ناهید کیانی مسافر قطعی بازی‌های آسیایی ناگویا شد مژده لواسانی: سخت‌ترین تجربه کاری‌ام «من زنده‌ام» بود سهم زنان ایران از جایگاه ریاست دانشگاه‌ها چقدر است؟ برنامه‌ریزی برای اتصال کسب‌وکار‌های خانگی و مهارت‌بنیان به چرخه صادرات افزایش ۱۳۳ درصدی مصرف سیگار در دختران نوجوان | زنگ خطر سلامت جامعه و نسل آینده، مدت‌هاست به صدا در آمده است چاقی یکی از شایع‌ترین تغییرات دوران یائسگی است زنان سرپرست خانوار، جمعیت عمده تحت حمایت کمیته امداد استان تهران انتشار فراخوان پنجمین «همایش بین‌المللی کتاب سال بانوان» | حمایت از آثار پژوهشی زنان، هدف اصلی است اجرای فرآیند هدایت تحصیلی ویژه فرزندان زنان سرپرست خانوار در تهران| آیا قول شهرداری عملیاتی شد؟ کدام گروه از مادران روستایی و عشایر در سمنان، رایگان بیمه شده‌اند؟ کاپیتان تیم ملی فوتسال بانوان: امیدوارم امسال طلسم قهرمانی المپیک آسیایی را بشکنیم مبینا نعمت‌زاده بازی‌های آسیایی را از دست داد زیارت بیش از یک میلیون نفر زائر از بقعه حضرت بی بی حکیمه (س) در سال یک بانوی شاعر نیشابوری موفق به دریافت نشان «درجه یک هنر» شد «دیو و دختر»، روایتی کودکانه از مهارت‌های زندگی در مشهد دستور پخت کیک کدو سبز در منزل + فیلم چرا تفکیک زباله مهم است؟ | تجربه سبک زندگی هوشمندانه جزئیاتی از اقدامات حمایتی بهزیستی از فرزندان خانواده‌های زنان سرپرست خانوار خراسان رضوی ۴۲ درصد سرطان‌ها با یک تغییر ساده ناپدید می‌شوند | هشدار به زنان ۴۰ تا ۷۹ ساله اردوی جدید تیم ملی فوتسال بانوان آغاز شد (۹ خرداد ۱۴۰۵)| آزمون بزرگ برای ستاره‌های جوان و باتجربه
سرخط خبرها
جان ناقابل ما، نذر نگاه توست

جان ناقابل ما، نذر نگاه توست

  • کد خبر: ۴۰۸۲۲۰
  • ۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۵
چند وقتی است دلم هوای حرم کرده است. هوای آن گنبد طلایی که انگار تمام نور عالم را در خودش جمع کرده و به زمین می‌تاباند.

اکرم مسعودی| شهرآرانیوز؛ چند وقتی است دلم هوای حرم کرده است. هوای آن گنبد طلایی که انگار تمام نور عالم را در خودش جمع کرده و به زمین می‌تاباند. هوای آن صحن و سرایی که هر گوشه‌اش قصه‌ای دارد، قصه‌ی اشک، قصه‌ی امید، قصه‌ی رسیدن. اما راستش را بخواهید، این بار دلم نه برای حرم، که برای خود آقا تنگ شده بود. برای خودِ آن قلب رئوفی که از مشهد، از دور، از همین‌جا که نشسته‌ام، قلبمان را گرم می‌کند.

بگذارید ساده بگویم؛ امام رضا (ع) فقط یک امام معصوم نیستند. برای خیلی از ما، آقا یک همراه همیشگی‌اند. یک دوست صمیمی که همیشه هست، حتی وقتی تنهاییم. همان که وقتی دلت می‌گیرد، ناخودآگاه اسمشان را صدا می‌زنی و انگار یک نسیم ملایم، غبار غم را از روی دلت می‌زداید.

«یا ضامن آهو» گفتنمان فقط یک عادت نیست؛ فریاد دلی است که دردمند است و به دنبال پناه. آهویی که از ترس صیاد، به دامان آن حضرت پناه می‌برد، نمادی از همه ماست که در هیاهوی دنیا، گاهی از ترس گناه، گاهی از سختی روزگار، به دامان مهر ایشان پناه می‌آوریم؛ و چه خوب که این پناهگاه، همیشه باز است.

