لیلا لاریچه | شهربانو، فاطمه جمیلی و مهدی حیاتی از آن نامآشناهای صنعت هستند. آنها در دانشگاه صنعتی اصفهان تحصیل کرده و همانجا هم بنای آشنایی و زندگی مشترکشان شکل گرفته است. خانم جمیلی متولد سال ۵۲ است و دکتری نساجی دارد و آقای حیاتی که متولد سال ۴۸ است نساجی را تا کارشناسی ارشد خوانده است. آنها سال ۷۲ ازدواج کردهاند و یک پسر بیستوهفتساله و یک دختر نوزدهساله دارند.
آقای حیاتی مدرس دانشگاه است. مدیرگروه رشته فرش دستباف دانشگاه جهاد کشاورزی و مدیرعامل اتحادیه فرش دستباف خراسان رضوی است. او مدیر کارخانه الیاف طبیعی صنعتی پویا و از مدیران کارخانه پارتلاستیک است و شرکت چوب پلاست نیلافشان توس را نیز به همراه همسرش از سال ۸۹ راهاندازی کرده است. این محصول برای اولینبار در کشور تولید شده و ترکیبی از ضایعات کشاورزی و پلاستیک است که محصولی ضد آب برای تولید انواع نیمکت و آلاچیق دارد. نمونهای از این محصولات اکنون در بوستان ریحانه است. او از آن مردانی است که در دوران نوجوانی جبهه را تجربه کرده است.
خانم جمیلی مدرس دانشگاه است و سوابق اجرایی دیگری نظیر رئیس کمیسیون تعاونیهای دانشبنیان خراسان رضوی، عضو کمیسیون تجارت اتاق بازرگانی، عضو کمیسیون کسب و کار اتاق بازرگانی، عضو هیئت امنا کانون کارآفرینان خراسان رضوی، عضو هیئت مدیره کانون زنان بازرگان خراسان رضوی، رئیس هیئت مدیره اتحادیه تعاونیهای بانوان خراسان رضوی، عضو انجمن مدیران صنایع خراسان را در پرونده کاری خود دارد. او تاکنون در بیش از پانزده نمایشگاه خارجی که در کشورهایی از قبیل آلمان، چین، ترکیه، بارسلونا اسپانیا، امارات، قزاقستان و ایتالیا در حوزه نساجی برگزار شده شرکت داشته است.
خانم جمیلی: سال ۷۱ من دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شدم. مهدی از سالبالاییها بود که از سبزوار آمده بود. ترم دوم من ترم آخر مهدی میشد. یک درس و آزمایشگاه با هم داشتیم. من هم از آن درسخوانهایی بودم که اگر ۱۹.۵ میشدم تا صبح گریه میکردم که چرا ۲۰ نگرفتهام! کلا زندگی من در کتاب و درس خلاصه شده بود و تنها تفریحم کتاب خواندن بود. خیلی هم مامانی بودم. با همکلاسیهای همسرم همخوابگاه بودم. یک شب که دلم گرفته بود دیدم همکلاسیهای مهدی توی اتاقشان فال میگرفتند. رفتم اتاق آنها که فال من را هم بگیرند. نوبت من که شد، گفتند: اوه، یک خبرهایی هست! راستش را بگو! چون فهمیده بودند مهدی به من توجه دارد این حرفها را میزدند، اما من اصلا متوجه نبودم. گفتند یکسره حواسش به تو است و فکر میکند شیرازی هستی! از جلسه بعد، حواسم به مهدی بود.
آقای حیاتی: ماجرا از یک نگاه شروع شد. نگاهم به نگاهش گره خورد. اول فکر میکردم شیرازی است ولی وقتی فهمیدم همشهری هستیم، گفتم چه بهتر و رفتم توی نخ خانم!
