۲۹ فروردین ۱۴۰۵ را باید نقطه عطفی در مهندسی محاسبات امنیتی دشمن دانست؛ روزی که تقویم از «ولادت» میگوید و خیابان از «عملیات بازدارندگی» روایت میکند.
روز میلاد حضرت فاطمه معصومه (سلامالله علیها) در تقویم روز دختر نام گرفته است؛ حالا دختران ایران با حضور میدانیشان ثابت کردند که «مکتب حضرت فاطمه معصومه (س)» نه یک روایت تاریخی محصور در قم، که یک راهبرد زنده و جاری در کف خیابانهای تهران، میناب و شیراز و کل ایران است.
اما برای فهم این حضور، چارهای جز بازگشت به تراژدی تلخ میناب نیست؛ جایی که محاسبه غلط دشمن متولد شد و بیش از پیش رسوایشان کرد.
در اسفندماه ۱۴۰۴، هنگامی که موشکهای کروز تاماهاک آمریکایی-اسرائیلی مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب را هدف قرار دادند، طراحان این حمله در اتاقهای فکر تلآویو و واشنگتن گمان میکردند با کشتن دانشآموزان دختر، زنجیره اعتماد میان جامعه و حاکمیت را پاره خواهند کرد. تحلیل آنان ساده بود: «وقتی حکومت نتواند از دختران معصوم محافظت کند، مردم علیه آن خواهند شورید.».
اما این معادله یک متغیر پنهان داشت؛ مکتب حضرت معصومه (س)؛ همان مکتبی که به دختر ایرانی آموخته «هجرت» برای دفاع از حریم ولایت، ارزشمندتر از «انزوا» است. خون دانشآموزان شهید میناب، تبدیل به آبی شد بر ریشه درختی که اینک سایهاش را بر خودروهای رزمی ارتش در قلب تهران میبینیم.
دیروز، در آستانه روز دختر، تصاویری از خیابان ولیعصر تهران منتشر شد که فراتر از یک رژه نمادین است؛ دختران نوجوان و جوان ایران با سربندهای «یا زینب (س)» بر فراز خودروهای نظامی مسلح ایستاده بودند و فریاد میزدند: «جانم فدای ایران». این صحنه را باید یک «بیانیه میدانی» علیه پروژه روانی دشمن خواند، همان دشمنی سالها با پروژه «زن، زندگی، آزادی» تلاش کرد دختر ایرانی را از حاکمیت جدا کند. اما دیروز همان دختران، سوار بر خودروهای رزمی، تعریف تازهای از «آزادی» ارائه دادند: آزادی از تهدید خارجی؛ آزادی ملت از اشغال و تحقیر. این یعنی شکست کامل پروژه وارونهسازی ارزشها.
فراتر از این رژه رسمی، حضور مستمر و خودجوش دختران در خیابانهای شبانه است. در حالی که دشمن شب را برای عملیات روانی و ایجاد رعب انتخاب کرده، دختران ایران با پرچم سهرنگ، تاریکی را به «جشن پایداری» بدل کردهاند. شعار «هیهات من الذله» که از حنجره این دختران در نیمهشب بیرون میآید، یک پیام رمزگذاریشده برای رادارهای دشمن است: جبهه داخلی ایران، به فرماندهی دخترانش، فولادین است، دخترانی که حالا با هر پوشش و عقیدهای لیدر جریان انقلابی دفاع از ایران شدهاند.
به عنوان یک فعال رسانهای که میدان را رصد میکند، معتقدم باید از زاویه امنیت ملی به این پدیده نگریست:
۱. شکست اطلاعاتی دشمن: دشمن تصور میکرد با حمله به مدرسه میناب، جامعه را به خیابانها میکشاند و مقاومت را در ایران میشکند، و موفق شد جامعه را به خیابانها بکشاند، اما نه علیه حاکمیت، بلکه در حمایت از حاکمیت. این یک شکست محاسباتی فاحش است.
۲. احیای الگوی سوم زن: در مکتب حضرت معصومه (س)، زن نه منفعل در حاشیه، که فعال در متن تحولات سیاسی-اجتماعی است. رژه دیروز نشان داد که دختر ایرانی الگوی سومی را برگزیده: نه مدل مصرفگرای غربی و نه کلیشه منزوی شرقی. این «زن تراز مقاومت» است که امنیت ملی را دغدغه خود میداند، همان طرحی که معمارش رهبر شهید انقلاب است و سالها برای نهادینه کردنش تلاش کرد.
۳. خنثیسازی عملیات روانی: هر فریاد «جانم فدای ایران» از سوی یک دختر ایرانی، معادل یک فروند موشک در جنگ ارادههاست. این صداها، روایت دشمن از «جامعه خسته و ناراضی» را در هم میشکند و به جهان میگوید: ایران زخم خورده، حالا زندهتر از همیشه است.
موشکهای کروز دشمن، سقف مدرسه شجره طیبه را فرو ریخت، اما نتوانست سقف اراده این ملت را بشکافد. از آوار مظلومیت مدرسه شجره طیبه، امروز نسلی از دختران روییدهاند که «مکتب حضرت معصومه (س)» را نه در کتابهای تاریخ، که در خیابانهای شهر و در حمایت از پرچم ایران زندگی میکنند. آنان ثابت کردند که محافظان حقیقی این خاک هستند.
دشمن باید بداند: صدای انفجار در میناب خاموش شده، اما فریاد دختران حامی جمهوری اسلامی، تا ابد در گوش تاریخ زنگ خواهد زد. این تازه اول راه است.