ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید سید احمد مقدم انجام یک دیدار دوستانه و تدارکاتی میان تیم ملی والیبال زنان ایران و استرالیا عضویت حدود ۵۰۰ نفر از سمن‌های مردم نهاد در شبکه ارتباطی سازمان‌های غیردولتی زنان وجود حدود ۶.۵ میلیون زن سرپرست خانوار در کشور | بانوان از بهزیستی چه خدماتی دریافت می‌کنند؟ شناسایی شیوع چشمگیر کمبود ویتامین D در میان مادران باردار نیشابور سهم زنان جهان از مشاغل پردرآمد چقدر است؟ چگونه با دختران با کرامت رفتار کنیم؟ طرز تهیه عدسی؛ یک شام مقوی، ساده و کم‌هزینه آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۱۷ مهر ۱۴۰۵ نگاهی به چالش زایمان طبیعی و سزارین در کشور | کاهش ۱۰ برابری مرگ‌ومیر مادران یک دستاورد غیرقابل انکار است مرحله نهایی رقابت‌های انتخابی تیم ملی اسکواش بانوان برگزار شد | حضور باران محمدپور در ترکیب تیم ملی ارومیه؛ میزبان اولین رقابت روئینگ قهرمانی دختران جوان کشور تکرار افتخارآفرینی دختران بسکتبالیست خراسانی در لیگ ملت‌های آسیا | تیم ملی مدال برنز گرفت سهم ۳۶ درصدی زنان از  پست‌های مدیریتی خراسان رضوی آغاز سومین اردوی آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان در رده جوانان از امروز (دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵) ریشه بگو‌مگو‌های تمام‌نشدنی میان زوجین در زندگی مشترک‌شان چیست؟ سردرگمی مادران جوان در هدایت فضای مجازی برای بهبود در فرزندپروری | راهکار چیست؟ هوش مصنوعی و تحول دوگانه در بازار کار زنان ضمانت کمیته امداد کشور از وام‌های قرض‌الحسنه اشتغال زنان تحت پوشش این سازمان
سرخط خبرها
گذری برخاطره دیدار بادریابان شهید علیرضا تنگسیری هم زمان با هفتمین روز پروازش

گذری برخاطره دیدار بادریابان شهید علیرضا تنگسیری هم زمان با هفتمین روز پروازش

  • کد خبر: ۴۰۴۳۸۶
  • ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
بهمن ۱۴۰۳ من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. دریابان شهید علیرضا تنگسیری در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت.

بهمن ۱۴۰۳ بود. من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. نیمه‌های شب بود و خنکای اروند توی صورت می‌ریخت. وسط نور چراغ‌ها در کنار گلزار شهدا چندین و چند مرتبه شناور تدارکاتی کربلای ۲ را به تماشا نشسته بودم و هر بار از خودم می‌پرسیدم صدای هلهله تازه عروس‌ها و داماد‌ها در روی این رودخانه و بین شهدا چه تصویری خواهد داشت؟ به سمیرا شاهوردی ملقب به مادر آرزو‌ها که سال‌های عمرش را صرف خدمت جهادی به مناطق محروم کرده بود گفتم: این مرز چه خون‌ها دید در آن هشت سال تا من و تو یک نیمه شب آرام بنشینیم و نفس‌های رودخانه را بشماریم.

ظهر نیمه شعبان که شد صدای عروس‌ها و داماد‌ها و پچ پچ و خنده هایشان همه کناره اروند را پر کرده بود. صدای امواج اروند پرشورتر شنیده می‌شد. تعداد زیادی دختر جوان در کنار شناور ایستاده بودند و کل می‌کشیدند. عطر آرامش و صدای صلوات هر بار دلم را تکان می‌داد. عروس‌ها و داماد‌ها دست در دست هم قدم بر شناور کربلای ۲  گذاشتند. برنامه که شروع شد در ردیف عروس‌ها و داماد‌ها روی صندلی‌های پلاستیکی تعدادی از مردانی که لباس رزم بر تن داشتند هم نشستند. هیچ کدامشان را نمی‌شناختم که سمیرا شاهوردی آرام در گوشم گفت: سردار تنگسیری را می‌بینی چطور متواضعانه در کنار زوج‌های جوان، یک گوشه نشسته است. به سرعت از پله‌های شناور بالا رفتم و سعی کردم جوری بایستم که همه حاضران را ببینم. چشمم به سردار تنگسیری بود. مرد دریا.

در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت. به احترام سرود ملی ایران همه بلند شدند. سردار سلام نظامی داد و دستش را کنار گوشش حائل کرد. موبایلم را در آوردم و آرام از بین جمعیت چند عکس و فیلم گرفتم. اشک در چشم سربازان اروند جمع شده بود. یکی شان بلند بلند گریه می‌کرد و سلام به صاحب الزمان (عج) می‌داد. سرداردریا چند جمله‌ای صحبت کرد. هر آنچه به زبان می‌آورد از ایران بود و از این خاک. بعد رو به زوج‌های جوان صحبتش را خلاصه کرد: بروید و با آرامش زندگی کنید خون این شهدا اجازه نمی‌دهد کسی به خاکمان دست درازی کند.

حالا یک سال و چند ماه از آن روز می‌گذرد. خبر شهادت سردار را که شنیدم گوشی را باز کردم و فیلم و تصاویر عروسی شناور کربلای ۲ را ده‌ها بار به تماشا نشستم. جمله سردار و نصیحتش به عروس‌ها و داماد‌ها همیشه در ذهنم مانده است،  اما دلم تا همیشه برای او و شهدای جنگ رمضان تنگ خواهد ماند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.