کاهش وزن با سرنگ‌های میلیونی| وقتی آرایشگاه ها، بازار سیاه می‌شوند بازخوانی الگوی خانواده در مکتب حسینی| عاشورا، نمایشگاهی کامل از «مدیریت خانوادگی جبهه» است درخشش بانوی ملی پوش پاراکانو ایران در مسابقات قهرمانی آسیا حرف‌های شنیده نشده مهتاج نجومی، بازیگر پرکار دهه ۸۰ سینما و تلویزیون مصوبه‌ای جدید در بنیاد ملی علم ایران برای حمایت از زنان و مادران پژوهشگر + جزییات چگونه یک «ممنونم» ساده، حال زندگی مشترک را تغییر می‌دهد؟ عزاداری زنان بنی‌اسد، آیینی سنتی در کربلا ارتباط میان افزایش کیفیت خواب نوزاد به تغذیه با شیر مادر مشخص شد خارج کردن یک توده ۴ کیلویی مشکوک از شکم یک بانوی ۴۶ ساله بابلی رمزگشایی پلیس آگاهی از یک پرونده جنایی: زن ۳۰ ساله با وعده ازدواج ربوده شد|۲ ماه آزار و اذیت پشت الوارها! روایتگری حماسی بانوان رسانه‌ای مشهد در ۱۱۰ شب پرچمداری سرنوشت نماینده فوتبال زنان ایران برای حضور در لیگ آسیا چه می‌شود؟ درخشش ملی پوش خراسانی در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز بانوان «عاشورا»؛ قطب نمای الگوی سوم زن مسلمان دعوت از ستاره مشهدی برای حضور در مرحله جدید اردوی آماده سازی تیم ملی هندبال بانوان همسر شهیدجمهور: خانواده ایرانی مستحکم‌ترین سد در برابر تهاجم فرهنگی و فمنیستی است روایت شهادت دلخراش خانم معلم مدرسه میناب حین نجات دانش‌آموزان + فیلم و عکس معجزه بازی‌های کثیف و رشد مغزی نوزاد آماده باش بانوان تهرانی برای مراسم تشییع پیکر «رهبر شهید» زندگی فرزندتان را با حمایت افراطی و نجات‌گری دائمی خراب نکنید
سرخط خبرها
از حنجره مادر بی تاب بپرس

از حنجره مادر بی تاب بپرس

  • کد خبر: ۴۰۷۸۷۵
  • ۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷
امسال در آستانه روز دختر، خودم را گذاشتم جای مادران میناب و با دیدن دوباره عکس هوایی آرامستان میناب یک دشت لاله خاکستر شده در ذهنم نقش بست.

عاطفه جعفری، نویسنده و شاعر افغانستانی| شهرآرانیوز؛ روز‌ها که نزدیک به چهارسالگی اش است گاهی می‌گویم:

رقیه زهرا! می‌دونستی من همیشه آرزو داشتم یه دختری شبیه تو داشته باشم؟

با شیطنت جواب می‌دهد: خب الآنم منو داری!

قند توی دلم آب می‌شود.

هربار که لبخند می‌زند زیر لب می‌گویم:

دلم را می‌بری با خنده‌های بی مبالاتت/ مرا از خود چه بی خود کرده‌ای با طرز حالاتت!

اصلا مرور عکس‌های شیرخوارگی اش از جذاب‌ترین تجربیات مادری من است.

روز‌های اول جنگ رمضان که در تلاش بودم برای دخترکان میناب شعر بگویم هربار خودم را می‌گذاشتم جای مادرانشان.

تصویر مادرانی که شب تا صبح کنار مزار فرزندشان نشسته بودند اشکم را جاری می‌کرد.

در ذهنم برایشان نام انتخاب می‌کردم.

یکی را در سرم «سحر»‌ می‌خواندم که مادرش سحرگاه رمضان سر مزارش مویه می‌کرد.

دیگری «صبا» بود و پدرش هرروز اول وقت می‌رفت سرخاک نوگلش، بعد می‌رفت سرکار.

قصه می‌بافتم از غصه هایشان. ما یک نسلیم که با شهادت دختران و پسران مدرسه شجره طیبه جان دادیم.

همذات پنداری می‌تواند جانمان را هزار بار بگیرد؛ و همین باعث شد فقط یک رباعی بنویسم.

این غم خودش مرثیه است. خودش سوگ سروده است:

از حنجره مادر بی تاب بپرس

از چشم ندیده به خودش خواب بپرس

آزرده روزگارم، احوالم را

از قلب ترک خورده میناب بپرس

در جنایت مدرسه شجره طیبه شیرمردان کوچکی هم به شهادت رسیدند، اما بازتاب جهانی خبر، دخترانی بودند که مظلومانه درکنار پسران به شهادت رسیدند.

شاید به خاطر جنس لطیف دختر است. در دید مردم این طور است که پسران که مرد دنیا می‌آیند و از اول سربازند. بمیرم برایشان.

امسال در آستانه روز دختر، خودم را گذاشتم جای مادران میناب و با دیدن دوباره عکس هوایی آرامستان میناب یک دشت لاله خاکستر شده در ذهنم نقش بست. کوله پشتی‌های صورتی و کتانی‌های سفیدشان از ذهنم نمی‌رود.

اما دختران بابایی‌اند، حالا هرکدامشان درآغوش پدر عزیزمان هستند مثل همان تصویری که رهبر شهیدمان نوه کوچکشان را در آغوش گرفته‌اند.

امسال روز دختر همین طور که گلدسته‌های حرم را از بالکن خانه تماشا می‌کنم و سلام می‌دهم از اماممان می‌خواهم به حق حضرت معصومه (س) دل مادران مینابی را صبور بدارد و یادم می‌آید به بهانه واقعه گوهرشاد شعری گفته‌ام که مناسب این روز هاست:

روزی که می‌شد سنگ باران، خاک آبادی

آیینه می‌رویید از ایوان این وادی

فوّاره‌ها در هرطرف خون گریه می‌کردند

بیگانه بود آن روز، گوهرشاد با شادی

پایش بیفتد در مصاف سنگ دل‌ها باز‌

می‌ایستد این پنجره با عزم فولادی

سر می‌دهیم، اما حجاب از سر نه، تا باقی ست

این سرزمین، این خانه آبا و اجدادی‌

می‌پرسد از من دخترم، این صحن نامش چیست

آهسته می‌گویم: عزیزم صحن آزادی

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.