سرخط خبرها
روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد! + تصاویر

روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد! + تصاویر

  • کد خبر: ۴۰۶۵۴۸
  • ۲۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۸
«با وجود انفجار خانم‌ها با دل‌شیر ایستاده بودند بالای کار و حاضر نبودند بیایند پایین. اینجا بود که واقعاً درک کردیم آشپزخانه یک زن می‌تواند حتی خط مقدم او باشد.»

به گزارش شهرآرانیوز؛ «وقتی رسیدیم طبقه ششم، صحنه عجیبی روبرویمان بود. یک طرف لوازم پخت‌وپز، گاز و روغن و... طرف دیگر خیارشور و مواد فلافل. خانواده‌ای که حاضر نبودند حتی با اصابت موشک پایین بیایند، در تدارک افطاری و سحری برای نیرو‌های جهادی مانده بودند بالا.» روایت امشب بوی فلافل دارد. اما نه از آن فلافل‌های همیشگی که همه‌جا می‌شود خورد. مواد این فلافل روغن و نخود خیس‌خورده نیست، بانوان این روایت، شجاعت و سلحشوری را عطر نذری‌شان کرده‌اند.

بوی فلافل داغ، غبار انفجار را گم کرد!

راوی، حسین امین پیکر است از جوانان جهادی که از روز دهم جنگ در میدان است. او روایتش را از لحظه اصابت شروع می‌کند: «وقتی رسیدیم، وظیفه اولیه‌مان تخلیه منطقه بود. می‌خواستیم در اولین قدم محله خالی از سکنه شود تا تیم‌های امدادی بتوانند در مراحل بعد اقدامات لازم را انجام دهند. روبروی ساختمانی که مورد اصابت قرار گرفته بود، یک ساختمان شش طبقه وجود داشت. اول کار آنجا را بررسی کردیم و پس از حدود پانزده تا بیست دقیقه، خبر رسید که در طبقه ششم، خانواده‌ای هنوز تخلیه نکرده است. ازآنجایی‌که تیم‌های امنیتی هم اهمیت تخلیه سریع را تأکید می‌کردند، تصمیم گرفتیم خودمان برویم و این خانواده را همراهی کنیم تا ساختمان را ترک کنند.»

روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد!

«این خانواده اصلاً نمی‌خواستند پایین بیایند، چون مشغول تهیه و پخت افطار و سحری برای مردم و نیرو‌های جهادی بودند. عطر فلافل داغ جوری خانه را پر کرده بود که سخت می‌شد از آن گذشت. ماجرا این بود که این خانواده از قبل کمک‌های مردمی جمع کرده بودند و حالا مشغول آماده کردن ساندویچ فلافل برای افطار بودند. یک سمت برای پخت و پز، و سمت دیگر خانه برای نگهداری خیارشور، روغن و بقیه‌ی مواد لازم آماده شده بود. انگار نه انگار که اسرائیل خانه روبروییشان را زده است، همچنان مشغول کار بودند.»

خط مقدمی با عطر سبزی تازه!

دو نفر آقا و «عمو احمد» هم همراهشان بود. یعنی در مجموع شش نفر بودند؛ سه خانم و سه آقا، اما لحظه دیدنی ماجرا آنجا بود که در لحظه حادثه، دونفر از آقایان آمده بودند پایین، اما خانم‌ها با دل‌شیر ایستاده بودند بالای کار و حاضر نبودند بیایند پایین. اینجا بود که واقعاً درک کردیم آشپزخانه یک زن می‌تواند حتی خط مقدم او باشد. وقتی این خانم‌ها دست از کار تهیه افطاری برای نیرو‌های جهادی نمی‌کشیدند شجاعتشان در کلمه نمی‌گنجید.