یادم می‌آید بچگی‌هایم را. مادرم همیشه می‌گفت: «امام رضا غریبه نیست، پسر پیغمبر (ص) است، اما غریب افتاده در این دیار. دلش پر از مهربانی است. برایش صلوات بفرست.» همان وقت‌ها بود که نام «غریب الغربا» در گوشم طنین انداخت. چطور می‌شود کسی که این همه عاشق دارد، غریب باشد؟ مگر نه اینکه عشق، غریبی را از بین می‌برد؟ شاید منظور، غربت تنهایی اوست در میان مردمی که گاهی او را فراموش می‌کنند، یا شاید منظور، غربت مظلومیت اوست در میان هیاهوی دنیا. اما مگر نه اینکه همین عشق ما، همین توسل‌هایمان، همان تسلی است برای غربت ایشان؟

عشق به امام رضا (ع) فقط در زیارت خلاصه نمی‌شود. عشق او در مهربانی‌اش نسبت به بندگانش تجلی پیدا می‌کند. همان مهربانی که باعث شده لقب «رئوف» را برایش انتخاب کنند. رئوف یعنی کسی که دلش برای بندگانش می‌سوزد، کسی که با کوچکترین تلنگری، گره از کارمان باز می‌کند. گویی خود خداوند، مهربانی‌اش را در وجود مقدس ایشان به ودیعه گذاشته است. چقدر از ما به واسطه همین رأفت، هدایت شده‌ایم؟ چقدر گناهکاران با عنایت ایشان، مسیرشان را عوض کرده‌اند؟ چقدر ناامیدان، با توسل به ایشان، دوباره امید یافته‌اند؟

این همان چیزی است که قلب‌ها را درگیر می‌کند. این همان احساس نزدیکی است که باعث می‌شود، حتی اگر کیلومتر‌ها دور باشیم، خودمان را در حرم ایشان احساس کنیم. انگار که روحمان پرواز کرده و به رواق‌های نورانی‌اش رسیده است. در دل صحن آزادی، کنار پنجره فولاد، یا حتی در شلوغی صحن انقلاب، همه یکی هستیم؛ بندگانی کوچک، در پناه امامی بزرگ.

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم، شاید دلیل این همه علاقه ما به امام رضا (ع)، همین حس «ناامیدی» است که ایشان آن را برطرف می‌کنند. ما انسان‌ها، در طول زندگی، بار‌ها و بار‌ها دچار ناامیدی می‌شویم. ناامید از رسیدن به آرزوها، ناامید از بخشیده شدن گناهان، ناامید از سختی‌های زندگی. اما وقتی نام امام رضا (ع) را می‌شنویم، انگار نوری از امید در دلمان روشن می‌شود. می‌دانیم که ایشان، با آن قلب رئوفشان، هیچ‌گاه ما را ناامید رها نمی‌کنند.

شاید بهترین راه برای درک رأفت ایشان، همین یادآوری مداوم باشد. یادآوری اینکه هر وقت احساس تنهایی کردیم، هر وقت گرفتار مشکلی شدیم، هر وقت خواستیم به خدا نزدیک شویم، راهی هست. راهی به سوی مشهد، به سوی آن امام غریب که مهربان‌تر از هر کسی است. راهی به سوی حرم، به سوی پنجره فولاد، به سوی صحن و سرایی که همیشه پذیرای ماست.

این یادداشتم، یک تحلیل تاریخی نیست، یک کلام مذهبی خشک و رسمی هم نیست، این فقط حرف دل است. حرف دل کسی که در اوج دلتنگی، نام «رضا» را بر زبان می‌آورد و احساس می‌کند سبکتر شده است. حرف دل کسی که می‌داند، در این دنیای پر هیاهو، یک نفر هست که همیشه هوایمان را دارد. یک نفر که «ضامن آهو» است و برای آهوی گمگشته، جان فدا می‌کند.

پس آقا جان، سلام! سلام بر تو که غریبانه آمدی و قلب‌ها را با رأفتت، مهمان کردی. سلام بر تو که پناهگاه امن همه ما هستی. باشد که لایق شفاعت و مهربانی‌ات باشیم.

التماس دعا برای دل‌های عاشق.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.