خانم جمیلی: دخترهای ترمبالایی مدام به من میگفتند بیا و با مهدی یک قرار بگذار و صحبت کن که ببینی ازش خوشت میآید یا نه ولی من میگفتم اگر تصمیمی دارد باید بیاید خانهمان. وسط ترم بود و نمیشد برگردیم تا اینکه بالأخره خانه برادرم که تهران بود قرار گذاشتیم. خواهر مهدی هم که آنجا زندگی میکرد برای خواستگاری آمد و دیدیم که به درد هم میخوریم. زندگی را در یک خوابگاه متأهلی در اصفهان شروع کردیم، یک اتاق بیستمتری کوچک که هیچ امکاناتی نداشت. پسرم علیرضا هم در همین خوابگاه که بودیم به دنیا آمد. زندگی مشترک را از آنجا شروع کردیم و اتفاقا همزمان با پایان دوره کارشناسی مهدی، کارشناسی ارشد رشته نساجی هم در دانشگاه اصفهان آمد. او هم به خاطر من ماند تا درسم تمام شود. خودش هم ادامه تحصیل داد. نگاه ما به زندگی با دانشجویان الان فرق داشت. دو تا ۲۴۰ ساعت برای کارورزی رفتم. یادم هست اولین حقوقی که گرفتم ۶۳۰۰ تومان بود که برای هفت روز کار به من داده بودند. کارم را در کارخانه از بیستوسوم ماه شروع کرده بودم. تمام ۶۳۰۰ تومان را تا به خانه برسم خرج کردم. کلی خوشحال بودم که حقوق گرفتهام.
آقای حیاتی: همسرم دقیقا همان کسی بود که من میخواستم. همرشته بودیم و خیلی از درسها را به خاطر او که میخواستم یادش بدهم، دوبار پاس کردم! در پروژهها با یکدیگر همکاری میکردیم. از جرئت و جسارتی که داشت خوشم میآمد. دقیقا نقطه مقابل من است. من تا آخر یک حرکت مشخص نباشد سراغ آن نمیروم ولی او هر کاری را که اراده کند انجام میدهد. مشورت میکند و نظرات من و دیگران را میگیرد ولی در نهایت خودش تصمیم میگیرد چه کند. اهل ریسک است و قوه اجرایی خوبی دارد. خیلی وقتها برای برنامههایی که داریم من بخش محتوایی را برمیدارم و او وسط میدان میرود. ما سال ۷۲ زندگی را در اصفهان شروع کردیم و تا سال ۷۵ که خانه گرفتیم در خوابگاه بودیم. همان سال طرح کارشناسی ارشد من در جشنواره خوارزمی مقام آورد و کارخانهای مشترک در اصفهان راه انداختیم. من صنعت را خیلی دوست داشتم. همزمان در دانشگاه یزد و اصفهان هم تدریس میکردم تا اینکه سال ۷۷ به مشهد برگشتیم. مدتی در کارخانهها مشغول به کار شدیم ولی نظر ما این بود که برای خودمان کار کنیم. این شد که سال ۸۹ کارخانه را با هم راه انداختیم. با حقوق دانشگاه و تدریس، این مجموعه را راه انداختیم و چون از نتیجه آن چندان مطمئن نبودیم، کارخانه نخ را هم کنارش راه انداختیم تا کفاف مخارج زندگی را بدهد. شرکت چوب پلاست به عنوان یک شرکت دانشبنیان در سال ۹۲ معرفی شد و مدتی در پارک علم و فناوری مشغول به کار بودیم ولی بعد که کار را گسترش دادیم، کارخانه را سمت چناران مستقر کردیم و الان هجده نماینده داخل کشور و سه نماینده خارج از کشور داریم.
خانم جمیلی: زندگی ما در همین فعالیتهاست. با هم حرکت میکنیم. خیلیها به ما میگویند کی میخواهید زندگی را شروع کنید! فکر میکنند اینکه فقط در خانه و کنار هم باشیم زندگی میکنیم ولی همراهی ما در همه زمینههاست. خیلی وقتها من نبودهام و مهدی خلأهای زندگی را پر کرده است. مهمان داشتهایم و جلسه داشتهام و او همه کارهای خانه را روبهراه کرده است. البته که بعضی وقتها من عذاب وجدان میگیرم و چند مدل غذا درست میکنم ولی همیشگی نبوده است. الان بچهها از راه که میآیند، از پدرشان میپرسند غذا چه داریم! البته دستپخت خیلی خوبی هم دارد. من این زندگی را میپسندم. به نظرم بچهها هم با دیدن این مدل زندگی میتوانند الگوبرداری کنند. اینکه ما دنبال اهداف مشترک هستیم و مانع هم نمیشویم نکتهای است که با صد کتاب هم نمیشود آموزش داد.
