حریفان تیم خاتون در لیگ قهرمانان فوتبال بانوان آسیا⁩ مشخص شدند حنا زرین‌کمر در صدر رنکینگ برترین‌های تکواندوی جهان قرار گرفت حضور تیم ملی راگبی ۷  نفره بانوان ایران برای اولین بار در  رقابت‌های قهرمانی آسیا ضیافت خون ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید احمد سیرجانی ۱۱۰۰ بانوی کارآفرین خراسان شمالی به صورت هدفمند حمایت می‌شوند انجام ششمین پیاده‌روی فضایی ۲ فضانورد زن هشدار جدی یک پژوهش: تحصیل‌کرده‌ها تمایلی به فرزندآوری ندارند راه‌اندازی موزه دفاع مقدس گیلان با ۱۲۴ محتوای مرتبط با زنان تشخیص اختلال رشد کودکان وظیفه خانواده نیست آشپزی | فوت و فن‌های پخت کلوچه مرغ؛ یک فینگرفود ترد و خوشمزه خانه‌داری | پلو چند دقیقه باید دم بکشد؟ تنبلی تخمدان؛ شایع‌ترین علت ناباروری در ایران و جهان سلامت باروری؛ یکی از پایه‌های مهم حمایت از خانواده دستور پخت بقچه گوشت خانگی | غذای خوشمزه و مجلسی با طرز تهیه‌ای ساده ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهیدان سید حسین و سید حسن هاشمی نظریه الگوبرداری از سیره نبوی برای ترمیم رابطه زناشویی نحوه دم کردن یک فنجان قهوه ترک اصیل هشدار یک پزشک درباره عوامل ایجاد آلودگی هوای داخل خانه
سرخط خبرها
از حنجره مادر بی تاب بپرس

از حنجره مادر بی تاب بپرس

  • کد خبر: ۴۰۷۸۷۵
  • ۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷
امسال در آستانه روز دختر، خودم را گذاشتم جای مادران میناب و با دیدن دوباره عکس هوایی آرامستان میناب یک دشت لاله خاکستر شده در ذهنم نقش بست.

عاطفه جعفری، نویسنده و شاعر افغانستانی| شهرآرانیوز؛ روز‌ها که نزدیک به چهارسالگی اش است گاهی می‌گویم:

رقیه زهرا! می‌دونستی من همیشه آرزو داشتم یه دختری شبیه تو داشته باشم؟

با شیطنت جواب می‌دهد: خب الآنم منو داری!

قند توی دلم آب می‌شود.

هربار که لبخند می‌زند زیر لب می‌گویم:

دلم را می‌بری با خنده‌های بی مبالاتت/ مرا از خود چه بی خود کرده‌ای با طرز حالاتت!

اصلا مرور عکس‌های شیرخوارگی اش از جذاب‌ترین تجربیات مادری من است.

روز‌های اول جنگ رمضان که در تلاش بودم برای دخترکان میناب شعر بگویم هربار خودم را می‌گذاشتم جای مادرانشان.

تصویر مادرانی که شب تا صبح کنار مزار فرزندشان نشسته بودند اشکم را جاری می‌کرد.

در ذهنم برایشان نام انتخاب می‌کردم.

یکی را در سرم «سحر»‌ می‌خواندم که مادرش سحرگاه رمضان سر مزارش مویه می‌کرد.

دیگری «صبا» بود و پدرش هرروز اول وقت می‌رفت سرخاک نوگلش، بعد می‌رفت سرکار.

قصه می‌بافتم از غصه هایشان. ما یک نسلیم که با شهادت دختران و پسران مدرسه شجره طیبه جان دادیم.

همذات پنداری می‌تواند جانمان را هزار بار بگیرد؛ و همین باعث شد فقط یک رباعی بنویسم.

این غم خودش مرثیه است. خودش سوگ سروده است:

از حنجره مادر بی تاب بپرس

از چشم ندیده به خودش خواب بپرس

آزرده روزگارم، احوالم را

از قلب ترک خورده میناب بپرس

در جنایت مدرسه شجره طیبه شیرمردان کوچکی هم به شهادت رسیدند، اما بازتاب جهانی خبر، دخترانی بودند که مظلومانه درکنار پسران به شهادت رسیدند.

شاید به خاطر جنس لطیف دختر است. در دید مردم این طور است که پسران که مرد دنیا می‌آیند و از اول سربازند. بمیرم برایشان.

امسال در آستانه روز دختر، خودم را گذاشتم جای مادران میناب و با دیدن دوباره عکس هوایی آرامستان میناب یک دشت لاله خاکستر شده در ذهنم نقش بست. کوله پشتی‌های صورتی و کتانی‌های سفیدشان از ذهنم نمی‌رود.

اما دختران بابایی‌اند، حالا هرکدامشان درآغوش پدر عزیزمان هستند مثل همان تصویری که رهبر شهیدمان نوه کوچکشان را در آغوش گرفته‌اند.

امسال روز دختر همین طور که گلدسته‌های حرم را از بالکن خانه تماشا می‌کنم و سلام می‌دهم از اماممان می‌خواهم به حق حضرت معصومه (س) دل مادران مینابی را صبور بدارد و یادم می‌آید به بهانه واقعه گوهرشاد شعری گفته‌ام که مناسب این روز هاست:

روزی که می‌شد سنگ باران، خاک آبادی

آیینه می‌رویید از ایوان این وادی

فوّاره‌ها در هرطرف خون گریه می‌کردند

بیگانه بود آن روز، گوهرشاد با شادی

پایش بیفتد در مصاف سنگ دل‌ها باز‌

می‌ایستد این پنجره با عزم فولادی

سر می‌دهیم، اما حجاب از سر نه، تا باقی ست

این سرزمین، این خانه آبا و اجدادی‌

می‌پرسد از من دخترم، این صحن نامش چیست

آهسته می‌گویم: عزیزم صحن آزادی

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.