آیا توجه به مناسبت‌ها در زندگی مشترک یک رسمِ کلیشه‌ای است یا یک ضرورت؟ لزوم تبدیل دورکاری مادران شاغل به مسئله اجتماعی و سیاستی خانه‌داری | آیا روش درست نگهداری هندوانه بریده در یخچال را می‌دانید؟ حریفان تیم خاتون در لیگ قهرمانان فوتبال بانوان آسیا⁩ مشخص شدند حنا زرین‌کمر در صدر رنکینگ برترین‌های تکواندوی جهان قرار گرفت حضور تیم ملی راگبی ۷  نفره بانوان ایران برای اولین بار در  رقابت‌های قهرمانی آسیا ضیافت خون ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید احمد سیرجانی ۱۱۰۰ بانوی کارآفرین خراسان شمالی به صورت هدفمند حمایت می‌شوند انجام ششمین پیاده‌روی فضایی ۲ فضانورد زن هشدار جدی یک پژوهش: تحصیل‌کرده‌ها تمایلی به فرزندآوری ندارند راه‌اندازی موزه دفاع مقدس گیلان با ۱۲۴ محتوای مرتبط با زنان تشخیص اختلال رشد کودکان وظیفه خانواده نیست آشپزی | فوت و فن‌های پخت کلوچه مرغ؛ یک فینگرفود ترد و خوشمزه خانه‌داری | پلو چند دقیقه باید دم بکشد؟ تنبلی تخمدان؛ شایع‌ترین علت ناباروری در ایران و جهان سلامت باروری؛ یکی از پایه‌های مهم حمایت از خانواده
سرخط خبرها
من انرژی هسته‌ای را کشف کردم، همین‌جا، کفِ خیابان

من انرژی هسته‌ای را کشف کردم، همین‌جا، کفِ خیابان

  • کد خبر: ۴۰۲۸۶۶
  • ۱۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
فاطمه آصفی، فعال رسانه از حال و هوای این روز‌های میدان داری مردم در خیابان‌ها می‌گوید.

فاطمه آصفی | شهربانو، امشب توفیق شد تا عضوی از خروش مردم همیشه در صحنه باشم. همراه شدیم با کاروان خودرویی، از میدان فلسطین تا چهارراه لشگر و در این مسیر لبریز شدیم از عشق و صفا؛ و به راستی که چه انرژی‌ای و چه سری نهفته است در این مردم که این چنین پای کار‌اند.

به منِ فیزیک خوانده اگر باشد، میگویم که انرژی هسته‌ای که ترامپ از آن می‌ترسد، نه در میان اورانیوم‌های غنی شده بلکه، در قلب و روح این مردم است. مردمی که عطر حضورشان، صدای رجزخواندنشان، شجاعتشان و محبت و مهربانیشان نسبت به یکدیگر، مایه فخر و مباهات شهر و کشور ماست.

دکتر رجزخوان بیمارستان قائم، مردی که ساعت‌ها در کف خیابان احمدآباد برای تمام ماشین‌ها با جزئیات کامل سلام نظامی می‌دهد، زنی که با شور و عشق خاصی پرچم ایران را تکان می‌دهد، دختری با پوشش لباس نظامی که مشت گره کرده‌اش را به نشانه پیروزی نشان می‌دهد، پسری که لباس حافظان امنیت را به تن دارد و با تفنگ آب‌پاشش میان جمعیت آمده و دختر بچه‌ای که نقاشی خودش از پرچم ایران را همراه آورده و نشان می‌دهد، همه و همه خود نوعی انرژی هسته‌ای و موشک دوربرد‌اند که مستقیم نشانه می‌رود قلب آن سگ زرد را..

امشب در میان جمعیت و در میان پیر و جوان، زن و مرد، کودک و خردسال چهره‌های متفاوت و اندیشه‌های متفاتی دیدم که زیر یک پرچم و یک بیرق مشترک نوای ایران سر می‌دادند و سمبل زنده‌ای از این شعار بودند که «تا پای جان برای ایران».

بگذارید حسن ختام این یادداشت را با مواجه‌ای به پایان برسانم که برای خودم جالب توجه بود: رو‌به‌روی مدرسه‌ای در نزدیکی استانداری، جمعیتی مشغول ادای دین هر شب‌شان بودند. دختران مدرسه در حال اجرای سرود، کودکان خردسال مشغول کشیدن نقاشی، مادران و پدران هم دوسر بلوار پرچم هایشان را پرشور برافراشته بودند.

در میان این جمعیت، پدربزرگ و مادربزرگی، روی صندلی نشسته بودند و آنها هم هرکدام پرچم ایران به دست، مشغول هم نوایی با جمعیت بودند و چه قشنگ مادربزرگ به این قسمت مداحی که می‌رسید صدایش را بلند می‌کرد و می‌گفت «بزن که خوب میزنی».

این پدربزرگ و مادربزرگ مهربان، پدر و مادر شهیدان جواد و محسن شادکام بودند که حالا همراه با پسر و دختر و عروس‌ها و داماد‌ها و نوه‌ها، مقابل مدرسه نبیره‌شان، کنار هم جمع شده بودند تا یکصدا بگویند «بزن که خوب میزنی».

مادر و پدر شهیدان جواد و محسن شادکام که ۲ دسته گل خود را به فاصله یکسال، در ۸سال دفاع مقدس تقدیم این آب و خاک کردند و خم به ابرو نیاوردند تا به قول خودشان دشمن شاد نشوند، حالا همراه تمام فرزندانش به خیابان آمدند تا مبادا پرچم سه رنگ مزین به نام «الله» روی زمین بیافتد؛ و چه بسا پشت هر پرچم و در قلب هر پرچمدار، قصه‌ای نهفته باشد از صبر، از ایستادگی و از اتحاد که قلم از نوشتن آن عاجز است...

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.