاح قلم برای وطن یعنی مادر در خط مقدم ایستاده ایم...
موکب رسانه ای مان نور و روشنایی نداشت منزلی نو که هنوز به آراستگی و مرتب سازی ویترین و دکور نیاز داشت با همیاری قلب هائی که برای وطن می تپید چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید که موکب رسانه ای نورانی شد و بنری با عنوان پاتوق فرهنگی رسانه برای همبستگی مردم و رسانه سبب تزیین و زیبایی منزل نو رسانه ای شد.
به تدریج جمعیت افزوده شد و علاوه بر همکاران رسانه ای، غرفه های دیگر از جنس کودکان و خانواده شلوغ تر شد کودکانی که برای نقاشی پرچم بر روی صورت ها و پیشانی خودشان در صف ایستاده بودند تا نقش وطن در چهره شان خودنمائی کند.
آری، این شب نشینی بوی خانواده را دارد همه آمده اند، پربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، خاله، عمه، عمو، دایی و فرزندانشان برای خلق حماسه ای از جنس همبستگی برای پاسداشت و حفاظت از پرچمی که امضای خون شهیدان بر آن حک شده است.
این شب نشینی مرا به سال ۶۷ برد همان شبی که همه اقوام و فامیل ها در منزل عمو برای پختن آش پشت پای او و بدرقه اش برای رفتن به جبهه دور هم جمع شده بودیم، یکی بازار بود و خرید می کرد، دیگرانی سبزی پاک می کردند و آن طرف حیات حبوبات در حال تفکیک شدن بودند، برخی دیگر دیگ ها و قابلمه ها را آماده می کردند و مادربزرگ قرآن و تسبیح به دست سجاده اش پهن بود.
اگرچه آن زمان فقط یک کودک بازیگوش بودم و درک درست و دقیقی از جنگ نداشتم اما موقع رفتن عمو به جبهه اشک ریختم گویا دلم قبل از رفتنش برایش تنگ شده بود در آن روزها اشک های کودکانه دخترانه را در ورای واژه جنگ در خانواده تجربه کردم و امروز قلمم در خط مقدم این جبهه ایستاده است تا « پرچمداران رسانه» را معنا کند و تفسیرش را بنگارد.