آقای حیاتی: همسرم دستپخت خوبی دارد اگر غذا درست کند! در زندگی ما هیچوقت تعریفی از اینکه چه کاری وظیفه کیست نیست. هر کاری لازم باشد انجام میدهیم. هیچوقت کار خانه وظیفه یک نفر نبوده است. از راه که میرسم، مستقیم میروم آشپزخانه! اتفاقا آشپزی خوبی هم دارم و حاضرم مسابقه بدهم! تا صد نفر را هم کباب کوبیده میدهم. از نظر من، زن و مرد مثل دو بردار هستند که اگر همجهت حرکت کنند، همافزایی خواهند داشت. صبح که از خانه میزند بیرون، من میدانم کار دارد و باید از او حمایت کنم. بدون حمایت من قطعا ضربه میخورد و اذیت میشود. شرط موفقیت یک زن این است که همسر همراهی داشته باشد. هیچوقت با او مخالفت نکردهام. اتفاقا هروقت خواسته است کاری انجام دهد، همراه او بودهام.
خانم جمیلی: وقتی بچهها کوچک بودند، فشار زندگی روی دوش مهدی بیشتر بود و وقتی من نمایشگاههای خارجی یا سفر میرفتم، کل بار زندگی به دوش او بود. مادرها خیلی کمک میکردند ولی کار اصلی با خودش بود و همیشه من را همراهی میکرد تا با خیال راحت به کارم برسم. مانع شدن زندگی را سخت میکند، چه از طرف مرد چه از طرف زن. ما هیچوقت مانع هم نبودیم.
آقای حیاتی: در زندگی ما هروقت حرف از توسعه بوده همراهی کردهایم و اتفاقا بچهها را هم با خودمان همراه کردهایم. به من میگویند دانشمند خانه! هر وقت میخواهند در همایشی یا دورهای شرکت کنند، ثبتنام با من است. همسرم خیلی وقتها کارها را خودش شروع میکند و بعد توپ را توی زمین من میاندازد. وقتی ادامه تحصیل داد، برای ارشد و دکتری در پروژهها هر کاری از دستم برآمد برایش انجام دادم. به این فکر نکردم که خودش خواسته و خودش باید پیش برود! کلا در زندگی هرجا که احساس کردهام یک کاری را باید انجام بدهم انجام دادهام. از نظر من، او یک زن خستگیناپذیر است که هیچوقت آرام نمیگیرد و برایش خط پایانی وجود ندارد.
از جمله افتخارات این بانوی بازرگان و کارآفرین میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
کارآفرین برتر خراسان رضوی در سال ۹۴
کسب مقام تعاونی برتر استان از وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی در سالهای ۹۱، ۹۳ و ۹۴
منتخب مقام اول در بخش صنعت اولین جشنواره انتخاب کارآفرینان برتر دانشگاهی استان خراسان سال ۹۵
منتخب جشنواره علم تا عمل استانی در سال ۹۳ از پارک علم و فناوری استان خراسان
تعاونی برتر ملی کشوری در سالهای ۹۵ و ۹۷
تعاونی برتر استان در سالهای ۹۵، ۹۶ و ۹۷ و تعاونی برتر شایسته تقدیر ملی سال ۱۴۰۰
دریافت تندیس واحد نمونه در روز حمایت از صنایع کوچک از وزیر صنعت در سال ۹۶
برنده قسمت ۳۳ مسابقه بزرگ کسبوکار میدون شبکه ۳ صداوسیما و کسب جایزه تسهیالت ۴۰ میلیارد ریالی از این برنامه
منتخب کارفرمای نمونه کشوری در حوزه تأمین اجتماعی