صحنه طوری بود که خانه از نظر جغرافیایی جهت شمالی و جنوبی داشت؛ سمت شمالی دقیقاً روبه‌روی محل اصابت قرار گرفته و کاملاً تخریب شده بود. موج انفجار باعث شده بود شیشه‌ها و وسایل داخل خانه به هم بریزد و فضا خیلی شلوغ شود، اما باز هم برای این بانوان شیردل، فرقی نداشت، نه شیشه‌خرده‌ها، نه صدای انفجار، ذره‌ای باعث نشده بود دل از کارشان بکشند.

روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد!

به به کمک رسید!

«ما که دیدیم اوضاع این‌طور است، تلاش کردیم به هر نحوی شده راضی‌شان کنیم، اما داستان این شکلی بود که آنها خوشحال از رسیدن نیروی کمکی اصرار داشتند همه وسایل و لوازم پخت افطار را هم پایین ببریم تا این هزینه‌ای که مردم کرده‌اند، درست استفاده شود.

یک‌دفعه به خودم آمدم دیدم چند کارتن روغن را گرفته‌ام توی بغلم و شش طبقه پایین می‌برم تا این خانم‌ها هم راضی شوند که بیایند و خانه تخلیه شود.

اما آن لحظه چیزی که برای ما پررنگ بود غیرت ایرانی و شجاعتشان بود. چطور می‌شود قلب یک زن با انفجار نلرزد و فکر فلافل افطار و پخت‌وپزش بماند؟

روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد!

خلاصه یک‌باره سه کارتن به دستم دادند—طوری که فکر می‌کنم حدود چهل کیلویی می‌شد و گفتند: «این‌ها را ببر پایین؛ من هم بقیه را می‌برم.»

من با سه کارتن روغن یکی‌یکی پله‌ها را پایین می‌رفتم؛ هوا تاریک بود. هم‌زمان که به «حسین» رسیدم، او روغن‌ها را برداشت و من دیدم دو کیسه پر از خیارشور و یک کیسه پر از فلافلِ آماده برای ساندویچ هم آماده کرده بودند. حتی فلافل هم حسابی گرم بود. در مسیر، چند کیسه خیارشور و فلافل هم برداشتیم و شروع کردیم به پایین آوردن.»

عملیات ترکیبی شد که بیا و ببین!

بیل مکانیکیِ داخل کوچه شروع کرده بود کار‌های تخلیه/برداشت را انجام می‌داد. آن طرف هم گروهی رفته بودند برای بررسی سگِ زنده یاب که ببینند سالم است یا نه. انگار همه چیز شبیه یک عملیات هم‌زمان شده بود و ما هم همین‌طور مرتب بالا و پایین می‌رفتیم.

وقتی برگشتیم و وسایل را آوردیم پایین، «اصل ماجرا» شروع شد: وقتی نیرو‌های امنیتی کمتر مانع می‌شدند، دیدم دوباره سه خانم چادر به کمر، دارند برمی‌گردند داخل خانه. یعنی همان قدر که تخلیه کرده بودند، دوباره سراغ وسایل جامانده رفتند.

به ما گفتند که باید بروند چند وسیلهٔ دیگر را هم بیاورند. بعد هم توضیح دادند که یک ساک یا وسایل مربوط به همسایه‌ها بوده که پیش آنها امانت مانده است. خانم با جدیت گفت نمی‌تواند امانت مردم را رها کند، درحالی‌که خانه کاملاً در هم خورده و دیگر شرایط مثل قبل نبود. بعد هم دوباره رفتند بالا تا کارِ ناتمام را کامل کنند.

روایت آشپزخانه جهادی که با انفجار هم تعطیل نشد!

درود بر نخ چادر معطرتان...

روایت زن در جنگ، همه جای دنیا روایت بغض و ترس است جز اینجا که زن‌ها می‌توانند آشپزخانه‌شان را آجر به آجر تا وسط میدان هم بیاورند و با همان فلافل ساده درست‌کردن، پشت دشمن را بلرزانند که زن ایرانی حواسش جمع است و شجاعتش، انفجار و موشک نمی‌شناسد.

منبع: فارس

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.