ناباروری در بسیاری موارد قابل درمان است| سن؛ یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر باروری بانوان «رازیانه» باعث افزایش شیرمادر می‌شود معرفی یک فرمول نامرئی برای تربیت فرزندی قدرتمند مغفول ماندن بسیاری از نقش‌های زنان در جنگ‌های تحمیلی اخیر | رسانه ها، پیگیر بازنمایی هویت واقعی زن ایرانی را باشند بانوی ملی‌پوش تیراندازی ایران: همه تیراندازان حاضر در فینال حرفه‌ای هستند آیا جمله «با خودش زندگی می‌کنم نه خانواده‌اش»، تفکر درستی است؟ خانه‌داری| با چند روش ساده، آشپزخانه را ایمن کنیم آغاز دومین مرحله از اردوی آماده‌سازی تیم ملی بانوان پارادوومیدانی از دوشنبه (۵ مرداد ماه ۱۴۰۵) وقتی ماندن در تولید سخت‌تر از شروع آن است| ایجاد یک کسب و کار و اشتغال برای بانوان شهر توسط یک بانوی لرستانی آغاز شمارش معکوس خاتون برای سومین ماجراجویی قاره‌ای گروه‌های مردمی جهادی پای کار ترویج فرزندآوری آمدند تهدید صمیمیت خانواده با استفاده افراطی از فضای مجازی نائب قهرمانی خراسان رضوی در مسابقات کاتای قهرمانی بانوان کشور ویدیو| روایت تکان‌دهنده امدادگر از دق کردنِ دختر سه ساله دکتر جمیله علم‌الهدی: حفظ وحدت انتظار امروز شهید رییسی از همه است پیکر مادر شهیدان داروغه در کاشان تشییع و خاکسپاری شد آمریکا پنج قلوهای معروف یزدی را یتیم کرد | روایت همسر و دختر شهید از روز حادثه + فیلم بررسی جایگاه نهاد خانواده در دیدگاه رهبر شهید انقلاب| مادر نخستین معلم جامعه است
سرخط خبرها
گذری برخاطره دیدار بادریابان شهید علیرضا تنگسیری هم زمان با هفتمین روز پروازش

گذری برخاطره دیدار بادریابان شهید علیرضا تنگسیری هم زمان با هفتمین روز پروازش

  • کد خبر: ۴۰۴۳۸۶
  • ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
بهمن ۱۴۰۳ من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. دریابان شهید علیرضا تنگسیری در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت.

بهمن ۱۴۰۳ بود. من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. نیمه‌های شب بود و خنکای اروند توی صورت می‌ریخت. وسط نور چراغ‌ها در کنار گلزار شهدا چندین و چند مرتبه شناور تدارکاتی کربلای ۲ را به تماشا نشسته بودم و هر بار از خودم می‌پرسیدم صدای هلهله تازه عروس‌ها و داماد‌ها در روی این رودخانه و بین شهدا چه تصویری خواهد داشت؟ به سمیرا شاهوردی ملقب به مادر آرزو‌ها که سال‌های عمرش را صرف خدمت جهادی به مناطق محروم کرده بود گفتم: این مرز چه خون‌ها دید در آن هشت سال تا من و تو یک نیمه شب آرام بنشینیم و نفس‌های رودخانه را بشماریم.

ظهر نیمه شعبان که شد صدای عروس‌ها و داماد‌ها و پچ پچ و خنده هایشان همه کناره اروند را پر کرده بود. صدای امواج اروند پرشورتر شنیده می‌شد. تعداد زیادی دختر جوان در کنار شناور ایستاده بودند و کل می‌کشیدند. عطر آرامش و صدای صلوات هر بار دلم را تکان می‌داد. عروس‌ها و داماد‌ها دست در دست هم قدم بر شناور کربلای ۲  گذاشتند. برنامه که شروع شد در ردیف عروس‌ها و داماد‌ها روی صندلی‌های پلاستیکی تعدادی از مردانی که لباس رزم بر تن داشتند هم نشستند. هیچ کدامشان را نمی‌شناختم که سمیرا شاهوردی آرام در گوشم گفت: سردار تنگسیری را می‌بینی چطور متواضعانه در کنار زوج‌های جوان، یک گوشه نشسته است. به سرعت از پله‌های شناور بالا رفتم و سعی کردم جوری بایستم که همه حاضران را ببینم. چشمم به سردار تنگسیری بود. مرد دریا.

در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت. به احترام سرود ملی ایران همه بلند شدند. سردار سلام نظامی داد و دستش را کنار گوشش حائل کرد. موبایلم را در آوردم و آرام از بین جمعیت چند عکس و فیلم گرفتم. اشک در چشم سربازان اروند جمع شده بود. یکی شان بلند بلند گریه می‌کرد و سلام به صاحب الزمان (عج) می‌داد. سرداردریا چند جمله‌ای صحبت کرد. هر آنچه به زبان می‌آورد از ایران بود و از این خاک. بعد رو به زوج‌های جوان صحبتش را خلاصه کرد: بروید و با آرامش زندگی کنید خون این شهدا اجازه نمی‌دهد کسی به خاکمان دست درازی کند.

حالا یک سال و چند ماه از آن روز می‌گذرد. خبر شهادت سردار را که شنیدم گوشی را باز کردم و فیلم و تصاویر عروسی شناور کربلای ۲ را ده‌ها بار به تماشا نشستم. جمله سردار و نصیحتش به عروس‌ها و داماد‌ها همیشه در ذهنم مانده است،  اما دلم تا همیشه برای او و شهدای جنگ رمضان تنگ خواهد ماند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.